بسم الله الرحمن الرحيم
شهيد خليل صدق گو به سال 1336در شيراز ديده به جهان گشود و از همان کودکي با سختي و مشقت روزگار آشنا گشت.وي تا کلاس سوم راهنمايي به تحصيل خود ادامه داد.و سپس به علت بدي وضع معشيت خانواده از مدرسه جست و به کار روي آورد .کارلوله کشي را انتخاب نمود و به دليل پشت کار و علاقه در مدت بسيار کوتاهي در اين رشته پيشرفت کرد .چون براي رضاي خدا فعاليت مي نمود و در همه برنامه هايش او را مد نظر قرار مي داد اوقات فراغتش را به ورزش مي پرداخت شهيد صدق گو انساني متين مومن و باوقار بود و از خصوصيات اخلاقي و روحي ارزشمندي بهره داشت .فردي خوش برخودار با صداقت و بي آلايش و از اعتماد و اتکاء به نفس برخودار بود.با شروع انقلاب به فرمان امام خميني او نيز مانند ساير جوانان مسلمان به صفوف متشکل راهپيمايي ها پيوست و تنفر و انزجار خويش را در قالب مشت هاي گره کرده و فرياده اي تکبير نسبت به رژيم منحط پهلوي نشان داد.عشق او به امام و رهبرش زبان زد آشنايان بود و هر گاه از امام سخني به ميان مي آمد با شوري توصيف ناپذير از ايشان طرفداري مي کرد گويا ساليان دازيست که با امام برخود داشته و همراه او بوده است .با شروع جنگ تحميلي ايران عليه عراق شهيد صدق گو به کردستان اعزام شد .و به رويا روي مزدوران صدام مي پرداخت.در طول مدت نبرد با مزدوران بعثي هميشه عکس از امام را با تبخير برسينه داشت.زيرا نمي توانست جدا از امام بجنگد و جدا از ايشان زندگي کند.شهيد به مواقع درد و جبهه مي جنگيد.نخست جبهه جدال با کفار عراقي و ديگر جبهه ستيز با ضد انقلابيون کردستان .جليل الگوي تشخيص ارزش ها بود .خيلي سريع و با صراحت و قاطعيت در مقابل بدي ها و ضد انقلابيون محارب موضع مي گرفت . در عين حال علاقه و محبت نسبت به مردم و به خصوص اقشار محروم و پايين داشت .در انجام کار هاي خير پيش قدم تر از همه به حساب مي آمد.وي شجاعانه و با ايمان خالص رو دروي دشمنان اسلام و متجاوزين به ميهن اسلامي ايستاد و سر خويش را در راه پاسداري ا زحريم مقدس قرآن تقديم داشت.در يکي از روزها و در حالي که مشتاقانه در کنار ديگر برادرن مشغول حفر سنگر براي ادامه نبرد با نيروهاي متخاصم بود از طرف ستاد فرماندهي دستور مي رسد که سريعا منطقه را ترک کنند.اما با استماع اين خبر خليل در کند ن سنگر پا فشاري بيشتري نموده و مي گويد نبايد دست از کا رکشيد چون هر لحظه امکان حمله دشمن مي رود و بايستي منطقه را حفظ نمود.در همين حال ناگهان تيري ا زجانب مزدوران ازخدا بي خبر به بدنش اصابت نموده .وي را به خاک و خون مي غلطاند و بدين گونه به آرزوي ديرينه خويش يعني شهادت در راه خدا نائل مي آيد .روحش شاد و راهش پر رهرو باد.