بسم الله الرحمن الرحيم
زندگينامه شهيد معصوم علي صفي قلي : شهيد معصوم علي در روستاي جقه از توابع بوانات در تاريخ 20/4/1355 در خانواده اي مذهبي و متوسط چشم به جهان گشود وي فرزند اول خانواده بود در ضمن او تک فرزند بود . نام پدر و مادر او محمد و کتون است . شغل پدر کشاورز بود . شهيد به علت وضعيت خانواده و کمک به خانواده تا پنجم ابتدايي بيشتر تحصيل نکرد و به شيراز آمده و در کاخ نور مشغول به کار خياطي شد . شهيد دوران ابتدايي را در مکتب در روستاي جقه توابع بوانات گذراند و در سال 1359 به سربازي به کشور عمان رفته و آموزش ديد و 6 ماه آنجا بود و بعد که جنگ شروع شد از طرف سپاه به جبهه ي آبادان خرمشهر رفتند 3 ماه آنجا بودند و بعد به کردستان رفتند و در سال 1361 در عين خوش و عمليات محرم وقتي روي تانک بود بر اثر اصابت خمپاره به شهادت رسيدند و جسدشان در روستاي روستاآباد بوانات به خاک سپرده شد . روحش شاد و راهش پر رهرو باد .
بسم تعالي
اين نامه را به عنوان وصيت نامه اي براي شما مي نويسم با درود و سلام بر شهيدان تاريخ اول تا به امروز يعني از قابيل تا به حسين (ع) و از حسين تا شهيدان خونين کفن انقلاب اسلامي ايران و جنگ تحميلي حق عليه باطل و با درود به رهبر کبيرمان امام روح خدا خميني و کسي که ما را از خواب غفلت بيدار کرد و به سوي نور هدايت نمود و از زير ستم ستمگران غارت گر و ابرقدرتهاي خونخوار و نوکران مزدورش به در برد و خود امروز سرنوشت کشور اسلامي ايران را به دست گرفته ايم و به اميد خدا اين وظيفه را تا آنجا که جان در کالبد داريم مبارزه را با اين شياطين ادامه خواهيم داد و اگر ما نبوديم فرزندان ما و ديگر برادران و خواهران ما اين وظيفه را در زير لواي قرآن کريم و با پيروي از خط ولايت فقيه ( انشاءالله ) ادامه خواهند داد و اميدوارم به درگاه خداوند که طول عمر امام خميني را زياد بکند تا اين انقلاب را به صاحبش يعني امام زمان حضرت مهدي (عج) برساند و اما شما برادران و خواهران ؟؟؟ با تلاش پيگير شما پيروز خواهد شد و دين باقي مانده ي عمال ابرقدرتها شيطاني غرب و شرق که اين روزها تلاش دارند دوباره اين جمهوري نوپاي را به شکست برسانند تا دوباره جاي پايي براي اربابان خود را باز کنند و ما را به زير سلطه ي دوباره ي آنها بکشانند و تا فرهنگ اسلامي را از ما بگيرند تا بتوانند دوباره منافع ما را به غارت ببرند و اين عده منافقين همان خوارجياني هستند که در جنگ نهروان با علي (ع) جنگيدند تا معاويه بر امت اسلام حکومت بکند و اين منافقين نيز امروز رهبران و بزرگان اسلام را مي کشند تا دوباره آمريکا بر ما حکومت بکند ولي اينان کور خوانده اند امت اسلام ديگر بيدار شده اند و هرگز گول اين مزدوران خارجي و داخلي را نخواهند خورد و بايد بدانند امتي که حاضرند اين طور جان خود را تقديم بکنند تا انقلاب و اسلام زنده بماند هرگز شکست وجود ندارد و همان طوري که امام فرمودند جوانان ما بايد بدانند چه بکشند و چه کشته شوند پيروز هستند ؟؟؟ که شهادت است شکست وجود ندارد چون اگر قرار بود هرکسي که در راه حق حرکت بکند کشته شود شکست خورده امروز ديگر اثري از اسلام نداشت زيرا حسين (ع) در حدود 1350 سال قبل به دست حکومت باطل يزيد کشته شد ولي خون حسين (ع) باعث زنده شدن دين اسلام گرديد پس اين عمل نشانگر زنده بودن شهيدان و يک سند زنده ي حرف امام است که مي گويند چه بکشيم و چه کشته شويم پيروز هستيم بر اين اساس که امام اين را مي گويند زيرا خداوند نيز در قرآن کريم به بندگان وعده کرده است کسي که در راه خدا با مال و جان و نفس خود جهاد کند نمرده بلکه زنده است و به سوي خداي خويش شتافته است و در نزد خداي خويش روزي مي خورد و توصيه ي حقير به شما براداران و خواهران عزيزم اين امت در کارهاي تان هميشه بياد خداوند باشيد که به ياد خدا بودند دلها آرام مي گيرد و از حرص و طمع از دنياي خاکي چشم پوشي راحت است با ياد خدا بودن و با جديت از فرامين قرآن و سنت پيامبر و رفتار درست امامان شيعه و جانشينان (نايب) امام زمان (عج) که همان ولايت فقيه است پيروي کنيد به اميد پيروزي حق عليه باطل و اما اگر خداوند شهادت را نصيب اينجانب کرد که شهادت آرزوي هر فرد مسلمان مي باشد شما هيچ گونه ناراحت نباشيد زيرا انسان رفتني است . چه بهتر اين مرگ در راه خدا باشد و خداي ناکرده يک وقت يأس به شما دست بدهد و از مبارزه باز به ايستد و اگر يأس به شما دست داد به ياد کربلا و روز عاشوراي حسين بيفتيد که چگونه زينب با آن همه مصيبت که داشت در برابر يزيد ايستاد و او را رسوا کرد و مظلوميت حسين را بر همه ي مردم حتي دربار کثيف يزيد ثابت نمود و اما در مورد به خاک سپردن جسدم اگر جسدم بدست شما را رسيد هر طوري صلاح مي دانيد آن را دفن بکنيد اما توجه داشته باشيد در مورد خرج کردن اصراف نکنيد زيرا اصراف کار شيطان است و مي توانيد به مقدار لازم از اموالي که دارم براي اين کار خرج بکنيد و بقيه اموالم را به فرزندانم دهيد . در مورد خمس اموالم با يکي از برادران پاسدار گفته ام که 2 ماه حقوقم را بگيرد بدهد براي خمس در مورد سرپرستي فرزندانم ابتدا از تمام پسر عموهايم مي خواهم و انتظار دارم که جاي خالي پدر را براي آنها پر کنند و نگذاريد آنها احساس بکنند که پدر خود را از دست داده اند و در تربيت اسلامي آنها بکوشيد و آنها را به مدرسه حتماً بفرستيد ولي از آنجايي که پسر عموي بزرگترم درويش حق پدري گردن همه ما دارد و از آنجايي پيامبر اسلام مي گويد 2 نفر ؟؟؟ مي خواهيد به جايي برويد يکي از ميان خود به عنوان مسئول انتخاب کنيد تا کارها بهتر انجام بشود و لذا از درويش مي خواهم که سرپرستي فرزندانم را به دست او مي سپارم و اميدوارم که ديگر برادران در اين کار او را ياري کنند و از همسرم نيز مي خواهم از همکاري با برادران خود بخاطر خدا و زندگي فرزندان مان (انشاءالله) کوتاهي نفرمايند ولي در مورد موجودي که دارم براي اطلاع شما که بتوانيد آنها را جمع آوري بکنيد يادآوري مي کنم مبلغ 25000 تومان بيست و پنج هزار تومان در دست آقاي غلامحسين موحد بابت گرو خانه دارم که به مدت شش ماه اجاره کرده بودم و اجاره نامه اش در کيف پولي در چمدان است که خود همسرم نيز مي داند و مبلغ 8000 هشت هزار تومان نيز که به عنوان قرض الحسنه در دست محمد شهابي دارم و مبلغ 5000 پنج هزار تومان نيز در دست حسين شهابي دارم و يک دفترچه بانکي نيز که در چمدان است مبلغ 3200 سه هزار و دويست تومان است که آدرس آن شيراز خيابان شهناز سابق است در بانک تجارت ( بازرگاني سابق ) البّته اين ها را براي اين که اطلاع داشته باشيد که بتوانيد وصول بکنيد گفته ام در پايان وصيت نامه ي خود از همه ي شما و تمامي اهالي ؟؟؟ حلال بودي مي طلبم و از آنها بخواهيد اگر حقي گردن من دارند مرا حلال بکنند و مخصوصاً از مادرم و همسرم که نتوانستم پسر و همسر خوبي براي آنها باشم و از همسرم مي خواهم از اينکه همسر خوبي براي او نبودم مرا حلال بکند و بخاطر رضاي خدا تمام ناراحتي ها را تحمل بکند و جاي خالي پدر فرزندانمان را پر کند و هم مادري مهربان باشد و پدر با محبت براي فرزندانمان ضمناً 800 هشصد تومان نيز از کاظم قاسمي مي خواهم و 700 هفصد تومان نيز از احمد زارع مي خواهم ولي 230 دويست و سي تومان به حاج جعفر بدهکارم لطف کنيد آن را هر چه زودتر بدهيد خداوند همه ي ما را توفيق خدمت به اسلام و مسلمين بدهد ( الهي آمين ) از شما مي خواهم اين وصيتنامه و نامه را براي يادگاري نگهداري باري اگر حال ما بخواهيد تا کنون حالمان خوب است و ما را آورده اند در جبهه آبادان همان جايي قبلاً بوديم و وضع بسيار خوب است و اينشاالله پيروزي نزديک است خدمت تمام شماها يک و يک با خانواده ها سلام مي رسانم از اين که نامه جا ندارد نام هر يک جداگانه بنويسم اميدوارم مرا ببخشيد در پايان خدمت همسرم و فرزندانم سلام و دعا مي رسانم و به جاي من فاطمه و محمد ر ا ديده بوس نماييد خداحافظ به اميد پيروزي و ديدار دوباره معصوعلي صفي قلي . 27/6/1361 آبادان . والسلام .