زندگي نامه شهيد اسدالله مختاري : ايل مي آمد و استقامت کوه نقش مي بست . باغ ، دعوت دار قالي را پاسخ مي گفت و زمزمه رنگ و پود ، تسلسل و تکرار ، هم دلي را روايت مي کرد . وقتي بوي شقايق دشت ، ايل را فرا مي گيرد ٌ اسد ٌ چشم به سبزه زاران مي گشايد و زندگي با شرافت خود را آغاز مي کند . او در خانواده اي عشايري ٌ مختاري ٌ از طايفه هاي اصيل و آزاده ايل مختاري در تاريخ 25/6/48 متولد شد . اسدالله از نخستين سال هاي کودکي با خصايل زيباي صبر و قناعت آراسته مي شود و با متانت طبعي که به آن خو گرفته ساده زيستن را مي آموزد و توقعاتش را در حد توان پدر محدود مي کند او در 7 سالگي مشتاقانه وارد دبستان مي شود و با ذهن شفاف و روشن و هوش سرشار و خدادادي اش به تحصيل مي پردازد و با تلاش مخلصانه پدرش با تربيت اسلامي مأنوس مي شود و به فريضه الهي نماز دل مي بندد . وي که از دوره کودکي از شأن و منزلت پدر آگاه شده بود علاقه وافرش به او چنان بود که در سال تحصيلي پنجم ابتدائي پس از بازگشت از مدرسه به ياري پدر مي شتابد ترک تحصيل مي کند و در کارها پدر را هرگز تنها نمي گذاشت و محبتش را نثار پدر مي کرد . حس همکاري و مساعدت با اعضاي خانواده از خصلت هاي بارز دوره کودکي اسدالله به شمار مي رفت تا آن جا که آرزو مي کرد با زندگي بهتر و مطلوب تري را براي آنان مهيا و از آسايش و آرامش بيشتري بهره مندشان کند . با آغاز جنگ تحميلي ، تلاشي صميمانه را آغاز مي کند و با فراگيري آموزش هاي نظامي با اسلحه و کار آن آشنا مي شود و بر آمادگي دفاعي خود مي افزايد تا زمان نياز با مردان با صلابت و سلحشور جبهه محشور شود و از مردم خاک ميهن اسلامي حفظ و حراست کند . چنان عظمت شهيدان دفاع مقدس بر ذهن و ضميرش نشسته بود که هر زمان گل وجود يکي از رزمندگان دلير اسلام پرپر شد و شميم روحش يادشان شهر را فرا مي گرفت براي دست يابي به مقام آنان غبطه مي خورد و مرگ در ميدان جنگ را بر مرگ در بستر ترجيح مي داد . او با حضور يافتن در سرزمين هاي جهاد و شهادت به آرزوي ديرينه اش نائل شده بود . قامت مردانه اش را با رزم آشنا و همراه برادر خود در عمليات بدر شرکت مي کند و به پيشواز شهادت مي رود و وصال دوست را برمي گزيند . سر انجام در 23/12/74 پس از 10 سال پيکر مطهرش به جاودانگي پيوسته بود در شهرستان مرودشت تشييع و به خاک مي سپارند . روحش شاد و راهش پر رهرو باد .
بسم الله الرحمن الرحيم : والعصر ، ان الانسان لفي خسر ، الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالصبر . وصيت نامه بر هر فرد مسلمان واجب است . با سلام بر امام بزرگوار امام خميني رهبر مستضعفين و با سلام به روان پاک شهداي انقلاب اسلامي و با سلام به مادر مهربانم که شما مرا در آغوش گرم خود مي گرفت و به خاطر من تمام دردها و سختي ها را متحمل مي شود . حال در کنار سنگر و غروب آفتاب که آفتاب خود را از ديد ما پنهان مي کند که با همرزمان خود شروع به نوشتن وصيت نامه خود هستم . در اين لحظه که وصيت نامه خود را شروع کردم اشک چشمان مرا حلقه زده نه تنها من وصيت نامه خود را با اشک شروع به نوشتن کردم بلکه تمامي عزيزاني که همراه من در اين جايگاه مقدس که براي نبرد با دشمن آمده اند همه دور هم جمع شده ايم که به ياري خداوند در عمليات شرکت کنيم و اميدوارم که در اين عمليات رزمندگان اسلام پيروز شوند . امروز روز خوبي است . همه بسيجيان خوشحال هستند که مي خواهند در عمليات شرکت کنند جهت دفاع از خاک و ميهن و ايران اسلامي و ناموس چه قدر خوب است . اين بنده حقير اگر سعادت شهادت را داشتم به خانواده محترمم پدر عزيزم و مادر مهربانم و برادران و خواهرانم از آنان خواستارم که مرا ببخشند زيرا تا زماني که من در کنار آن ها بودم نتوانستم زحمات پدر و مادر و بقيه اعضاي خانواده را جبران کنم و از آنان مي خواهم که در تشييع جنازه من اشک نريزند خوشحال باشند تا دشمنان اسلام ناراحت و غمگين - مادر مهربانم از شما عزيزترين کسم و پدر عزيزم از شما براي لحظات آخر خداحافظي مي کنم و آرزوي موفقيت براي شما و بقيه اعضاي خانواده را دارم و به برادرانم وصيت مي کنم که بعد از شهادت من همراه با ديگر بسيجيان به ميدان نبرد بيايند و در اين ميدان خود را آزمايش کنند که بدانند جنگ با دشمن حقيقت دارد . بيشتر از اين سر مبارک شما را به درد نمي آورم و آرزوي پيروزي اسلام و سلامتي شما خانواده محترم را از خداوند متعال خواستارم . خداحافظ .کوچک شما اسدالله مختاري - وصيت نامه در عمليات بدر 24/12/63