کنگره ملی شهدای استان فارس

جمعه 10 بهمن 1404
06:38
محمد دشتبانی

محمد دشتبانی

فرزند غضنفر

تاریخ تولد
1342/09/01
تاریخ شهادت
1361/04/10
محل شهادت
کوشک
محل تولد
فارس - نی ریز - نی ریز
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
تیربارچی
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگينامه شهيد محمد دشتباني : محمد در سال 1342 ميان خانواده اي متدين و مذهبي به دنيا آمد . در سن شش سالگي پدر مهربان خود را از دست داد . رفتن پدر روحيه لطيف و کودکانه اش را سخت آزرد . بضاعت کم خانواده در تامين نيازمندي و نبودن پدر براي انجام اين مهم از همان دوران کودکي طعم تلخ فقر و تنگدستي را به محمد چشاند . براي جبران کاستي هاي پيش آمده و پر کردن جاي خالي پدر ، او را متوجه مسئوليتي سنگين کرد . تحصيل را در کنار کارهاي سخت و طاقت فرساي کارگري آغاز نمود . شاگرد ممتاز و نمونه بودن و نمره هاي عالي هم نتوانست فشار کار تابستانهاي گرم و زمستانهاي سرد را که بايستي در کوره هاي آجرپزي براي معاش زندگي ، کار کند از او بکاهد . با تمام توان و تلاش کار مي کرد تا در تهيه خرجي خود و خانواده اش نيازمند دراز کردن دست بسوي غير نباشد . از پولي که بدست مي آورد ، به تهيدستان کمک مي کرد تا لذت انسان بودن را در عين فقر و نداري ببرد . چون خود او از طبقه محروم اجتماع بود و جايگاه نياز را بخوبي مي دانست . با همه خستگي شبها که به خانه مي آمد ، بخشي از وقت خود را مشغول خواندن قران و دعا مي شد . با شروع جنگ راهي جبهه شد و در سال 1361 در عمليات رمضان در آفتاب سوزان با لب تشنه بر روي ريگزارهاي منطقه کوشک نداي ارجعي را شنيد و راهي ديار دوست شد . پيکر پاکش در گلزار شهداي ني ريز به خاک سپرده شده است . روحش شاد و نامش جاودان .
بسم الله الرحمن الرحيم. نام: محمد نام خانوادگى: دشتبانى نام پدر: غضنفر تاريخ تولد: 1342 محل تولد: نى ريز تاريخ شهادت: 10/4/61 محل شهادت: كوشك محل دفن: صحن شهداء. متن وصيت نامه بسيجى شهيد محمد دشتبانى. يا ايها النفس المطمئه ارجعى الى ربك راضيه مرضيه فادخلى فى عبادى وادخلى جننتى. هان اى نفس مطمئن و آسوده باز آى به سوى پروردگار خويش كه تو خشنودى از نعمات ابدى و او راضى است از سپاسگزارى تو در دنيا پس بيا و داخل شو در صف بندگان متقى و سپس داخل شو در بهشت. با سلام به رهبر كبير انقلاب وصيتم را شروع ميكنم. پروردگارا اى رب شهدا من در زندگى و در مدت زمانى كه از نعمات تو به هر نحو استفاده مى كردم متأسفانه نتوانستم كه با زبان با قلم با قدم با فكر و با تمامى وجود در راهت حتى يك قدم مثبت بردارم. خدايا اينك از تو مى خواهم كه به من توفيق دهى كه بتوانم با جان و با خودم كه بزرگترين سرمايه ام در زندگى است در راه تو ايثار كنم و نهال اسلام را با خونم سيراب كنم. تا شايد بتوانم جبران گناهان گذشته ام را بنمايم آمين يا رب العالمين. يا غفار الذنوب تو خود مى دانى كه تمامى طول زندگى ام را در خسران و معصيت كارى گذرانده ام و هر لحظه كه از زندگى ام مى گذشته در ورطه جهالت و گمراهى بيش از پيش غوطه ور مى شدم حال كه تو به من توفيق دادى و عنايت كردى كه با چراغ هدايتت راهم را باز شناسم و خودم را در راهت قرار دهم با تمامى وجود هر چند كه مى دانم: گربه هر مو بى زيانى با شدم شكر يك نعمت نتوان گفتم از هزار. ترا سپاس مى گويم و شكر اين نعمت را به جاى مى آورم كه بر بنده حقير و ناتوانت ترحم كرده و مرا به درگاه خودت بپذيرى تا اينكه توانسته باشم لااقل مقدارى از گناهانم را بكاهم و بار سنگين و كمرشكن گناه را سبك تر كرده و سريعتر بسويت پرواز كنم. و اينك به شما زينبيان اين توصيه را مى كنم كه من خونم و جانم را تنها و تنها بخاطر خدا و براى تقرب به او و براى جامعه عمل پوشيدن به اهداف امام عزيز خمينى كبير كه همانا سخن و كلام او كلام قرآن است، فدا كردم. اگر مى خواهيد زينب وار حراست و پاسدارى كنيد از خون حسينى ها بايد نيت تان را خالى كنيد و با تمامى وجود گوش بفرمان امام عزيز باشيد تا اينكه خداوند نعمتش را بر تمامى زياد كند و شما هم از اين راه شكرگذارى كنيد از نعمتهاى الهى انشاءالله. و باز هم سخنم با زينبيان است و بايد شعارتان اين باشد كه: ما زنده به آنيم كه آرام نگيريم موجيم كه آسودگى ما عدم ماست. برخيزيد و با دشمنان خدا و انسانيت حتى اگر بزرگترين قدرت شيطانى باشد قتال كنيد و در راه خدا جهاد كنيد و هر لحظه ياد خدا را در وجودتان زنده كنيد كه الا بذكرالله تطمئن القلوب. دل آرام گيرد به ياد خدا. از كليه دوستانم مى خواهم كه مرا حلال كنيد. از مادربزرگهايم، مادرم، پدربزرگم، برادرم و كليه اقوام مى خواهم كه مرا حلال كنيد مرا ببخشيد و افتخار كنيد كه فرزندتان را در راه خدا و براى خدا هديه كرديد. و هرگز از على اكبر امام حسين (ع) عزيزتر نيستم و دعا كنيد براى امام عزيزمان و دعا كنيد كه با شهداى كربلا محشور گرديم. از خواهرانم مى خواهم كه در برابر مصائب مانند زينب (س) صبر و استقامت داشته باشيد و مانند كوه استوار باشند. از خداوند بزرگ مى خواهم كه اين بدنى كه خود او به من عطا فرمودند در راه او متلاشى شود و خودش سيلى شود كه كاخهاى ظلم و ستم را از ريشه و جا بركند و مزدوران و ظالمان را در خود غرق كند و از خون سرخم لاله هاى گلگونى برويد تا اينكه نويد دهد به مستضعفان جهان كه از اين به بعد كامهايتان كه تمامى اوقاتش تلخى چشيده اينك آزادى گورايتان باد. به اميد پيروزى كامل اسلام بر كفر. والسلام. محمد دشتبانى 30/2/61.