بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد خسرو عاليشوندي - شهيد بهمن عاليشوندي در سال 1343 در خانواده اي مذهبي در فراشبند پا به عرصه حيات گذاشت پس از سپري شدن دوران کودکي به دبستان رفت و آنرا با موفقيت به پايان رسانيد و سپس طبق معمول به مدرسه راهنمايي رفت و هنوز اين دوره را به پايان نرسانده بود که انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني به اوج خود رسيد شهيد بهمن که در آنموقع 14 سال داشت هميشه در تظاهرات شرکت مي کرد و فعاليتهائي داشت . از جمله آنها پائين آوردن عکس شاه از کلاسهاي درس پخش اعلاميه و عکس امام بود بعد از پيروزي انقلاب در 22 بهمن 57 در حفظ نظم و امنيت محل به ؟؟؟ ديگران کمک مي گيرد نگهباني مي داد بعد از اتمام دوره را نيز در خرداد 62 به پيايان رسانيد که در تمام اين مدت فعاليتهائي که از عهده او ساخته بود کوتاهي نمي کرد همچنين در کارهاي خانه و باغ و مغازه شرکت فعال داشت و خيلي از کارها را خوب انجام مي داد . سلا 62و 61 چند بار به جبهه غرب و جنوب رفت بعد از اينکه ديپلم خود را گرفت چند بار ديگر به جبهه رفت يکبار آن به کردستان مهاباد رفت و دو بار نيز به جنوب . در سال 62 که به کردستان رفته بود بيش از سه ماه در آنجا بود و سپس پس از چند روزي که در خانه ماند به جبهه هاي جنوب رفت که اين بار به پاي چپ وي آسيب وارد شد و مدتي در بيمارستان بستري گرديد آخرين دفعه اي که به جبهه رفت اواخر آذرماه سال 63 بود که به همراه گردان الفتح به جبهه اروند رود اعزام شده بود . موقعيت شهيد در خانواده و رابطه او با انقلاب و جنگ از آنجائيکه شهيد بهمن فردي فعال بود و از رشادت خاصي برخوردار بود در بين اقوام از عزت و احترام مخصوصي برخوردار بود او را بسيار دوست مي داشتند و هر چه که مي خواست برايش فراهم بود اما در عين حال در خانه آرام نمي گرفت و غيرت اسلامي و انساني او به وي اجازه نمي داد که آسوده باشد و به زندگي نامه ساکت و آرام شهر و خانه قناعت کند و کاري به جامعه و وضعيت کشور نداشته باشد او شديداً نسبت به محيط و جامعه ي خود حساسيت نشان مي داد از همين رو به افراديکه به انقلاب علاقمند بودند و جبهه مي رفتند و نسبت به مسائل جامعه عکس العمل نشان مي داد و تحول عجيبي در وي صورت گرفته بود اخلاقيات شهيد رابطه وي با مسائل عبادي : او از سنين نوجواني وظايف عبادي خود را انجام مي داد اين دو سه سال آخر نمازها را اول وقت مي خواند ظهرها معمولاً ابتدا نمازش را مي خواند و سپس غذا مي خورد روزه ها را مرتب مي گرفت شهيد بهمن در اين اواخر از هر جهت تغيير کرده بود نسبت به مسائل عبادي اهميت بسياري مي داد و در کارهاي سياسي اجتماعي علاقمندي زيادي نشان مي داد او نسبت به ضعفا و فقرا و به طور کلي مردم مسلمان دلسوز و مهربان بود او جواني مؤدب ساکت و پاک بود از افراد هرزه و بي تفاوت و آنان که از اخلاق اسلامي و انساني بهره اي نداشتند متنفر بود در نوشته ها و نامه هائيکه از وي باقي مانده ا ست کاملاً مشهود است به طور کلي او جواني بود پاک منظر و متعهد به انقلاب و اسلام و در يک کلمه فردي بود حزب اللهي . آخرين سفر وي به جبهه در اواخر آذرماه سال 63 بود که به همراه گردان الفتح در خط اروند رود مستقر بودند در شب 24/10/64 دستور مي رسد که بر سر دشمن آتش بريزيد در جواب نيروهاي خودي دشمن نيز شروع به آتش مي کشد که در همين حين شهيد بهمن که آر پي جي زن بوده است شهيد محمد نوشادي که او نيز تير بار چي بوده است او را صدا مي کرد و شهيد بهمن به نزد او ميرود که در همين هنگام خمپاره اي در کنار او دو به زمين فرود مي آيد و هر دو نفر فوراً شهيد مي شوند چند شب پيش از شهادت هر دو آنها خواب مي بينند که شهيد مي شوند در همان ايام شهيد خسرو عاليشونيد پسر عموي شهيد بهمن نيز که در همان گردان بوده است و در کنار هم بوده انداو نيز خواب مي بيند که پسر عمويش شهيد شده و خواب خود را به او مي گويد . در شب شهادت شهيد بهمن پسر خاله شهيدش صادق نيز با او بوده است و اولين کسي که به بالين آن دو شهيد مي شتابد شهيد صادق بوده است که در فاصله کمي از آن دو قرار داشته و اندکي بعد از انفجار خود را بر سر اندو مي رساند و آيه انالله و انا اليه و راجعون را مي خواند و بدين ترتيب در حاليکه از شهادت خود خبردار بودند با آمادگي به لقاء الله پيوستند و از هم و غم دنيا راحت شدند و در جوار حق تعالي آرميدند روحش شاد و راهش مستدام باد