بسم الله الرحمن الرحيم
شهيد عبدالرسول حاتمي در بهار سال 1347 در يک خانواده فقير و مذهبي ديده به جهان گشود . او از کودکي با هوش و عجيب بود . به گفته پدر و مادرش وقتي او را براي شير خوردن از گهواره پايين مي آورد خوش بعد از ساعتي به گهواره اش برمي گشت . شهيد 5 سال ابتدايي را در روستا گذارند و دو سال راهنمايي را هم روستا زنگي آباد گذارند و به علت کمبود امکانات نتوانست به تحصيل ادامه دهد و با وجود اين که ايشان علاقه عجيبي به تحصيل داشت و از هوش و ذکاوت زيادي در رياضي و زبان انگليسي برخوردار بود . ايشان از کودکي زيادي به نماز خواندن و روزه گرفتن داشت و پا به پاي بزرگترها روزه مي گرفت . بعد از ترک تحصيل در کنار پدر مدتي به رانندگي پرداخت هيچ کاري را منع نمي دانست و انجام مي داد . عبدالرسول روزها کار مي کرد و شب ها وقتش را در مسجد محل در کنار دوستانش به دعا و عبادت مي گذارند . در سال 13653 به کردستان اعزام شده و تا 6 ماه در جبهه بودند و در سن 16 سالگي ايشان بسيم چي بودند . شهيد عبدالرسول براي تشکيل گروه مقاومت روستا به همراه دوستانش شهيد مسعود خالدي و اسير عسکر قاسمي و چند نفر ديگر زحمت زيادي کشدند . به کار و تلاش در زندگي خيلي اهميت مي داد و بايد گفت دست راست پدرش بود و خيلي تلاش مي کرد تا خواهر و برادرانش ادامه دهند . به نماز خواندن و روزه گرفتن آن ها خيلي تاکيد داشت به طوري که نماز خواندن را به آن ها مي آموخت . خيلي دلسوز پدر و مادر و خواهر و برادرانش بود و براي تربيت فرزندانش و تحصيل و خرج آن ها به پدرش کمک زيادي مي کرد . تماه ماه رمضان و حتي ماه شعبان و رجب را روزه گرفت به تميز بودن و حمام کردن و بوي خوش و لباس تميز پوشاند و خيلي اهميت مي داد با اين که در خانه حمام وجود نداشت هر شب استحمام مي کرد . اهميت زيادي به مستمندان و فقيران مي داد . خيلي وقت ها شکم گرسنه افرادي که بي پول بودند را سير مي کرد . با اين که تا دوم راهنمايي درس خواندن بود علاقه فراواني داشت و بدون دليل حرف نمي زد و کاري را انجام نمي داد مگر اين که دليل محکمي داشته باشد . بيشتر عکس هاي که شهيد عبدالرسول گرفته بود يا با لباس بسيجي بود يا با اسلحه که ايشان دهنده علاقه زياد به لباس رزمي و اسلحه و جبهه مي باشد . هميشه به پدر و مادرش مي گفت هر کاري بتوانم براي تحصيل خواهر و برادرانم مي کنم و تا ادامه تحصيل بدهند . عبدالرسول در يک روز زمستان در سال 1365 به مادرش گفته بود که براي رژه گروه مقاومت مي رود و تمام دوستانش خداحافظي کرده بود و دلش نيامده بود به پدر و مادرش بگوييد و از آن ها خداحافظي کند . به شيراز رفته بود و از آن جا به منطقه جنگي شلمچه اعزام شده بود . در عمليات کربلاي 4 شهيد شده و مفقود مي گردد شهيد حدودا 40 روز مفقود بود که در حمله کربلاي 5 ِپيدا مي شود .در تاريخ 10/10/65 در گلزار شهداي حضرت سلطان محمد در کنار ديگر شهدا به خاک سپرده مي شود . روحش شاد و يادش گرامي باد .