به نام مهربانترين
برادر شهيد حيدر رستمي در سال 1343 در فتح آباد مرودشت پا به عرصه وجود گذاشت و در سال 1349 وارد دبستان شد و تحصيلات ابتدايي خود را با موفقيت به پايان رسانيد و در طول زندگي هميشه طرفدار مظلومان و دشمن سرمايه داران و مستکبران بود از سن سيزده سالگي مبارزات سياسي خود را بر عليه رژيم فرعوني شاه شروع کرد و سر سختانه بر عليه رژيم خائن و دست نشانده آمريکا مبارزه و تلاش کرد به فرمان امام هميشه در صحنه بود و در تمام راهپيمائيها و تظاهرات شرکت فعالانه داشت تا انقلاب اسلامي به پيروزي رسيد پس از انقلاب اسلامي همگام با امت حزب اله در خط خونين ولايت فقيه به مبارزات خود ادامه داد و پيش از دوستان در جبهه هاي نبرد حق عليه باطل با صداميان مبارزه کرد و در روز برگشت از جبهه در گروه مقاومت شهيد رجائي شرکت فعالانه داشت . برادر حيدر رستمي سرتاسر وجودش مملو از عشق به امام و محرومان بود به امام عشق مي ورزيد و هميشه از برادران حزب اله و پدر و مادر وبرادران طلب بخشش مي کرد و هميشه مردم را براي تقويت جبهه ها تشويق مي کرد. عملياتهايي که برادر شهيد حيدر رستمي در نبرد با صداميان شرکت داشته است. 1.اولين بار براي آموزش فنون و رزم در پادگان شهيد عبداله مسگر شيراز (پادگان امام حسين ) مشغول آموزش شد و پس از پايان آموزش در گروهان شهيد با هنر جبهه آبادان ماهشهر اعزام و در عمليات مهم حصر آبادان شرکت کرد. 2.براي دومين بار در تيپ 55 هوابرد مشغول شد و آموزش کامل را فرا گرفت و براي عمليات طريق القدس عازم بستان گرديدو در عمليات شرکت کرد. 3. براي سومين بار در گردان 2 تيپ شهيد دستغيب در تنگ چزابه شرکت کرد. 4.براي چهارمين بار در گردان 16 تيپ المهدي در منطقه رقابيه در عمليات فتح المبين شرکت کرد و در اين عمليات به گفته همرزمانش از خود گذشتگيهاي بسيار از خود نشان داد. 5. براي پنجمين بار در گروهان ضد رژه تيپ امام سجاد (ع) در آزادي خونين شهر شرکت کرد. 6. براي ششمين بار در گردان 932 تيپ امام سجاد (ع) در عمليات رمضان شرکت کرد و در گرفتن سنگرهاي مثلثي از صداميات نقش مؤثري داشت و در اين عمليات ترکش به او اصابت کرد و از ناحيه بالاي پا مجروح شد و مدت چند روز در بيمارستان اهواز بستري شد. 7. براي هفتمين بار در گردان 979 تيپ المهدي در دشت عباس و در آزاد سازي چند تپه از جمله تپه 175 شرکت داشت. 8. براي هشتمين بار در گردان 9020 تيپ المهدي عج در جبهه دهلران با صداميان جنگيد. 9. براي نهمين بار در گردان فجر در عمليات والفجر شرکت جسته و در پاتک هايي که براي ضربه به دشمن مي زدند ترکش کوچکي به دست او اصابت کرده بود که حتي نزديکترين دوستان او هم از اين واقعه اطلاع نداشتند. 10. پس از چند روز مرخصي در گردان فجر عازم جبهه کردستان و در پيرانشهر در عمليات والفجر 2 شرکت فعالانه داشت و از خود گذشتگيهاي بسيار از خود نشان داد و در تاريخ 3/5/1362 در منطقه حاج عمران عراق به آرزوي ديرينه خود رسيد و به لقاء پيوست. و در تاريخ 10/5/1362 در مرودشت تشييع و در گلزار شهداي مرودشت به خاک سپرده شد روحش شاد و يادش گرامي .
بسم الله الرحمن الرحيم يا ايها الذين امنوا ان ثنصر الله ينصركم و ثبت اقدامكم اى آنان كه ايمان آورده ايد اگر خدا را يارى كنيد ياريتان كرده وقدمهاى شمارا استوار خواهد فرمود سلام بر مهدى موعود كه همه چشم به اميد من به دست اوست و مشتاق ديدار او هستم و با درود فراوان به رهبر كبير انقلاب اسلامى كه تمامى هستى خودر ادر را ه اسلام گذاشت و بخاطر اسلام همينطور كه من وتمام مردم ايران ميدانيد كه از هيچ چيز خود دريغ نكرده وبا درود به تمام شهيدان گلگون كفن از كربلا ى حسين گرفته تا كربلا ى ايرا ن كه در دشت هاى گرم و سوزان خوزستان و غرب كردستان اين كه مردانه جان خود را فداى اسلام كرده اند كه اين دين حق هميشه پا بر جا مى ماند و با درود و سلام بر تمامى مجروحين اين جنگ كه اينها سروران ماهستند و بايد بكوشم كه ادامه دهند راه اين عزيزان باشيم هم اكنون ميروم در كربلا ى ايران كه من هم به نوبت خودم خدمتى به اسلام و انقلاب كرده باشم و اميدوارم كه خداوند باريتعالى اين خدمت من را كه چندان كار بزرگى هم كرده ام بلكه وظيفه اسلامى و دينى خود مى دانم كه خداوند باريتعالى اين خدمت من را كه چندان كار بزرگى هم نكرده ام بلكه وظيفه دينى خود مى پندا رم از من گنهكار قبول كنيد و چند جمله اى هم با مردم ايران دارم در اول ميخواهم كه هميشه گوش به رهنمودهاى امام امت خمينى بت شكن بدهيد و اولا تنها نگذاريد و قدر اين نعمت خودرا كه نعمتى خداداى است را بدانيد كه نصيبشان شد و اورا تا انقلاب جهانى مهدى موعود يارى دهيد كه زمينه ساز حكومت الله امت ادامه دهند باز هم از مردم ايران مى خواهم كه فريب اين منافقان از خدا بى خبر را نخورند كه به گفته امام عزيزمان اينها همه از كفار بد ترند و از تمامى مردم ايران مى خواهم راه اين شهيدان عزيز را ادامه دهند تا خون اين عزيزان پايمال نشود و در آخر چند جمله اى هم
با يد به پدر ومادر م بگويم پدر و مادر عزيزو گرامى و مهربانم از اينكه حس ميكردم در مكانى راحت قرار بگيرم و در سنگر نباشم غمگين بودم من نمى توانستم به خود بقبولانم كه برادران خودم در مرز ها شهيد شوند و من هر روز شاهد اين باشم كه فلان فرد شهيد يا فلان فرد مجروح است پدر ومادر عزيزم چگونه مى توانستم مشاهده كنم كه عده اى از بهترين جوانان ما شهيد مى شوند و من به كارهاى روزمره مشغول باشم مى دانستم كه از دست دادن من شايد سنگين باشد ولى غم از دست دادن حسين ( ع ) بر فاطمه زهرا بزرگ نبود ؟ مگر آنان نبودند كه شهيد شدند تا دين اسلام را پا بر جا بماند من هم به خودم از آقا و سرورم حسين ( ع ) درس مبارزه جهاد وشهادت را ياد گرفته ام من هم آموخته ام كه از زندگى نكبت بار است و نبايد منتظر مرگ باشم مرا فرا بگيريد بلكه بايد خو دمان سراغ مرگ برويم مگر ايشان كه نمى جنگنند و به سراغ مرگ نمى روند در بستر مرگ نمى ميرند پس چه بهتر كه آن يك دفعه مردن هم در راه خدا باشد والسلام 21/1/1361