کنگره ملی شهدای استان فارس

جمعه 10 بهمن 1404
22:29
غلامحسن زارعی

غلامحسن زارعی

فرزند عباس

تاریخ تولد
1339/01/01
تاریخ شهادت
1362/02/10
محل شهادت
دیواندره
محل تولد
فارس - مهر - فال
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
درگیری مستقیم با دشمن
نوع خدمت
ژاندارمری
عضویت
وظیفه
بسم الله الرحمن الرحیم
سربازشهید غلامحسن زارعی سال 1343درروستای «فال » در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد . روستای فال با سنتهای اصیل مذهبی بر شخصیت او تاثیر فراوان گذاشت . در هفت سالگی وارد دبستان شد ، اما به دلیل فقر و محرومیت شدید از ادامه ی تحصیل بازماند و در عنفوان جوانی به کارهای سخت و طاقت فرسا پرداخت . در اوج شکوفایی انقلاب ، همدوش مردم انقلابی بخش گله دار ، در اجتماعات و تظاهرات شرکت کرد و خشم و انزجار خود را از نظام ستمشاهی اعلام نمود . پس از پیروزی انقلاب ، همواره در خط امام و روحانیت متعهد بود . پس از یک سال مبارزه بی امان با ضد انقلاب مسلح در کردستان ، سرانجام در آتش خشم مزدوران آمریکایی ، در دیواندره کردستان به خاک و خون غلطید و جان عزیز خویش را در راه اعتلای اسلام و استقلال کشور فدا نمود . راهش هماره پر رهرو باد .
بسم الله الرحمن الرحیم
وصیت نامه سرباز رشید اسلام برادر غلامحسن زارعی : " ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون (قرآن کریم ) مپندارید که شهیدان راه خدا مرده اند بلکه آنها زنده اند و نزد خدا روزی می گیرند . " با درود فراوان به رهبر کبیر انقلاب و درود به شهیدان میهن اسلامی ایران و با سلام به پدر و مادر عزیزم و برادران و خواهران گرامی و کلیه دوستان و آشنایان سخنم را آغاز می کنم . مرحله اول لازم است بگویم که من داوطلب به میدان نبرد حق علیه باطل رفته و هیچگونه زور و اجباری نبوده است ، چون احساس کردم که وظیفه ی شرعی است که برای یک بار هم که شده در این نبرد مقدس شرکت کنم و اگر در این راه شهید شدم این راافتخاری بس بزرگ می دانم و از خانواده ام می خواهم که از این بابت ناراحت نباشند و این را افتخاری بزرگ برای خود بدانند . مادر جان ؛تو حق مادری رانسبت به فرزندت انجام دادی وای کاش می توانستم قطره ای اززحمات شماراجبران کنم .امیداست ثواب آن راازخدای بزرگ بگیریدکه خواهیدگرفت. پدرجان باید ببخشید که مرحله اول به شما نگفتم که به جبهه می روم چون نمی خواستم ناراحت بشوید . می دانم زحمات فراوانی برایم کشیدی ، ولی چه کنم که عشق به مولایم این اجازه را به من نداد که از زحمات شما قدردانی کنم . امیدوارم که مرا ببخشید و خداوند متعال به شما صبر عطا کند . از برادران و خواهرانم که نسبت به یاری و دلداری پدر و مادرم سعی و کوشش فراوان کنند و نگذارند که آنها سختی بکشند. در خاتمه از کلیه دوستان وآشنایان می خواهم که نسبت به فرزندانشان درمورد جبهه رفتن سخت گیری نکنند.در پایان ازپدرومادروبرادروخواهرانم خداحافظی می کنم و هر گونه بدی از من سرزده است به بزرگی خودشان ببخشند . از دوستان و آشنایان می خواهم که مرا به بزرگی خود ببخشند . تا من آسوده خاطر باشم . به امید پیروزی حق بر باطل .خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار . سرباز وظیفه غلامحسین زارعی . 26/8/1361 .