بسم الله الرحمن الرحيم
در سومين روز از ارديبهشت ماه سال 1338 در حوالي شهرستان لار در حالي که پدر و مادرش مشغول زندگي عشايري و کوچ و کوچ نشيني بودند پا به عرصه ي گيتي نهاد.او دوران تحصيلات ابتدائي را در دبستان ششم بهمن (22 بهمن) دوران راهنمائي را در مدرسه ي دهخدا (شهيد محلاتي) و دوران پر بار دبيرستان را در دبيرستان کوروش (شهيد اسلامي منش) سپري کرد و در سال تحصيلي 56-57 موفق به اخذ مدرک ديپلم تجربي گرديد. از سال چهارم ابتدائي مقيد به انجام واجبات گرديد و نماز را از سال چهارم ابتدائي بجا مي آورد و در همين حين قرآن را فرا گرفته تلاوت مي نمود. او يکي از قهرمانان ورزش بود و قبل از انقلاب قهرمان دو و ميداني در رشته ي دو استقامت در استان فارس بود و در سال 54-55 در رشته ي دو و ميداني جهت مسابقات آسيائي انتخاب گرديد ولي به دليل روحيات مذهبي و اسلامي که داشت در مسابقات آسيائي شرکت نکرد. او يکي از فوتباليست هاي منتخب در استان فارس بود که قبل از انقلاب به عنوان يکي از بهترين فورداهاي فوتبال در استان شناخته و انتخاب شد . اخلاق و رفتارش زبانزد خاص و عام بود ،با وجود موفقيت هاي شايان توجه در ورزش ابعاد زندگي ،فردي متين و آرام و صاحب خضوع و خشوع و ايمان والا در ميان مردم بود.او يکي از شاگردان ممتاز در دوران تحصيل خود به شمار مي رفت. وي داراي استعداد عجيبي بود و پس از اخذ مدرک ديپلم در سال58-57 به مرکز تربيت معلم شهيد رجائي راه يافت و موفق به اخذ مدرک فوق ديپلم در رشته ي تربيت بدني گرديد که اين مدرک پس از شهادتش در سال1372 به مدرک ليسانس ارتقاء يافت. در دوران وقوع انقلاب اسلامي يکي از کساني بود که بي باکانه در کمال اشتياق و بينش اسلامي تلاشي چشم گير داشت و هنوز انقلاب اسلامي به ثمر نرسيده بود که او با عده اي از دوستان شبها تا پاسي از شب رفته مشغول شعار نويسي بر ديوارها و تشويق مردم به انقلاب اسلامي بود که هنوز هم کم و بيش آثاري از نوشته هايش بر در و ديوارهاي شهر باقي است. با پيروزي انقلاب اسلامي و تشکيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي وارد سپاه شد و به صورت نيروئي فعال و مشتاق و شيفته ي خدمت از آموزش و پرورش به سپاه پاسداران مأمور به خدمت شد. وي با شروع جنگ تحميلي ساکت ننشست و پا به پاي مردم و جوانان ميهن اسلامي پا به ميدان هاي نبرد نهاده و در آنجا مسئوليت هاي خطير فرماندهي گردان ها و معاونت تيپ را عهده دار گرديد.وي در کنار اسلحه ي گرم خويش اسلحه ي سردش را کنار نگذاشته و دست به قلم و دفتر گرفته و در پشت سنگرها و خاکريزها درسش را ادامه داد تا در سال 1364 موفق شد سد کنکور را شکسته و با رتبه ي بالائي در رشته ي دندانپزشکي دانشگاه علوم پزشکي شيراز راه يابد.او يکي از فعالترين و پر تلاش ترين افراد در درگيري با منافقين از کفار بدتر و قائله اي که بني صدر ملعون درست کرده بود،به شمار مي آمد. منافقين که وجود والاي او را براي خود مضر مي ديدند چندين بار در صدد بر آمدند که وي را از ميان برداشته و ترور کنند ولي با عنايت خداوند متعال کارشان ناتمام باقي مي ماند. او مدتي به عنوان معاونت تيپ فاطمة الزهرا (س) در تنگه ي هرمز اداء دين مي کرد و بعد از آن در جبهه هاي جنوب فرمانده گردانهاي عملياتي 9010،9019 از تيپ امام سجاد(ع) لشکر 19 فجر در اين جهاد الهي نقش فعالي داشت . در عمليات والفجر که فرمانده گردان 9019 بود مجروح شد و ترکش تمام بدنش را فرا گرفته بود.بر اثر عارضه اي که از ناحيه ي کليه ها دچارش شده بود براي مدتي از جبه ها به شهرستان و اداره ي تربيت بدني شهرستان مأمور به خدم شد و در همان سال سد کنکور را شکست و راهي دانشگاه شد. مدت يک سال و اندي از تحصيلش در دانشگاه مي گذشت که روح والايش به او اجازه نمي داد که در محيط دانشگاه راکد بماند و گويا به او نويد مي داد که اي بنده ي پاک و صالح خدا مرکب خود را براي رسيدن به نهايت درجه ي اعلاي بندگي و انسانيت حرکت بده. او بالاخره به نداي حق لبيک گفته و در تاريخ 19/1/66 که فرماندهي گردان عملياتي امام رضا (ع) را بر عهده داشت مورد اصابت چندين ترکش دشمن بعثي قرار گرفت و به سوي کوي دوست هجرت نمود و پرده ها را با اخلاص و يقين کنار زد و چيزي را ديد که اولياء خدا ديدند و جائي را طلبيد که منزل و مأواي ائمه اطهار سلام الله بود و به آنجا رسيد.