کنگره ملی شهدای استان فارس

جمعه 10 بهمن 1404
01:29
ظهراب رئیسی

ظهراب رئیسی

فرزند مهراب

تاریخ تولد
1344/10/01
تاریخ شهادت
1366/06/17
محل شهادت
*
محل تولد
فارس-کازرون -دوسیران
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد ظهراب رئيسي
شهيد ظهراب رئيسي در اول دي ماه 1344 در روستاي دوسيران چشم به جهان گشود در سن شش سالگي روانه دبستان گرديد ودوران ابتدائي را در دبستان شهيد دهقانبا موفقيت بپايان رسانيد ودر سال1356 در مدرسه راهنمائي دکتر علي شريعتي مشغول ادامه تحصيل گرديد او با مشکلات وگرفتاري هاي فراوان که همه ناشي از فقر مادي بود دوران راهنمائي را بپايان رسانيد ودر خرداد ماه موفق به اخذ مدرک سوم راهنمائي گرديد اما به علت فقر مالي خانواده مجبور به ترک تحصيل شد وشروع به کار نمود ودر سال 1360 با تشکيل پايگاه مقاومت شهيد چمران در روستاي دوسيران عضو پايگاه شده وفعالانه شروع به فعاليت نمود ودوران تازه وشکوفائي را آغاز نمود شهيد ظهراب روزها مشغول کار بود وشبها عاشقانه وبه طور مداوم با جديت هرچه تمام تر ودر تمام ابعاد مشغول خدمت ونگهباني وفعاليت گرديد واز اعضاي بسيار فعال وعضو اصلي پايگاه مقاومت شد ودر تمام ماموريت هاي پايگاه مخلصانه شرکت مستقيم داشت بسيار احساس مسئوليت مي نمود ودر حين خدمت به اسلام زندگي خود را به کلي فراموش مي نمود به طوري که گاهي براي مدت چند هفته به طور شبانه روزي در پايگاه مقاومت ويا در سپاه پاسداران وهمچنين در کميته انقلاب اسلامي تامينه همکاري مي نمود اخلاق نيکو،تدبير وعلاقه مندي شديد ايشان به اسلام وانقلاب اسلامي تحرک عجيبي در ايشان بوجود آورده بود تحرکي حساب شده ؟؟؟به طوري که مهره اصلي هر حرکتي در همه جنبه هاي مذهبي وسياسي در دوسيران را ايشان تشکيل مي دادند تمام جلسات دعا ونماز جماعت ها در مسجد ايشان برنامه ريزي ومهيا مي کرد در ماه مبارک رمضان شب ها به طور کلي بيدار بود ودر حال نگهباني تا اذان صبح پس از پخش اذان صبح به منزل مي رفتند مسجد جامع دوسيران ؟؟هميشگي وچهره اي آشنا داشت که با شهادت او هنوز چهره اش در مسجد مجسم است هنوز دست هاي کشيده او شرحالي که پر از قرآن مجيد بود ودر جلسات ختم قرآن در ماه مبارک رمضان قرآنها را وسط مجلس مس گذاشت در نظرها مجسم است هنوز چهره خندان ونوراني او هنگام افطار در غروب هاي ماه مبارک رمضان در حالي که شربت به دست در ميان نماز گزاران از روزه داران پذيرائي مي نمود در اذهان مي درخشد هنوز اندام رشيد او در حالي که با سلاح کلاش حمايل نموده و؟؟فرمان حرکت بود روياي فراموش ناشدني برادران همسنگر واعضاي پايگاه مقاومت است هنوز گويا در چادر ستاد جمع آوري کمک به جبهه پشت ميز نشسته وقبض رسيد مي نويسد شايد هنوز در گوشه اي از مسجد جامع خلوت نموده ونمازي عاشقانه مي خواند هنوز برادران منتظرند که او از جبهه برگردد واو را بار ديگر ببينند.شهيد ظهراب رئيسي به مدت دو سال در کتابخانه ولي عصر دوسيران عاشقانه وداوطلبانه مشغول خدمت وهمکاري شد وکار ثبت نام وتحويل کتاب به اعضا کتابخانه وتبليغات مسجد جامع وديگر مساجد را عهده دار بودند وبه مدت پنج سال به طور مداوم مسئوليت تدارکات پايگاه مقاومت شهيد چمران دوسيران را برعهده گرفت وبنحو احسن انجام وظيفه مي نمود ودر حفظ وسايل بيت المال نهايت سعي وکوشش را مي نمود شهيد رئيسي به مدت چهار سال صندوق خيريه امام زمان(عج)دوسيران را اداره مي نمود وکار تحويل قبوض به مشترکين ودريافت وجوه از آنها با علاقه مندي تمام را انجام مي داد تا اين که زمان خدمت سربازي ايشان فرا رسيد وعاشقانه وداوطلبانه تصميم گرفت که از هر راهي که بهتر مي باشد خدمت وظيفه سربازي را بپايان برساند اين بود که کار خدمت در کميته را انتخاب ودر شهريور ماه سال1365 براي گذراندن خدمت خود ؟؟خدمت در کميته انقلاب اسلامي در آمدند وبه منظور گذراندن دوره آموزشي به تهران اعزام شدند پس از گذراندن سه ماه دوره آموزشي در پادگان شهيد مصطفي خميني واقع در رباط کريم تهران خود را براي مبارزه با قاچاقچيان ومنافقان در باختران داوطلب کردند ودر تيپ موسي بن جعفر مشغول خدمت شدند وپس از يک ماه مبارزه وفعاليت بهمنظور پيوستن به گروه چريکي قرارگاه رمضان به سنندج اعزام شدند وسپس به مدت دو ماه در سنندج دوره آموزشي چريکي را با موفقيت پشت سرگذاشت وپس از گذراندن اين دوره داوطلبانه به کردستان عراق اعزام گرديد ودر تيپ75 ظفر تحت امر قرارگاه رمضان در جنگ هاي نامنظم چريکي در داخل خاک عراق مشغول فعاليت شبانه روزي گرديد ومدت شش ماه در داخل خاک عراق با همکاري برادران کرد عراق در زمينه جمع آوري اطلاعات شبانه روزي فعاليت چشم گيري نمودند ودر چند عمليات پارتيزاني از حمله فتح6-7 شرکت داشتند پس از طي اين دوره موفقيت آميز وشش ماهه مجددا وارد خاک ايران اسلامي شدند وبه سبب فعاليت هاي چشم گيري که در اين مدت وطي اين چند عمليات داشتند از طرف مسئولين قرارگاه رمضان به مدت دو ماه مرخصي تشويقي واستحاقي به ايشان تفويض نمودند وايشان به مرخصي آمدند وي از هر لحاظ الهي شده بود وداراي چهره اي الهي ونوراني بود وماندن در اين فضاي آلوده به گناه را براي خود مشکل مي دانستند وانگار در قفس بودند براي تمام شدن مدت مرخصي روزشماري ودقيقه شماري مي کردند وگوئي چيزي به گوشش خورده بود واز چيزي بسيار گرانبها خبر داشت ووعده اي خوشحال کننده به او داده بودند که او مي بايست پس از اتمام مرخصي به آن وعده برسد اين بود که هنوز يک ماه بيشتر از مرخصي ايشان تمام نشده بود که با شور وهيجاني که از فضاي ملکوتي جبهه داشتند رفتن را برماندن ترجيح داده واز يک ماه مرخصي تشويقي خود صرفه نظر نموده ومجدد به کردستان مراجعت کردند به علت اتمام ماموريت هاي آنها در قرارگاه رمضان به صورت داوطلبانه به مدت سه ماه ماموريت گرفتند وبه جبهه جنوب اعزام گرديدند ودر لشکر روح الله کميته انقلاب اسلامي در گردان کربلا مشغول خدمت شدند واز آنجا داوطلبانه با اصرار زياد به خط مقدم شلمچه اعزام گرديدند ودر تاريخ17/ 6/ 1366 در شلمچه در پاتک دشمن بعثي صهيونيستي عراق به درجه رفيع شهادت نائل گرديدند.روحش شاد ويادش گرامي باد