بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد نيرومند حبيبي ؛ شهيد نيرومند حبيبي در پائيز سال 1342 در خانواده اي زحمتکش در روستاي شول چشم به جهان گشود اوان تولد خداوند خانواده خود را مورد امتحان بزرگ قرار داد که کلبه گوسفندانش به غارت رفت اما غمي به دل راه ندادند چون خداوند فرزندي نيرومند به آنها داده بود به قول مادرش اين کودک سه روزه بود که به بيماري سختي دچار شد که به وسيله جد مادري در شبي مهتابي شفا يافت دوران کودکي را زير سايه پدر و محبت هاي مادر سپري کرد دوران ابتدايي و راهنمايي را در روستاي شول گذراند و به ادامه تحصيل به شهرستان مرودشت رفت و پس از اخذ ديپلم بلافاصله دفترچه آماده به خدمت در تاريخ 18/9/1364 از طريق شيراز به پادگان 01 افسريه تهران اعزام شد پس از اتمام دوران آموزشي و اخذ درجه گروهباني و موفقيت در کليه رشته هاي تيراندازي و کوهنوردي 40 روز آموزش ويژه پس از چهار ماه براي اولين بار به جبهه سومار اعزام شد پس از سه ماه نبرد در اين جبهه در تاريخ 11/2/1365 به منطقه جنگي ميمک اعزام شد و خدمت خود را در کربلاي ميمک از سر گرفت پس از مدت چند ماه آرامي منطقه ميمک نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران حمله بسيار وسيعي را با توجه به اطمينان از شجاعت سربازان خود تدارک ديده و بالاخره در شب حمله با رشادت و شجاعت سه داوطلب خط شکن که اولين آنها برادر عزيزمان نيرومند بود ديده بان هاي دشمن در هم شکست و پيروزي بزرگ و فتح بي نظيري در عمليات نصر 2 بدست آمد و نيرومند با ديدن معجزات و امدادهاي الهي در آن عمليات و تشويق هاي فرمانده خويش به مرخصي آمد پس از اتمام مرخصي 15 روز دوباره به جبهه بازگشت و دوباره رشادت هاي و شهامت هاي ديگري ببار آورد و از فرمانده خود يک مرخصي تشويقي يک ماهه گرفت که با اسرار خود از يک ماه به هفت روز تقليل يافت و براي آخرين بار به خانه آمد پس از هفت روز عزم آخرين سفر خود را کرد که با خداحافظي از دوستان و آشنايان و تدارک کارهاي خود ذکر اين مطالب که اگر در جاي ديگر غير از جبهه خدمت کنم سخت است در تاريخ 18/4/1366 به جبهه مراجعت نمود پس از چند روز آرامي منطقه آتش فراوان بعثي بر سر فرزندان جان بر کف اسلام باريدن گرفت آتشي که به قول فرزندان و فرماندهان عملياتي در اين مدت جنگ بي سابقه بود در يک نبرد رويارو و دليرانه و شکست دادن پاتک هاي گوناگون دشمن داوطلبانه به تپه شهدا که مهمترين نقطه از نظر نظامي و مقدس ترين مکان از نظر اين که مشهد 40 تن از شهداي سر بريده بود اعزام گشت و به قول همرزمانش به مدت 2 روز مداوم و بدون استراحت و خواب پشت تيربار بود بدون اين که لحظه اي امان يابد به طوري که با يک دست غذا مي خورد و با يک دست تيراندازي مي کرد و سرانجام در پايان روز دوم از فرط خستگي و با يک گلوله توپ به شهادت رسيد و مانند مولايش حسين با پيکري بي سر در تاريخ 7/5/1366 در ماه ذي الحجه به ملاقات شهداء رفت.همرزمانش او را از کلمه (شير ميمک) که در پشت لباسش نوشته بود شناسايي کردند.پيکر پاک و مطهرش در تاريخ 24/5/1376 به همراه چند شهيد ديگر از روستاهاي اطراف در مرودشت تشييع شد و در روستاي شول در جوار ديگر شهيدان به خاک سپرده شد.روحش شاد و يادش گرامي باد