کنگره ملی شهدای استان فارس

یکشنبه 18 مرداد 1405
14:01
صفر اسکندری

صفر اسکندری ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند علی

تاریخ تولد
1348/05/09
تاریخ شهادت
1363/03/05
محل شهادت
جزیره مجنون عراق
محل تولد
فارس - شیراز - حیدرآباد
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
ترکش خمپاره
نوع خدمت
بسیج
عضویت
بسیجی
بسم الله الرحمن الرحيم. متن زندگينامه شهيد صفر اسکندري. ربنا افرغ علينا صراً و ثبت اقدامنا و انصرنا علي القوم الکافرين. با درود و سلام به پيشگاه امام زمان و نائب بر حقش امام خميني و همچنين فقيه عاليقدر حضرت آيت الله منتظري و سلام بر عابدان شب و شيران روز در جبهه هاي جنگ تحميلي و سلام و درود بر اسراي عزيز و شهيدان در خون خفته. گوشه اي از زندگي نامه برادر شهيدمان صفرا اسکندري را به اطلاع امت حزب الله مي رسانم اين شهيد عزيز در سال 1348 در روستاي صدرآباد کربال چشم به دنيا گشود و در سن هفت سالگي به مدرسه رفت و مشغول درس خواندن شد و از همان دوران کودکي بسيار شيرين زبان و مهربان بود و حرکات اين شهيد از کودکي تا ديگران فرق بسيار داشت نظر همه را به خودش جلب مي نمود و بعد از دو سال از روستا به شهرستان مرودشت آمدند و شهيد عزيزمان به ادامه تحصيل پرداخت و درسهايش بسيار خوب بود و پيوسته تکليفش را انجام مي داد و در هر مسجدي که مراسمي بود با شوق زيادي مي رفت تا اينکه گروه مقاومت تسکيل گرديد و در گروه مقاومت ثبت نام کرد و هر شب مي رفت گروه و هر شبي هم که گروه نبود براي نگهباني به سپاه پاسدار مي رفت و در فصل تابستان که مدارس تعطيل مي شد به روستا مي رفت و به کمک عموهايش کار کشاورزي مي کرد تا يک شب در گروه مقاومت از مسئول گروه تقاضا نمود که چرا اسلحه بدست من نمي دهيد که بروم داخل کوچه ها گشت و نگهباني بدهم مسئول گروه در جوابش مي گويد که سپاه پاسداران قانون و زبابتي قرار دادند که به افراد کم سن و سال اسلحه ندهيد اين شهيد در جواب گفت که من از شما مسئولين سؤالي دارم جواب مرا بدهيد. سؤال کرد که شما اسلام را بهتر شناخته ايد يا امام حسين (ع) در جواب گفتيم که ما هر چه داريم از برکت آن بزرگوار مي باشد. پس حالا که يقين داريد هر چه داريد از امام حسين (ع) است. مگر امام حسين از طفل شش ماهه تا پيرمرد شصت ساله را به جبهه نبرد مگر همگي در راه خدا شهيد نشدند. اگر قبول داريد چرا مي گوييد شما کوچک هستيد تا اين اندازه اين شهيد از خودش علاقه نشان مي داد و در راه خدا قدم بر مي داشت. شهيد صفر اسکندري در تاريخ 23/7/61 به دعوت تبليغات لشکر فجر از طرف مدرسه اميرکبير براي سرود عازم جبهه شد وقتيکه برگشت آن شهيد حال ديگري پيدا کر ده بود وقتيکه از مدرسه به منزل بر مي گشت هميشه نوحه سرايي مي کرد و مي گفت خيلي دلم مي خواهد به جبهه بروم براي جبهه رفتن اسرار زيادي داشت پدرش مي گفت شما بايد درس بخوانيد مي گفت نه پدر درس بايد بخوانم و ليکن جبهه را که ديده ام دانشگاه خوبي است بايد مستقيم بروم دانشگاه که آنجا جاي امتحان است آنهم امتحان نهايي و با اسرار زياد رفت و ثبت نام کرد و خداحافظي هم نکرد گفتيم خداحافظي کن گفت ممکن است مرا به جبهه نفرستند خجالت مي کشم چون که قدم کوچک است و وقتيکه رفت به مقر سپاه رفتيم و ايستادن را بدرقه کرديم. خود بنده که برادر ايشان هستم شاهد بودم که داخل نيرو نمي رفت گفتم چرا داخل نيرو نمي روي گفت مهلت بده موقعي که خواستند حرکت کنند مي روم مي ترسم مرا برگردانند و به اين طريق جزء نيروي طرح لبيک مأموريت 45 روز بود که در جزيره مجنون روز آخر مأموريت بر اثر گلوله 106 داخل سنگر به لقاء ا... پيوست و آن شهيد عزيز مقاله اي نوشته و در زير فرش منزل گذاشته بود که بعد از شهادت ايشان پيدا شده بود که اينکه به ذکر چند کلمه از آن مي پردازيم کربلا اي قلب انتظار شهادت سلام بر تو اي کربلا سلام بر خاک سرخت که بوي حسين مي دهد سلام بر صحن مطهرت که جايگاه حسين است سلام بر تو و ياران شهيدت کربلا با تو سخن مي گويم کربلا با تو درد دلي چند ساله دارم کربلا قلوب عاشقانست مي طپد و در چشمان چشم انتظارت اميد مي جوشد کربلا سالهاست که راجع به آقا و مولايم حسين از هر کس مي پرسم که در کجاست مي گويند در کربلاست. والسلام.
بسم الرب الشهداء (كربلا اى قلب انتظار شهادت)
سلام بر تو اى كربلا سلام بر خاك سرخت كه بوى حسين ميدهد سلام برصحن مطهرت كه جايگاه حسين است سلام بر تو وياران شهيدت كربلا با تو سخن مى گويم كربلا با تو درددلى چند ساله دارم كربلا قلوب عاشقانت مى تپد و در چشمان چشم انتظارانت اميدمى جوشد كربلا سالهاست كه راجع به آقا و مولايم حسين از هر كس كه مى پرسم كه در كجاست ؟ مى گويند د ركربلاست عمرى از كودكى براى حسين عزا دار بو ده ايم وهمواره برايمان گفته اند كه حسين را دردشت كربلا كشته اند گفته اند خواهرش زينب را زا آنجا به اسارت د رآورده اند اما چه كنيم كه فاصله اى بين ما و آن دشت خونين تو افتاده است چه كنيم كه عاشقان دل‌باخته فرزند زهرا با دلسوختگان مكتب حسين سالهاست كه از راه دور بر آقايشان سلام مى فرستند كربلا اگر تو جه كنى صداى كودكان يتيم و مادران داغديده را مى شنوى كه مى گويند عزيزانمان به كربلا رفته اند چرا برنگشته اند كربلا نداى رزمندگان را ازسنگر ها بشنو كه دايما ذكرشان اين است كه به ديار تو آيند و قدم د رسرزمين مقدس تو گذارندو قبر تو گذارند وقبر شهيدانت را زيارت كنند يا اينكه شهيد شوند آرى آنها با دل و جان مى گويند يا زيارت يا شهادت و به مادران خود وعده دادند كه نويد آزادى كربلا را بياورند و آنها را به زيارت حسين ببرند و يا اينكه شهيد شوندكربلا تو نيز از خداى شهيدان و از خداى حسين بخواه كه هر چه زودتر عاشقان بيقرارت به كنارى بيايند كربلا بگو برايمان كه در اين سرزمين چه رازى نهفته كه اين همه مشتاقان را بسوى تو كشانده و اين همه رزمنده به سوى تو مى آيند كربلا اگر تو بگويى ساليان پيش دربرابرش قرار گرفتند عزيز زهرا حسين بن على نداى هل من ناصرا ينصرنى سر داد اما بجز 72 تن اصحاب ايثار گرش كسى به يارى حسين نيامد حالا نظرى كن ببين لشكريان دلاور ايران زمين مقابل هجوم وحشيانه دشمنان به نداى هل من ناصر ينصرنى حسين زمان خود پاسخ داده اند و به جدال با باطل پرداخته اند وخود را آماده مى كنند پس از نابودى كفر به ديدار سالار و مقتداى خود آمده و اعلام سربازى درسپاهش را كنند كربلا اگر تو درروزگارت يگانه سرزمينى بودى كه حماسه گشتى وبرگوشه گوشه خاكت خونهاى عزيزان اسلام ريخت اگر تو اين افتخار را داشتى كه مدفن 72 عزيز اسلام بودى حال بيا نظرى به كربلاهاى ايران بيندازبيا به هويزه بيا به دزفول ايرا ن بينداز بيا به پهناى جنوب و غرب كشور كه هر كدامشان كربلايى دوباره شده اند كربلا مى دانيم كه فرمانده جبهه ها امام عصر (عج) به پيش تو و به جهت زيارت جدش و اصحاب فداكارش مى آيداين بار كه عزيز ز هرا صاحب الزمان را مشاهده كردى بگو كه عزيزان رزمنده سربازان سپاهشان را هم بياورند بخواه از مولاحسين كه ديدار كربلا را به سيل عاشقان گويش عطا كند كربلا اين مردم شهيد پرور كه هر روز عزيزى را تقديم اسلام مى كنند انتظار وتوقعى ندارند فقط منتظرند كه هر چه زودتر كربلا را ببينند و بيايند آنجا و به حسين اعلام كنند كه ما هم فرزندانمان را داديم اما به ارزش زيارت صحن و سرايت دادن قربانى سزاست كربلا نسيم تو به جبهه رسيده كه وقتى به جبهه ها مى روى ودرون سنگرها جاى مى گيرى گويا بوى تو آنجا به مشام مى رسد و بما مى فهماند كه كربلا د رهمين نزديكيها ست كربلا چندى است به زايرين حرمت آماده باش داده اند كه خودشان را مهيا كنند زيارت حسين نزديك است كربلا رزمندگان ما د راين مدت طولانى كه مشغول نبرد هستيد اميد دارند كه هر چه زودتر مزار مولا ى خويش حسين برسند و به زيارت بپردازند كربلا به رزمندگان عازم كويت خوش آمد گو وخود را آماده سازكه د رآن صحن و سراى بزرگت دلاوران اسلام را جاى دهى و اما حسين اى سالار شهيدان كربلا اى مولاى عاشقان بر ما نظرى كن د راين زمان كه دشمنان بر عليه ما تو طئه مى كنند و از هر سو در كمينند ما را بپذير تا ما به دشمنانمان بگوييم بى صاحب و بى كس نيستيم كه شما ناجوانمردانه با ما سرجنگ‌را آغاز كرده ايد بگوييم كه پيروى از نهضت حسين كرده ايم و اين حسين آقا و سرور ماست حسين جان ما را بعنوان سرباز و نوكر آستانت بپذير و هر چه زودتر وسيله آزادى كربلايت را مهيا كن انشاء الله والسلام

2%%
با سلام به رهبر كبير انقلاب امام خمينى و بازوى امام آيت الله منتظرى وصيت نامه خود را شروع مى كنم اينجانب صفر اسكندرى تنها وصيتى كه دارم اين است كه هيچ وقت از امام جدا نشويد و دعا به جان امام و رزمندگان و آزادى اسرا را فراموش نكنيد و به جبهه بياييد و اگر نتوانستيد كه انشاء الله همه شما مى توانيد به جبهه كمك كنيد و به رزمندگان دلدارى بدهيد به شايعه هاى درو غين دشمنان گوش نكنيد هميشه يار مستضعفان و سركوب كننده مستكبران وظالمين باشيد و من از پدرومادر م مى خواهم كه اگر من شهيد شدم گريه و زارى نكنيد درست است كه من را بزرگ كرده ايد و اگر مى خواهيد گريه و زارى كنيد به ياد
ابا عبدالله گريه كنيد تا دشمنان ما خوشحال نشوند و در جماعات شركت كنيد و به سخنان ديگر گوش فرا دهيد و من دوست دارم كه به اين آيه شريفه برسم احدى الحسنين يعنى يا بر دشمن پيروز گردم و يا شهيد شو م البته اگر شهيد شوم بهتر است والسلام عليكم ورحمته ا...وبركاته 27/1/ 63

QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید