بسم الله الرحمن الرحيم
زندگينامه شهيد بزرگوار علي محمد مصطفي پور : با شروع بهار طبيعت و صبحگاهان فروردين ماه سال که از ابتدائي ترين فصول سال مي باشد و سرسبز و آذين بندي درختان و گياهان و گل ها و شکوفه ها شروع مي گردد . فرزند نوراني و زيبا ، خوش چهره در يک خانواده مذهبي ، ايلي ، چادرنشين و در دل صحرا و صخره ها و بيابان ها ديده به جهان گشود که پدر نام اين فرزند را به دليل نوراني و زيبا بودن علي محمد نام نهاد که هم امانت داري و نورانيت محمد را به همراه داشت و هم شجاعت و دلاوري علي (ع) را با خود يدک مي کرد . دوران کودکي و نوجواني اين کودک همچون ديگر دوستان و همسايگان طي مي شد تا اين که چند سالي را در مدارس عشايري و در دل چادر که به شکل مدرسه تهيه شده بود به فراگيري علم و دانش در کنار ديگر همکلاسان و آموزگاران دلسوز عشايري بپردازد و سپس براي ادامه تحصيل در کلاس چهارم ابتدائي به همراه خانواده وارد شهرستان مرودشت شدند تا در مدرسه ي ابوذر شهرستان ادامه تحصيل دهند و در اين مدرسه پايان تحصيلات ابتدائي را به پايان رساندند و سپس وارد مدرسه دولتي شهيد شبانپور (مدرسه ي اورنگ سابق) شدند تا اين که شروع به تحصيلات راهنمائي شهيد مصادف شد با شروع جنگ تحميلي عراقي عليه جمهوري اسلامي ايران شهيد با شنيدن نداي حضرت امام (ره) خميني به تشکيل بسيج مستضعفان وارد شده و با مقاومت مسجد محله زندگي شدند و در کنار يادگيري علم و دانش در مدرسه شب ها با مراجعه به مسجد محله و در گروه مقاومت فعاليت سياسي خود عليه رژيم شاه و حکومت صدام را ادامه مي دادند تا اين که وارد مقاطع بالاتر از تحصيل يعني سوم راهنمايي و با سن 14 سال شده بودند که ناگهان حضرت امام فرمود ، هر کس دارد هوس کرببلا بسم الله شهيد با اين سخن گهربار حضرت امام ناگهان از جا بلند شدند و به همراه دو برادر ديگر که از شهيد بزرگتر بودند براي ثبت نام در بسيج و اعزام به جبهه آماده شدند . دو برادر بزرگتر به علت قانوني بودن سن و سال توانستند به جبهه اعزام شوند اما شهيد به علت کمبود سن و سال نتوانستند همان طور که امام خميني فرمودند : هرکسي نام خود را در دفتر بسيج بنويسد نام خود را در دفتر خدا نوشته است . مجدداً با اصرار و پافشاري شهيد و گواهي پدر و برادر بزرگتر که به جبهه اعزام شده بود براي بار سوم توانست نام خود را در دفتر بسيج بنويسد و به جبهه اعزام شود و سپس وارد پادگان امام علي (ع) شيراز شدند و تا با فراگيري فنون رزمي و زرهي و جنگ نوين بتوانند از کشور عزيز و اسلامي مان دفاع نمايد پس از گذراندن 60 روز آموزش مقدماتي نظامي در اين پادگان به جبهه عزيمت نمايند . در روزي از روزهاي آموزشي نظامي و تيراندازي هاي مقدماتي و تکميلي حقير به همراه خانواده و ديگر برادران وارد پادگان آموزش امام علي (ع) شيراز شديم چند تن از دوستان و همرزمان شهيد مصطفي پور عنوان نمودند که شهيد همچو يک نيروي عقيدتي ما و ديگر هم رزمان را با مسائل ديني و معارفي و اسلامي و احکامي آشنا مي نمود و در حين آموزش نظامي ما مصادف شده بود با نزول ماه مبارک رمضان همان سال زمان سحر شهيد مصطفي پور همه همرزمان که در يک آسايشگاه حضور داشتيم و جمع آوري و صدا مي زد براي خوردن سحري و آماده شدن براي مهماني خدا در ماه نزول قرآن و سپس بعد از اتمام آموزش نظامي براي مقابله با دشمن به منطقه نظامي جنوب و جزء لشکر 19 فجر سپاه فارس به منطقه فاو که يکي از بنادر يخ سازي عراق مي باشد اعزام شدند . پس از اعزام به منطقه ي عملياتي جنوب و جنوب شرق کشور عزيزمان ايران اسلامي با وجود بمباران مناطق جنگي و مناطق مسکوني جنوب و بعد از آن به منطقه ي فاو که از مناطق حاشيه دريا و در نزديکي بصره بندري از بنادر عراق بود که در تصرف نيروهاي سپاه و بسيج جمهوري اسلامي ايران بود براي دفاع از ميهن اسلامي اعزام گرديده است . شهيد مصطفي پور در روزهاي حيات خود با دوستان و خويشان بسيار مشفع و مهربان بودند و زماني که براي اعزام به جبهه خود را آماده مي کردند و ساک (کيف) و لباس شخصي و فردي خو را براي نبرد با دشمن آماده مي کردند يک روز قبل از اعزام به سراغ اقوام و خويشان و همسايگان و دوستان خود رفتند و از همه ي آن ها حلاليت و خداحافظي نمودند و از همه ي آنها خواستند براي پيروزي و عزت اسلام و مسلمين و پيروزي رزمندگان اسلام در جبهه هاي حق عليه السلام باطل دعاي خير را بدرقه راهشان کنند و براي شادي روح شهداءو ادامه دهندي راه شهداء و امام شهيدان دعا نمايند و ادامه دهنده ي راهشان باشند . جا دارد يک خاطره به نقل از يکي از اقوام و خويشان شهيد مصطفي پور در هنگام حيات از زندگي شهيد عنوان نمايم و آن اين بود که يک روز شهيد مصطفي پور براي خريدن نان به نانوايي محل زندگي مراجعت مي نمايند و چند قطعه نان را مي خرند مسافت حرکت از نانوايي تا محل زندگي (خانه ي پدري شهيد مصطفي پور ) چندان زياد نبود اما شهيد چنان با اقوام و دوستان و همسايگان و هم محلي هاي خود و ديگر مردم کوچه و محله و بازاري ها خوش برخورد و مشفع و مهربان بودند که آن نان ها را به آنها تعارف مي کردند هنگام رسيدن به منزل ديگر ناني براي استفاده ي اعضاء خانواده باقي نمانده بود . شهيد مصطفي پور هميشه با اين که در اوان نوجواني و جواني زندگي بودند اما در يک خانواده ساده و مذهبي و بدون درگيري و حتي مشکلات خانوادگي زندگي کرده بودند . هميشه براي اعضاء خانواده ، برادران و خواهران و حتي کساني که از نظر سن و سال از خودشان بزرگتر بودند با کسب اجازه از آن ها همه را به مسائل ديني و احکامي آشنا و حتي مشوق و راهنماي خيلي از دوستان و همکلاسان خود بودند به شکلي که شهيد بين دوستان و همکلاسان خود به عنوان فردي مذهبي و با ديانت و امانت دار معروف شده بود يک مرتبه يکي از همکلاسانش براي ما تعريف کرد که شهيد مصطفي پور يک دفتر تمرين رياضي سال دوم راهنمايي يکي از دوستانش را به رسم امانت تحويل مي گيرد و براي او مي گويد شب دفتر را به دوستش مي رساند اما به علت بارندگي فراوان امکان عبور و مرور و حرکت کردن در کوچه هاي خاکي و شني آن زمان امکان پذير نبود و باران به حد زيادي مي شود که سيل جاري مي شود اما شهيد مصطفي پور با اين که به دوستش قول آوردن دفتر تمرين رياضي را داده بود از برادر بزرگتر خود خواست تا به هر وسيله ي ممکن که شده شهيد را به خانه دوستش برساند تا بتواند دفتر رياضي به امانت گرفته را به صاحبش تحويل دهد به همين دليل تمامي دوستان و همکلاسان شهيد به خاطر اين چنين به کارها و دوستان خود امانت دار و به قول معروف وفادار بود . به شهيد علاقه وافر داشتند و ايشان را دوست صميمي و برادر خود مي شناختند شهيد نامه هاي فراواني را از منطقه جنگي جنوب و جنوب شرق کشور به اقوام و خويشان و خانواده نوشتند و در همه ي نامه ها اينکه سلام به شهيدان و امام شهيدان را در ابتداي هر نامه اي از شهيد بزرگوار ذکر کردند و سپس اسلام بر نايب بر حقش امام خميني را فراموش نمي کردند و به همه ي اقوام و خويشان سلام و دعا مي رساندند و در نامه جوياي احوال همه مي شدند و براي خانواده و پدر و مادر و برادر و خواهران مي خواستند که در تشييع جنازه شهداء شرکت نمايند و چنين در نماز جمعه شرکت نمايند و راه امام و شهيدان را ادامه دهند مي گفتند: راه شهداء و امام شهداء همان راه پيامبران و امامان معصوم ما هستند و پس از گذشتن چندان و چندين ماه و سال از حضور مستمر و نيمه مستمر شهيد در جبهه نور عليه ظلمت در تاريخ 29/1/1365 در همان فروردين ماهي که متولد شده بود عاشقانه به معبود خود لبيک گفت تا دين خود را به انقلاب و اسلام و کشورش با اداي عزيزترين و پاک ترين و گواراترين و ارزشمندترين گوهر گرانبهاي خويش که همان ايثار جان خود که همان شهادت است به امام امت حضرت امام خميني (ره) و شهداء و همه ايثارگران لبيک گويد . در خاتمه شهيد مصطفي پور فرزند درويش علي متولد سال 1349 شماره شناسنامه 11 ، يک فروردين ماه صادره از مرودشت و در عمليات والفجر 8 عضو لشکر 19 والفجر استان فارس به عنوان دانش آموزش بسيجي به عضويت سپاه پاسداران درآمد و به شهادت رسيد و هم اکنون شهيد داراي ديپلم افتخار در سال 1373 از سوي وزير آموزش و پرورش وقت کشور جناب آقاي دکتر مظفر به پاس رشادت ها و دلاوري هاي اين شهيد والامقام در دفاع از حريم انبياء و انقلاب اسلامي عطا گرديد . روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
بسم الله الرحمن الرحيم
با سلام و درود به امام امت و مردم شهيد پرور ايران و با درود و سلام به شهيدان راه حق و عدالت و با تبريک و سلام مجدد به خانواده هاي شهيدان که با خون خود درخت پر ثمر انقلاب اسلامي را آبياري کردند وصيت نامه ي خود را چنين آغاز مي کنم : هم اکنون که با برادران و خواهران حزب الله در خانه هاي خود نشسته ايم بايد فکر و خيال ما راحت باشد ،بايد با ياد خداوند رزمندگان اسلام را ياري کنيم و من در مدرسه تدريس مي کردم و شب ها در گروه مقاومت شهيد صدرالله طاهري خدمت کردم تا اين که امام عزيز فرمودند آن پر کردن جبهه ها از اهم واجبات است ثبت نام کرده ام . وصيت من اين است که امام عزيز و رزمندگان اسلام را تنها نگذاريد و اگر از پشتيباني امام عزيز دور شديم منافقين از خدا بي خبر در فکر ضربه زدن به اين انقلاب نوپاي اسلام و رهبري و حکومت مي باشد و شما هم با کمک هاي نقدي و جنسي خود و جاني از پشتيباني و گرم نگه داشتن جبهه ها و رزمندگان از پاي ننشينيد و صدام و حاميان آن را به زانو در آورديد و حق را پيروي کنيد تا اين که رزمندگان اسلام بتوانند به کربلاي عزيز دست پيدا کنند و اي برادران عزيز بياييد همسنگران شهداء باشيد که الان در سنگرها در حال فعاليت مي باشند و من از تمام مردم شهيدپرور ايران مي خواهم که امام امت را تنها نگذارند و به سخنان گهربار آنان گوش فرا دهند و اي برادران گروه مقاومت شهيد صدرالله طاهري مي دانيد که هر کس که يک ساعت در راه خداوند از ميهن پاسداري کند همانند کسي است که در جبهه مي جنگد مي دانم خداوند زحمات شما را بدون ثواب نمي گذارد و شما هم اگر توانايي رفتن به جبهه را داريد به جبهه برويد و امام عزيز را تنها نگذاريد زيرا تمام کشورها رو به انقلاب ما دوخته اند . و پيام من به خانواده ام اين است که امام عزيز که حکومت اسلام را تنها نگذارند و اگر شهيد شدم براي من ناراحت نباشيد زيرا که خداوند وعده ي حقي که داده است اجرا مي کند و در اين موقع حساس جبهه ها به ما نياز دارد . پدر و مادر عزيز و گرامي شما هم حقي که به گردن من داريد ادا کنيد و مرا حلال کنيد که من در روز قيامت در نزد شما شرمنده نباشم زيرا که احترام به پدر از اهم واجبات است و هميشه ياد خداوند باشيد و براي پيروزي رزمندگان اسلام دعا کنيد و از برادران مي خواهم که چون گذشته حسين زمان را ياد کنند و از همه ي اقوام و خويشان مي خواهم که رزمندگان را فراموش نکندو مرا هم که بنده ي حقير باشم ببخشيد . با تقديم احترامات ، علي محمد مصطفي پور ، مورخه 23/1/1365 فروردين ماه . والسلام .