کنگره ملی شهدای استان فارس

پنج‌شنبه 9 بهمن 1404
23:52
حیدر اعتمادی مهرنجانی

حیدر اعتمادی مهرنجانی

فرزند محمدتقی

تاریخ تولد
1343/06/05
تاریخ شهادت
1361/06/31
محل شهادت
شلمچه
محل تولد
فارس- کازرون -مهرنجان
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
توپچی
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
بسیج
عضویت
بسیجی
زندگينامه شهيد حيدر اعتمادي .
بسم الله الرحمن الرحيم .
سال 1343 در خانواده اي مستضعف که روحي متعبدانه نسبت به اسلام عزيز داشتند چشم به جهان گشود . از روزي که رشد خود را دريافت نمود کم کم بادستورات روحبخش و متعالي اسلام آشنائي يافت و در اينجا بايدگفت که قبل از رسيدن به بلوغ جسمي به بلوغ فکري هم رسيده بود برادر شهيد حيدر اعتمادي درسن 6 سالگي روانه مدرسه گرديد و دوره ابتدائي را در روستاي مهرنجان بپايان رسانيده و دوره راهنمايي را در مدارس شهر و روستا سپري کرد . وي فعاليتهاي سياسي و مذهبي خود را از همين دوران عاشقانه آغاز کرد و به فراگيري احکام و اعتقادات اسلام علاقه وافري داشت وي در دوران انقلاب فعاليتهاي زيادي مي کرد . همچنين در نوشتن شعار و پخش اعلاميه و دعوت مردم براي راهپيمائي سهم بسزائي داشت تا اينکه انقلاب اسلامي به پيروزي رسيد . شهيد حيدر کوشش و فعاليت زيادي در جهت سازندگي انقلاب مي نمود و بهمين دليل براي اينکه بهتر بتواند خدمات خود را ارائه دهد با تني چند از دوستان و همفکران اقدام به تشکيل انجمن اسلامي روستاي مهرنجان نمودند . وي يکي از اعضاي فعال و پرکار انجمن بود که افکارش و فعاليتش روي دو جهت و دو بعد بود يکي تشکيلات و انسجام و ديگري تقواستيز که از مولاي خود علي (ع) آموخته بود که فرمود : اوصيکم عبادالله بتقوالله و نظم امرکم . و در ادامه انجمن اسلامي مسئوليت خطير تبليغات اسلامي را بر دوشش نهاده شد که با فعاليت شبانه روزي اين مسئوليت را انجام مي داد تا روح الله سلاميت و روح انقلابي را در افکار و اذهان دوستان و روستائيان خود بپروراند و موقعي که رهبرش نداي بسيج 20 ميليوني سر داد لبيک گويان به عضويت بسيج سپاه پاسداران انقلاب اسلامي شهرستان کازرون درآمد و شبها در بسيج براي پاسداري از دستاوردهاي انقلاب اسلامي سهم بسزائي داشت و برادران ديگر را جهت اين امر الهي دعوت مي نمود و با همراهي خود به نگهباني مي آورد تا از اين طريق آنها را تزکيه نمايد و زماني که مسئله جنگ مطرح گرديد و رژيم آمريکائي صدام به خاک اسلامي ايران حمله نمود خود را مهيا گرديد تا که با رژيم کفار به نبرد بپردازد . اولين مرتبه اي که موفق گرديد به جبهه نبرد برود در حصر آبادان بود که با برادران رزمنده با پيروزي کامل و شکست رژيم بعث و نجات شهر قهرمان پرور آبادان از حلقه محاصره و بعد از خاتمه حمله که برادران براي ديدار خانواده خود به محل مراجعت مي کردند اين برادر با يکي ديگر از برادران روانه جبهه هاي کردستان گرديد و مدت 3 ماه مشغول مبارزه با مزدوران آمريکائي بود تا اينکه مأموريت خويش را به اتمام رسانيد و براي ملاقات با پدر و مادرش به مهرنجان روانه شد . پس از چند روز استراحت دوباره براي نگهباني در بانکها از طرف بسيج مامور مي گردد . و به مدت 3ماه وظيفه خود را به اتمام رسانيد و دوباره عازم جبهه روانه گرديد . و در حمله فتح المبين شرکت نمود دراين عمليات آنچنان خود را مخلص گر داند که شهادت در چهره اش آشکار بود اما اينبار مشيت الهي برآن قرار گرفت تا بار ديگر به زادگاهش برگشته و به همکاري و هم ياري پدر و دوستانش فعاليت زيادي مي نمود . وي باز هم مانند کبوتران سبک بال از اين طرف به آن طرف مي رفت تا شايد معشوقش را دريابد و در همين موقع بود که روانه جبهه گرديد . و در حمله قهرمانانه رمضان شرکت نمود و آنطوري که برادران همرزمش نقل مي کنند آنچنان فعال بود ، مجاهدي به تمام معنا شده بود و در اين لحظه به محاصره مزدوران عراقي در مي آيند که با رشادتهاي اين برادر و برادران ديگر محاصره شکسته مي شود و به مقر خود باز مي گردد و همه شب با خداي خود به راز و نياز مي پردازد و نماز شب را هم در جبهه بپا مي دارد و ديگر برادران را تشويق به اين فريضه الهي مي نمود و اين خود نشانه تعهد و تعبد او را مي رساند و همين جا است که روانه خط مقدم جبهه مي گردد و پس از چند روز که به مبارزه مي پردازد با دلي پاک و سرشار از عشق و ايمان اخلاص شجاعت و رشادت بسوي معشوق پر مي کشد و در مورخه 1/7/1361 به افتخار شهادت نائل مي گردد و بديار معشوقش مي شتابد . جايگاه خود را که مخصوص اولياء خداست در مييابد . روحش شاد باد .
بسم الله الرحمن الرحيم
اللهم برحمتك فى‌الصالحين فأدخلنا و قتلا فى سبيلك مع وليك فوفق لنا. خدايا به ما توفيق بده كه در راه تو به همراه ولى تو كشته بشويم و به فيض شهادت نايل گرديم.
سلام بر حسين آموزگار بزرگ شهادت، سلام بر عاشورا روز حماسه و خون، سلام بر محرم ماه خون و شهادت و ماه پيروزى بر شمشير. سلام بر تو اى حسين، اى آموزگار بزرگ شهادت، ايكه به ما آموختى درس چگونه زيستن و چگونه مردن را. اى حسين عزيز، اى فرزند دلبند زهرا(س) اى كه در كربلا نبودم تا پاسخ بگوى نداى هل من ناصر ينصرنى تو را. حال مى‌خواهم با هزاران حبيب‌بن مظاهرها، هزاران على‌اكبرها، هزاران حضرت ابوالفضل، با هزاران حضرت قاسم، با تمام وجودم و خون سرخم به يارى فرزند وارث بحقت حسين زمان خمينى روح خدا بشتابم و جان خويش را فدا كنم تا قرآن و اسلام و انقلاب اسلامى ايران تمامى جهان را فرا گيرد و زمينه براى ظهور حضرت مهدى(عج) و برقرارى كامل حكومت عدل اسلامى ايجاد گردد. تابحال اين را نگفته بودم، ولى الان مى‌نويسم كسى كه عاشق است و در آرزوى ديدار دوست، كدامين راه از اين راه يعنى شهادت بهتر و نزديك‌تر مى‌داند، آرى شهادت چه كلمه زيبايى و چه كلمه دلنشينى كه قلب ميليونها انسان جوان و پير از شنيدن آن مى‌طپد و ميلياردها انسان مسلمان آرزوى آن را مى‌نمايد و بايد هم آرزوى شهادت داشته باشند زيرا زندگى با همه خوبى‌هايش، با همه لذت‌هايش و ارزش مادى آن و طبيعت با آن همه وصف و جمالش با كوه، خشكى و دريا و جنگل و اقيانوس و تابستان و زمستان و بهار و پاييزش، با همه جاهاى ديدنى و لذت‌بخش آن براى آن انسان هيچ ارزشى ندارد مگر اينكه بعد معنوى داشته باشد. به انسان معنويت ببخشد. انسان را باايمان كند. دل انسان را به نور و قلبها را به ولايت قائم و اصول دين هدايت كند. اما همه اينها در پايان دارا بعد معنوى هستند و معنويت كه يكى از آنها شهادت است. قرآن مجيد مى‌فرمايد: «و لاقتلوا لمن يقتل فى سبيل‌الله أمواتا بل أحياء عند ربهم يرزقون»(آل عمران 169) كسانى كه در راه خدا كشته مى‌شوند مرده نگوييد، زيرا آنها زنده هستند و در نزد خدا روزى مى‌خورند پس زندگى با شهادت چه لذت‌بخش است. بارى پدر و مادر گرامى برايم دعا كنيد كه اين الگوى معنويت يعنى شهادت در راه خدا نصيب اين حقير شود و تنها آرزويى كه دارم از شما اين است كه زنده هستيد و تا آخرين قطره خونتان از اسلام و ميهن اسلامى دفاع كنيد و تحت هيچ شرايطى تسلمى دشمن نشويد و راه همه شهيدان را ادامه دهيد. از خط امام خارج نشويد و امام را تنها نگذاريد و در آخر چنين مى‌نويسم كه خداوندا مرا شهيد بميران تا شايد خون ناچيز من كمكى كرده باشد براى تداوم انقلاب اسلامى و باز تو اى رهبر به روح مقدست ياد مى‌كنم كه از حيثيت اسلام و قرآن كريم و ولايت‌فقيه دفاع كنم.
فرمان جنگ داده است آقاى روح‌اللهشايد نصيبم شود باشم ذبيح‌الله هست اين لباس به تن دائم كفن‌پوشمصد ميلى‌مترى با فشنگ سينه بر دوشم من پروريدى مادر از بهر چنين روزىاز مكتب ليلا دلخون دانش‌آموزى دارم وصيت با تو اى مادرمحزوننعشم كه مى‌آيد ميا از منزلت بيرون حليت من مادر از دل پذيرا باشدر ماتم من صاحب صبر و شكيبا باش شوق شهادت در سرم مادر حلالم كنگردد بخون اين پيكرم مادر حلالم كن اطرافيان گر بيايند با دلى ناشادبايد بجاى تسليت گويند مبارك از امر فرمان خمينى سر نمى‌پيچماز لشكر صدام كفر هرگز نينديشم اى دوستان و جوانان زمان خروش و طغيان ما جوانان اين مرز و بوم مى‌باشد تا راه شهيدانمان را ادامه دهيم: تو برادر و برادران گرامى، شما اسلحه خونين مرا برداريد و تا پيوستن به لقاءالله راهم را ادامه دهيد. و شما برادران انجمن اسلامى مسئوليت بسيار سنگينى را به عهده داريد، بايد شما در آينده سازنده يك كشور و كشورهاى خارجى باشيم، پس زياد مطالعه كنيد. امام را تنها نگذاريد كه خيانت به خون شهدا و معلولين كرده‌ايد. من مرگ در بستر را ننگ و شهادت در راه خدا افتخار مى‌دانم.
والسلام - خدايا خدايا تا انقلاب مهدى خمينى را نگهدار- 1/6/1361 - حيدر اعتمادى