کنگره ملی شهدای استان فارس

دوشنبه 19 مرداد 1405
02:36
علی مومن کشاورزی(کشاورز)

علی مومن کشاورزی(کشاورز) ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند برج علی

تاریخ تولد
1343/05/12
تاریخ شهادت
1364/07/08
محل شهادت
ارومیه
محل تولد
فارس-مرودشت -کته
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
تکاور
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
ارتش
عضویت
وظیفه
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد علي مؤمن کشاورز ؛ شهيد علي مؤمن در سال 1343 در خانواده اي از نظر مالي واقعاً فقير و مستضعف و صادق و مؤمن به اسلام متولد شد. همچون هزاران کودک مستضعف ديگر که مشکلات و محروميت هاي زندگي را از همان اول احساس نمود. دوران کودکي ايشان تا سنين هفت ساله در دامن پاک و پر مهر مادر و در تعليم و تربيت و عواطف پدر زحمتکش ادامه يافت. سپس دوران تحصيل ابتدائي را در دبستان عمار روستاي احمد آباد کته از توابع شهرستان مرودشت شروع اما بر اثر فقر مالي خانواده وي نتوانست ادامه تحصيل دهد و بيش از چهار کلاس بخواند و براي کمک به پدر در کار کشاورزي و هزينه زندگي خانواده از همان سنين ده ـ يازده سالگي شروع به کار نمود و تا زماني که انقلاب اسلامي شکل گرفت و به پيروزي رسيد از امام و انقلاب اسلامي طرفداري مي کرد و در آن دوران شهيد فعاليت هاي اجتماعي سياسي و فرهنگي را شروع نمود و با عشق و ايمان هميشه بياد امام و انقلاب بود و با افراد حزب الله سر و کار داشت و مي گفت تا جان در رمق داريم بايد رهنمودهاي امام عزيز را هدايتگر راه خود قرار دهيم و با دشمنان اسلام و ضد انقلاب و گروهک هاي ضد خدا بجنگيم و آنها را نابود کنيم و زماني که نام ايشان جهت خدمت مقدس سربازي به خانواده ايشان رسيد بعد از چند روز و موعد مقرر خود را به پاسگاه ژاندارمري مربوطه معرفي کرد و دفترچه آماده به خدمت دريافت نمود و در تاريخ 15/12/1362 به خدمت مقدس سربازي اعزام گرديد و بدين سال علي مؤمن سفر خويش را آغاز کرد.سفر بسوي نور،سفر از ميان آتش و خون،سفر حماسه،سفر ايثار،سفر عروج،سفر في سبيل الله،سفر عشق و شهادت،ابتدا دوره تعليمات رزمي نظامي را در يکي از پادگان هاي تهران ادامه داد. شهيد علي مؤمن از آن جائي که علاقه زيادي به ميدان نبرد داشت با قلبي محکم و عزمي راسخ در لشکر 23 ؟؟؟ نيروي مخصوص ثبت نام شد که در اولين نبردش با ضد انقلاب در منطقه کردستان با ديگر برادران هم رزم شرکت نمود و آن عمليات را با پيروزي به پايان رسانيد و بعد به منطقه جنوب با همرزمان منتقل گشت و دومين نبرد را در منطقه جنوب آن نبرد تاريخي و پيروز که بنام بدر نامگذاري شده بود شرکت جست و با هلي برد ،هليکوپترهاي جمهوري اسلامي در هورالعظيم به قلب دشمن زبون تاختند و توانستند ضربه مهلکي به دشمنان اسلام وارد آورند و کيلومترها از سرزمين هاي عراق را آزاد گردانند ولي در اين عمليات پيروزمندانه ترکش به پاي ايشان اصابت نمود و با معالجه سرپائي و چند روز مرخصي دوباره عازم ميدان نبرد حق عليه باطل گرديد که در اين سفر علي مؤمن دچار بيماري يرقان گشت و به شيراز آمد و مدت چهل روز در بيمارستان 576 ارتش شيراز بستري گرديد و اما در اين موقع پدر ـ مادر ـ برادران و خواهران ايشان را تنها نگذاشتند و هر روز به عيادت ايشان مي رفتند و با او اصحبت مي شد که وضعيت شما چطور است مي گفت که ان شاءالله تعالي از بيماري شفا پيدا کنم و به جبهه بازگردم و شهيد شوم اين عين موضمون صحبت شهيد است و با ايشان گفته مي شد که دعا مي کنيم که پيروز باشيد و اجر و ثواب شهيد را ببري علي مؤمن مي گفت شهادت چيز ديگر است که من آن را خيلي دوست دارم و بالاخره از بيمارستان مرخص گرديد و مجدداً عازم جبهه شد که در رزمي ديگر شرکت کند:ما زنده از آنيم که آرام نگيريم،موجيم که آسودگي ما عدم ماست. علي مؤمن به جبهه بازگشت تا به عهد خويش وفا کند به قول خودش براي ابراهيم زمان اسماعيل قابلي باشد هر پرچمي که از دست سرداري بيفتد سردار ديگري آن را بر مي دارد و به پيش مي رود. علي مؤمن مسئوليت پرچم را بدوش توانايش احساس مي کرد و مي گفت ما مي جنگيم و شهيد مي شويم تا ظلم و ظالم نابود شود و اکنون با يک بار مجروح و بيمار شدن و چهل روز در بيمارستان ماندن آيا به اندازه کافي بخندوند نزديک نشده بود تا فيض شهادت نصيبش شود و شايد اين بار هم قرعه فال بنام نيک بخت وي زده شود و در يک عمليات سنگين با همرزمانش در جبهه هاي شمال غرب وارد عمل شدند از آن جائي که شهيد فداکار همچون رزمندگان صدر اسلام ايثار داشت براي اين که يکي از همرزمانش زير آتش سنگين دشمن نماند و جسد مطهر همرزم خود را به خانواده اش برساند داوطلبانه حرکت مي کند تا شايد آن شهيد يا مجروح را از ميدان نبرد خارج نمايد ناگهان گلوله سنگيني به جلو پايش بر زمين مي خورد و ترکش هايش به پهلو و سينه و به قلب با ايمان و سراسر ايثارش اصابت مي کند آري:گر مرد رهي ميان خون بايد رفت،از پاي فتاده سر نگون بايد رفت ، تو پاي براه درنه و هيچ مپرس،خود راه بگويدت که چون بايد رفت ، بعد از 20 ماه خدمت مقدس در جبهه هاي جنگ حق عليه باطل سرانجام علي مؤمن شهيد گرديد و آواز خويش تا ابد در تپه ها و کوههاي سرد کردستان و در جبهه هاي گرم خوزستان به گوش مي رسد. بله علي مؤمن شهيد شد اما پراوک دعاي کميل در مساجد،شهرها و روستاها و در ميان قلب هاي محکم و استوار رزمندگان طنين انداز است گرچه علي مؤمن شهيد شد ولي هنوز رگبار مسلسلش سينه هاي متجاوزين را سوراخ مي کند.بله برخورد شهيد هم در زماني که بين مردم بود برخوردي اسلامي انساني بود که بعد از شهادتش اهالي روستا مي گفتند هر وقت مشکلي براي کسي پيش مي آمد ايشان در حد توانش به مردم کمک مي کرد و با اخلاق خوب و پسنديده اش افراد را حمايت مي نمود و اما بازتاب شهادت شهيد علي مؤمن عموماً در منطقه خصوصاً در روستا خيلي تاثير گذاشت و هيات هاي سينه زني و زنجير زني با نوحه خواني و حرکت دسته جمعي دانش آموزان از روستاهاي دور و نزديک يک تحول جديدي پديد آورد و در روستاي خودشان که يک مسجد قديمي داشت به برکت خون شهيد مردم تصميم گرفتند آن را تجديد بنا کنند. بله به قول امام عزيزمان: اگرچه ما عزيزان ارزشمندي را از دست داده ايم لکن هدف بقوت خود باقيست لاکن اين چمن آغشته به رنگ خون است. روحش شاد و يادش گرامي باد
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید