بسم الله الرحمن الرحيم
زندگينامه شهيد بزرگوار: سيروس زارع
در 17 شهريور 1344 در روستاي فاروق پسري ديده به جهان گشود نامش را سيروس گذاشتند پدرش در ابتدا به دامپروري مشغول بود بعد از چند سال براي بهتر شدن زندگي و کسب کار به شيراز رفت و در همان جا سيروس را در دبستان باقري شيراز ثبت نام کرد سيروس روزها به مدرسه مي رفت و شب ها به نزد پدر در گاراژي که در خياباب بود باز مي گشت بقيه خانواده در همان روستا زندگي مي کردند شهيد هر چند وقت يک بار به ديدن خانواده مي آمد بعد از 5 سال که شهيد دوران ابندايي را گذارند و سپس به روستاي خودشان باز گشت کلاس اول و دوم راهنمايي را در مدرسه خشايار فاروق گذارند و سپس به علت کمبود امکانات ترک تحصيل کرد و در کار کشاورزي و آسياباني به پدر کمک مي کرد و با وجود سن کمي که داشت علاقه زيادي به راننده لودر ماشن سنگين مخصوصا لودر گريدر داشت و هميشه مي گفت وقتي بزرگ شدم راننده لودر مي شوم و براي پدرم کار مي کنم . سيروس در سن 18 سالگي تصميم به رفتنم خدمت سربازي گرفت و خانواده به علت علاقه زياي که به او داشتند مانع رفتنش مي شدند ولي با صحبت هاي منطقي خود که پدرجان ما بايد از ميهن و ناموسمان دفاع کنيم پدر را راضي کرد و به خدمت مقدس سربازي رفت و دوره آموزشي را به پايان رساند و به باختران در قسمت مهندسي رزمي گردان نصر منتقل شد و به علت فعاليت زيادي که داشت بعد از چند ماه به اهواز واحد مهندسي رزمي قرار گاه خاتم الانبياء قسمت راهسازي رفت و چون از همان نوجواني به لودر و گريدر علاقه شديدي داشت در قسمت راهسازي با عشق و علاقه کار مي کرد و پس از چند ماه به مريوان براي ساختن جاده منتقل شد و شورع به کار کرد و اين قدر به کارش علاقه داشت که براي خودش استادي شده بود و عيب و نقص هاي دستگاه ها را بر طرف مي کرد و سرانجام هم وقتي براي تعميير يکي از دستگاه هاي که در چند کيلومتري آن ها خراب شده بود مي روند به دست کوماله ها پست و رذل در تاريخ 26/5/1363 به درجه رفيع شهادت نائل مي شود . روحش شاد و يادش گرامي باد.