منصور شمس شولی ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))
فرزند حسینعلی
تاریخ تولد
1345/07/03
تاریخ شهادت
1361/07/18
محل شهادت
پاسگاه زید عراق
محل تولد
فارس - مرودشت - مرودشت
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
گلوله
نوع خدمت
بسیج
عضویت
بسیجی
بسم الله الرحمن الرحيم
شهيد منصور شمي در تاريخ 9 مرداد ماه سال 1347 در روستاي باغ نو سايق به دنيا آمد و در سال 1355 در روستاي باغ نو سيل شديدي مي آيد که اين روستا به همراه چهارده روستا به زير سد داريوش سابق که هم اکنون به سيد درودزن مشهور است مي رود در خانواده شهيد پس از آن به روستاي ده کنهه کامفيروز عزيمت و در آن جا سکن گزيدند . شهيد منصور شمس تحصيلات خودر ا تا کلاس سوم راهنمايي سپري نمود پس از آن با آغاز جنگ تحميلي در تاريخ 14/12/1360 در بسيج شهرستان مرودشت ثبت نام نمود و به جبهه هاي حق عليه باطل اعزام شد که در آن اعزام به خاطر مجروحيت پاي چپ مدتي را در بيمارستان سپري کرد و پس از آن به خانه جهت استراحت بازگشت . بهد از مدتي به خاطر علاقه شديدي که نسبت به امام و رهبري و دفاع از دين و طن داشت تقاضاي جبهه کرد و در تاريخ 7/2/1361 به جبهه هاي غرب بانه کردستان براي جنگ عليه کموله هاي و حزب بعثي ها روانه گرديد . در تاريخ 3/5/1361 از طرف فرماندهي جهت استراحت به مرخصي آمد اما باز پس از مرخصي دوباره براي سومين بار در تاريخ 7/6/1361 روانه جبهه هاي جنوب ( کوشک7 کيلومتر ي شرق بصره ) گرديد که سرانجام پس از رشات هاي و دلاوري هايي خود در تاريخ 18/7/1361 در پاسگاه زيد عراق به درجه رفيع شهادت نائل گرديد و در تاريخ 22/7/1361 در شهرستان مرودشت تشيع و در زادگاهش شول بزرگ به خاک سپرده شد . روحش شاد و يادش گرامي باد .
بسمه رب الشهدا و الصدقين بالاترين نيكوكارى كار ديگرى است و آنانكه درراه خدا شهيد مى شوند درنزد خدا هم روزى مى گيرند مومنين هيچ كارى را براى خودنمايى انجام نمى دهند على (ع) خدايا مرابه آرزويم كه شهادت درراه خداست برسان سلام و درود فراوان برا مام زمان ونايب بر حقش امام خمينى و درود فراوان شهيدان وسلام بر ملت شهيد پرور وفداكار ايران وسلام بر پدر ومادرم كه فرزندى به اين سن رساندند و روانه جبهه ها ساختند و سلام بر برادران و خواهرانم كه راهم را ادامه مى دهند و هيچ گونه ناراحت نباشند و شما بايد اگر شهيد شدم يك پرچم سبز يا سياه كه بر آن يا صاحب الزمان نوشته بر سر خانه بزنيد و اگر من هم هرچه از پچه اى داشته ام به مستضعفين بدهيد يا ارث پدرى و برادرم ببخش كه من درزندگيم قدرزحمت هاى كه تو كشيدى را ندانستم و ازسخنان امام يك مطلب آن را بنويسيد و عكس كوچك خودم را در كنار آن بزنيد تا مردم بدانند اين شهيد پيرو و لايت فقيه بوده است و دور تابوتم يك جلد قرآن كريم بگذاريد تا مردم بدانندكه هدف من خدا بوده وقرآن و نه چيز ديگرى در تشيح جنازه ام گريه نكنيد كه شهيد شدن گريه ندارد و اگر گريه ميكنيد با صداى كوتاه گريه كنيد باصداى بلند روح مرا آزار مى دهيد براى من لباس سياه نپوشيد كه امت اسلام سياه پوش نمى شود برايم تبليغ نكنيد و از شهادتم فقط براى اسلا م تبليغ كنيد كسانى كه كوچكترين اختلاف با خدا و ولايت فقيه دارند در تشيح جنازه ام شركت نكنيد و هر كس كه مى خواهد به من فاتحه بخواند امام را دعا كند وهركس امام ر ا دعا نكند بر جنازه ام فاتحه نخواند پدر و مادروخانواده خويشان و همشهريان عزيز كامفيروزى اين وصيت نامه رابرايتان مى نويسم قراراست چند شب ديگر حمله شود و شايد خداى بزرگ برمن حقير بى مقدار نيز مرحمتى نمايد و آرزويم برآورده شود وشهادت را در آغوش بگيرم پدر ومادرعزيزم شما خوب مى دانيد كه من هدفى جز اسلام نداشتم تو خوب مى دانى كه مرابراى خدا فربانى كردى پدر ومادر و برادر من حقير براى شما خدمت نكردم اميدوارم كه در بهشتى خوب خواهيم بوددر دنياى آخرت با من همكارى كنيد و عبادت با ايمان و خدمت به اسلام كه انشاء الله با هم در بهشت خواهيم بود و از خدا برايتان سعادت آرزو مى كنم و با قرآن تمام برادران وخودت بسيار بخوان وبه آنان ياد بدهيد و جز به خدا به چيز ديگر فكرنكنيد به فكر اسلا م و پيرو خط امام خمينى باشيد چون خط امام خمينى خطى است كه هرگز جدا از اسلا م و خدا نيست و شهادت دريچه اى است به سوى آزادى من در دنيا و آخرت است اى ملت آزاده من چه ميتوانم براى شما بنويسم و چه سفارشى براى شما مى توانم بنمايم اين شماها بوديد كه ما را پرورش داديد و اين شما ها بوديد كه مارا مشوق وراهنما بوديد امروز مردم بى تفاوت نباشيد و هر كدام كه مى توانيد به دست خودتان بكوشيد مى توانيد فعاليت كنيد اى جوانان نكند در رختخواب ذلت بميريد كه حسين در ميدان نبرد شهيد شد اى جوانان مبادا در غفلت بميريد كه على (ع) در محراب عبادت شهيد شد اى مادرا ن مبادا از رفتن فرزندانتان به جبهه جنگ جلوگيرى كنيد كه فردا در محضر خدا نمى توانيد جواب زينب را بدهيد كه تحمل 72 شهيد را نمود همه مثل خاندان وهب جوانان را به جبهه نبرد بفرستيدو حتى جسد اورا تحويل نگيريد زيرا ما در وهب فرمود چيزى را كه در راه خدا داده ام تحويل نمى گيرم اى اقوام وخويشان بر من اشك تمساح نريزيد و اگر مرا دوست داريد راهم را ادامه دهيد و باشركت در جبهه ها و كمك هاى مالى پشت جبهه اسلا م را يارى كنيد و گرنه من نمى خواهم بيائيد و بگوئيد بدبخت شد حيف بود فلان شد من به بهترين راهها رفتم و به آرزويم رسيدم اين قابل درك نيست مگر براى آنان كه خدا را از همه چيز بيشتر دوست دارند اى جوانان استغفار كنيد و دعا را از ياد نبريد كه بهترين درمان از براى دردهاست و از برادرم ستار مى خواهم كه شبهاى جمعه براى من دعاى كميل را با حضور مردم در مسجد بخوانند تا گناهانم بخشوده شود واز پدر ومادرم مى خواهم كه از خدا بخواهند اين فرزند ناقلما ن را براى خدا نذر كرديم و خدايا نذر ما و مادرش را برآورده كند اى پدر جان با مردم خوش رفتارى و با اهل محل برادرى كنيد واگر پدر جان من شهيد شدم هرجا كه دلتان خواست مرا به خاك بسپاريد در پشت ده كهنه يا در قبرستان ده كهنه من در سپاه وصيت كرده ام كه مرا دردوراهى بكيان پهلوى شهيد اسدى به خاك بسپارند ولى فكر خوب بنوده اى پدر تو برو در سپاه اين وصيت نامه را بگير و به جاى آن اين را چاپ كن با خط برادرم ستار وفتوكپى آن را در سپاه بگذار و رونويس را براى خودت بگذار برادر جان با خط خوب بنويس و برو در بسيج در برونده من وصيتى كرده ام آن را بگير كه از آن استفاده نشود و اين وصيت نامه را خوب فتوكپى كن و يكى را براى خانه خودما ن و ديگرى را در پرونده ام بگذاريد بسم الله الرحمن الرحيم خدايا مراببخش از اينكه غيبت كردم و از ديگرا نبدگويى كردم و خودم را اينك جلو ه دادم و از اينكه به والدين احترام نگذاشتم و از اينكه براى برترى خودم ديگران را خوار كردم وسبك شمردم و از اين كه تعهدهايى راكه با خداى خويش بستم شكستم و از اينكه سخنهايى را كه گفتم از آن عمل نكردم از اينكه قول دادم ولى خلاف انجام دادم و از اينكه چشمهايم را از نگاه هاى فساد انگيز نپوشاندم و اينكه نسنجيده و حساب نشده با فكر سخن نگفتم و از اين كه در كارهايم خود را محور قراردادم نه خدارا از اينكه براى پياده كردن نماز در جامعه سستى كردم از اينكه حلال و حرام دين خدا را دگرگون جلوه كردم و اسلام