کنگره ملی شهدای استان فارس

پنج‌شنبه 9 بهمن 1404
22:19
رحیم تهمتن

رحیم تهمتن

فرزند اصغر

تاریخ تولد
1346/01/04
تاریخ شهادت
1364/12/03
محل شهادت
فاو
تحصیلات
راهنمایی
محل تولد
لارستان
بسم الله الرحمن الرحيم
نام و نام خانوادگي:رحيم تهمتن
تاريخ و محل تولد:1/1/1346 شهرستان لار
تحصيلات:اول راهنمايي
شغل:در کارگاه آهنگري شوهر خواهرش مشغول به کار بود.
تاريخ و محل شهادت:22/11/1364 در منطقه فاو عمليات والفجر 8
شهيد رحيم تهمتن در سن 18 سالگي به مقام رفيع شهادت رسيدند.
شهيد رحيم تهمتن در اولين روز از فروردين ماه سال 1346 در خانواده مذهبي در شهرستان لار چشم به جهان گشود. وي مانند ديگر کودکان مسلمان اولين کلماتي که در گوشش زمزمه شد جمله اي مبارک اشهد ان لا اله الا الله بود. از همان کودکي آموخت که هميشه عاشق پروردگار و مولاي خود آقا امام زمان(عج) باشد از همان کودکي نماز مي خواند و بعضي اوقات براي نماز جماعت به مسجد مي رفت. ايشان کودکي صبور و آرام که حتي صداي گريه اش را کسي نشنيده بود و هميشه آرام و از ته دل گريه مي کرد خانواده شهيد وضع مالي خوبي نداشت اما بالاخره رحيم بزرگ شد و به سن 7 سالگي رسيد و او را در مدرسه پسرانه مجتهدي ثبت نام کردند. تا کلاس چهارم درس ايشان خوب بود اما چون آن زمان دوران حکومت پهلوي بود در مدرسه ها هر کس وضع مالي خوبي نداشت مورد تحقير و تمسخر قرار مي گرفت و رحيم از اين وضع بسيار رنج مي برد.اواخر دوران ابتدايي ايشان مصادف بود با مبارزات انقلابي علما و راهپيمايي ملت ايران بر ضد رژيم شاه و چون ايشان مرتب در مجالس روضه و سخنراني و مراسم سينه زني شرکت مي کرد درسش ضعيف شد. هنگامي که انقلاب اسلامي به پيروزي رسيد او نوجواني 11 ساله بود که در پايگاه ها(در مساجد) شرکت فعال داشت به طوري که اکثر شب ها در پايگاه ها به سر مي برد و روز هم براي امرار معاش در کارگاه آهنگري شاگردي مي کرد اگر چه سن او کم بود اما در تامين مخارج روزمره کمک مفيدي براي خانواده خود بود.از زبان مادر شهيد:از کودکي علاقه خاصي به ائمه اطهار داشت در اوايل انقلاب با وجود سن کمشان در تظاهرات عليه رژيم شاه شرکت مي کرد و از جان و دل مرگ بر شاه و مرگ بر آمريکا مي گفت به او مي گفتم فرزندم قبول داريم که شاه و دستيارانش ظالم هستند اما تو بچه اي و نبايد به اين اجتماعات بروي شايد کشته شوي و ايشان در جواب مي فرمود:مادر جان من از کشته شدن در راه خدا هيچ پروايي ندارم. رحيم کلاس اول راهنمايي را در مدرسه فرصت گذراند و چون آن زمان مصادف با جنگ ايران و عراق بود درس را رها کرد و در سن 13 سالگي به جبهه رفت. خصوصيات اخلاقي شهيد: شهيد رحيم تهمتن فردي مهربان،خوش اخلاق،متواضع،صبور،مقاوم و احترام خاصي براي روحانيت قائل بود. هميشه خنده بر لبانش جاري بود و شوخي هاي بامزه مي کرد هيچگاه خود را برتر از ديگري نمي دانشت و هميشه براي امر خير پيش قدم بود با وجود سن کم ايشان هيچ وقت نمازش ترک نشد و بيشتر مستحبات خود را انجام مي داد و هر شب قرآن تلاوت مي کرد. نسبت به انجام فريضه امر به معروف و نهي از منکر بسيار کوشا بود تا آنجا که هرگاه کسي کار خلافي انجام مي داد آن را متذکر مي شد و اگر مؤثر نبود به خانه آن شخص مي رفت و التماس مي کرد که از کارش دست بردارد و آن کار را ترک کند. شهيد از تمام لذت هاي دنيوي تنها به کتاب هاي مذهبي،ورزش باستاني،نوار سخنراني هاي حاج آقاي کافي و انصاريان،مسافرت،طبيعت،آثار باستاني و تميز علاقه زيادي داشت. اين خصوصيات ايشان با رفتن به جبهه فزوني يافت و شخصيتي شده بود مثال زدني،زاهد،عابد،شجاع و پرهيزکار به طوري که در ميهماني ها از خوردن هاي ؟؟؟ پرهيز مي کرد چشم ها را از ديدن نامحرم باز مي داشت و معتقد بود چشمي که مي خواهد آقا امام زمان(عج) را زيارت کند نبايد به هيچ عنوان و بهانه نامحرم ببيند. ايشان آدم عجيبي بود و نمي خواست کارهايي که براي رضاي خدا انجام مي داد کسي مطلع شود به همنوعان زياد کمک مي کرد حتي حاضر بود از شکم و سر و وضع خود بزند اما همنوعان خود را فقير و دست خالي نبيند.ايشان از کينه و کدورت نفرت داشت وقتي کسي را مي ديد که با هم قهر هستند بسيار ناراحت مي شد و تا مي توانست کار مي کرد تا بينشان صلح و صفا برقرار کند. کودکان را بسيار دوست مي داشت و مي گفت:بچه ها را دوست داشته باشيد و درست تربيت کنيد که سربازان آقا امام زمان(عج) هستند. به صله ارحام و ملاقات خويشاوندان زياد اهميت مي داد و هنگامي که از جبهه بر مي گشت فوراً به ديدن خواهر،برادرهايش و اقوام مي رفت.و سري هم به انتقال خون براي اهداء خون مي زد. ايشان عاشق واقعي پروردگار خود بود. زماني که براي مرخصي به شهر لار بازمي گشت در اتاق کوچک خود که طول آن تقريباً به يک متر مي رسيد(به طوري که مجبور بود پاهاي خود را جمع کند) روي مقوا مي خوابيد وقتي مادرش او را براي اين کار سرزنش مي کرد در جواب مي گفت: مگر در قبر تشک وجود دارد و نيز قبر کوچک و تاريک است با اين کار مي خواهم خوابيدن در قبر را تمرين کنم و به خداوند نزديکتر شوم. در زمينه ورزش ايشان يکي از ورزشکاران اصلي زورخانه مولا علي عليه السلام بودند که در باغ نشاط برپا مي شد.در جبهه هم گود زورخانه به سرپرستي خود ساخته بود و امکانات و وسايل لازم را هم زماني که در آهنري بود ساخته و به جبهه برده بود. شهيد با وجود سن کمش کارهاي بسيار بزرگ انجام مي داد به طور مثال در منزل تمرين پرتاب نيزه مي کرد از وسايل دور ريختني بلند گو درست کرده بود تا توسط آن صداي نوار سخنراني آقاي کاخي به گوش همسايه ها برسد و يا در اتاق کوچک خود کمدي به عنوان کتابخانه گذاشته و کتاب ها را در آن نگهداري مي کرد و اين که تمام کتاب ها را از دست مزد خود مي خريد که در حال حاضر کتاب ها در کتابخانه مهديه نگهداري مي شوند. اهميت دادن به نماز: هنگامي که رحيم به مرخصي مي آمد شب ها در اتاقش مي خوابيد هنگامي که نيمه شب از خواب بلند مي شدم و آرام به درب اتاق ايشان مي رفتم از لا به لاي در مي ديدم که نماز شب مي خواند و مانند اين بهار اشک مي ريزد و آن قدر غرق در عبادت و راز و نياز بود که متوجه حضور من نمي شد من نيز از خود خجالت مي کشيدم و مي گفتم بچه اي به اين کم سن و سالي اين گونه عبادت مي کند پس واي بر ما. من به خاطر وضعيت شغلي ام توفيق حضور در نماز جماعت را نداشتم و شهيد به من مي گفت:برادر شما يک هفته با من به نماز بيا مطمئن باش که عادت مي کني . وقتي اصرار ايشان را مشاهده کردم مدتي به موقع کارم را تعطيل مي کردم و به نماز مي رفتم و اين عمل باعث شد که هر روز توفيق نماز جماعت را پيدا کنم. نحوه اعزام شهيد به جبهه: شهيد رحيم تهمتن 13 ساله بود که جنگ بين ايران و عراق شروع شد ايشان با شنيدن فرمان اعزام نيروهاي مردمي به سوي جبهه از سوي امام خميني(ره) تصميم گرفت به جبهه برود.پدرش را در جريان قرار دادم وقتي پدرش متوجه شد که رحيم مي خواهد به جبهه برود او را دعوا کرد و مانع رفتن او به جبهه شد رحيم خيلي ناراحت شد قرآن را گرفت و قسم خورد که اگر اجازه ندهيد به جبهه بروم يا با تصادف و يا از شدت ناراحتي خواهم مرد. بالاخره خانواده راضي شدند که ايشان به جبهه برود اما از طرف بسيج به خاطر سن کمش اجازه اعزام شدن به سوي جبهه را به او نمي دادند به همين خاطر سه بار يواشکي زير صندلي اتوبوس پنهان شده و به صورت مخفيانه راهي جبهه شد. اما در نزديکي جهرم برادران بسيجي متوجه حضور ايشان شده بودند و او را به شهر لار برگرداندند.پس از آن وي از طريق بسيج کارت شناسايي براي خود صادر کرد و دو سال به سن خود افزود يعني سال تولد خود را از 1346 به 1344 تغيير داده بود بنابراين او به جبهه اعزام شد و اولين سفر ايشان 3 ماه به طول انجاميد که از آن به بعد به طور کلي جبهه را ترک نکرد.گرچه شهيد رحيم تهمتن سومين پسر خانواده بود اما اولين کسي بود که به جبهه اعزام شده بود. ايشان بعد از 5 سال اعزام به جبهه و جهاد في سبيل الله به فکر خدمت سربازي افتاد به همين خاطر اسم خود را در سپاه پاسداران به عنوان پاسدار وظيفه ثبت کرد ايشان از طرف سپاه سه بار به جبهه اعزام شد که بار سوم آخرين سفر ايشان به جبهه جنگ بود. مجروح شدن شهيد: شهيد رحيم تهمتن در مدت 5 سال که در جبهه هاي جنگ جهاد مي کرد چندين بار مجروح شده بود و اکثر مواقع ما از مجروح شدن ايشان مطلع نمي شديم چون هر بار که مجروح مي شد بعد از مداوا و بهبود يافتن ايشان دوباره به جبهه باز مي گشت. يک بار که از ناحيه سر مجروح شده بود و ما اطلاع نداشتيم (از زبان خواهر شهيد) شب خواب ديدم حضرت فاطمه(س) جلو حرکت مي کرد و ما پشت سر ايشان حرکت مي کرديم پرسيديم به کجا مشرف هستيد ايشان فرمود:مي خواهم به جبهه بروم و به رزمندگان سر بزنم شهدا که با شاهزاده علي اکبر محشور مي شوند و مجروحين را به امر خدا شفا دهم به مجروحين که نگاه کردم.برادرم رحيم را آنجا يافتم ديدن حضرت زهرا(س) دستي بر سر زحيم کشيد و او شفا يافت.وقتي از خواب بيدار شدم خيلي نگران بودم بعد از آن که به مرخصي آمد فهميديم که ترکش به سرش اصابت کرده و در بيمارستان اهواز بستري بوده است. آخرين وداع: بهمن ماه 1364 براي آخرين بار که به مرخصي آمد 48 ساعت مرخصي داشت او در اين مدت کم تمام کارهاي ناتمام خود را تمام کرد تمام وسايل ورزشي خود را جمع آوري و بسته بندي کد به او گفتم مادر جان چرا وسايل هايت را جمع مي کني مگر نمي خواهي به ورزش ادامه دهي او گفت اين ها ديگر لازم ندارم و مي خواهم به جبهه ببرم. به خواهر و برادرهايش تک تک سر زد و از آنها حلال بودي طلبيد هنگام خداحافظي به من گفت:مادر جان اين بار اگر دير کردم نگران مباش. با اين صحبت او دلم لرزيد چون هيچ گاه اين گونه خداحافظي نمي کرد با اين که بارها سفارش 3 ماه طول کشيده بود و گوئي خود خبر داشت که اين آخرين خداحافظي است که مي کند. بالاخره به جبهه رفت و ديگر برنگشت حدوداً 40 روزي از رفتن او مي گذشت و ما بي خبر بوديم عمليات فاو(ام القصر) انجام شده بود و ما همه نگران بوديم نامه اي به اهواز نوشتيم اما نامه برگشت خورد نگرانيمان بيشتر شد و من به همراه برادرش به اهواز رفتيم و بعد از جست و جوي زياد به ما گفتند ايشان در عمليات شرکت کرده و همراه با 300 تن ديگر برنگشته ان و مشخص نيست شهيد يا اسير شده اند. مطلع شدن از شهادت رحيم: ( از زبان مادر شهيد) بعد از مفقود الاثر شدن عزيزم هميشه به فکر بودم که آيا فرزندم شهيد يا اسير شده چون به هر کجا(اهواز و پادگان ها) سر مي زدم و از حال او جويا مي شديم هيچ کس از او خبري نداشت. شبي وضو گرفتم نماز خواندم و نيت کردم و خوابيدم در عالم رؤيا ديدم در بياباني سراسيمه به دنبال رحيم مي گردم به محلي رسيدم و ديدم که جسدي متلاشي شده و جز چند تکه استخوان چيز ديگري برجاي نماند و گفتند که جسد رحيم است نشستم و بسيار گريه کردم استخوان ها را روي چادرم جمع کردم و با خود به زحمت مي بردم که دفن کنم که از خواب بلند شدم همانجا به من ثابت شد که فرزندم شهيد شده است. از زبان برادر شهيد: مدت ها به اين فکر بودم که انشاءالله وقتي برادرم برگشت در منزل خود اتاقي براي او فراعم کنم تا ازدواج کند شب در عالم خواب ديدم که رحيم در غسالخانه عريان خوابيده بود از خواب که بيدار شدم خوابم را اين گونه تعبير کردم او مي خواهد بگويد من بدون غسل و کفن در بيابان ها افتاده ام و شما به فکر ازدواج من هستيد.با اين حال هميشه در انتظار آمدن او بوديم و به خود دلداري مي داديم که روزي ايشان از اسارت خواهد برگشت.اما پس از 11 سال انتظار تلخ در تاريخ 17/11/1375 برابر با 26 ماه مبارک رمضان خبر شهادت ايشان را برايمان آوردند.جسد ايشان جز چند تکه استخوان جمجمه و بازو بيشتر نبود که آن را در گلزار شهدا به خاک سپرديم.نحوه شهادت رحيم:شهيد عزيز در گردان کميل لشکر المهدي(عج) مستقر بودند هم رزم هاي ايشان همه از ني ريز،داراب و اقليد و فيروز آباد بودند و تنها خود ايشان اهل شهر لار بود. گردان کميل لشکر المهدي(عج) که نيروهاي آن حدوداً به 300 تن مي رسيد پس از شرکت در فتح فاو مرحله چهارم عمليات والفجر هشت که قرار بود پل ارتباطي و اصلي بين ام القصر و کشور کويت که جاده تدارکاتي بود به تصرف خود در آورند در حين عمليات فرمانده گردان برادر سرافراز شهيد مي شود و به علت تمام شدن مهمات کل نيروي گردان (300 تن) به محاصره نيروهاي دشمن مي افتند و نيز ارتباط نيروهاي گردان با نيروهاي خودي به کلي قطع مي شود احتمالاً پس از اسارت کل نيروهاي گردان را قتل عام مي کنند چون هنگامي که جسد شهيد رحيم تهمتن پيدا شد بند اسارت همراه ايشان بود.
بسم الله الرحمن الرحيم
وصيتنامه شهيد رحيم تهمتن : با سلام و درود بر منجي عالم بشريت حجه بن الحسن و نايب بر حقش خميني كبير . خدمت پدر و مادر گرامي سلام عرض مي كنم اي پدر و مادرم اگر در راه خدا شهيد شدم هيچ غم مداريد كه من به آرزوي خود رسيدم پدر و مادر در مرگ من صبر كنيد كه خداوند صابران را دوست مي داريد و اين را هم بدانيد كه خون من در برابر اسلام هيچ ارزشي ندارد چون اسلام از اين چيزها بالاتر است اسلام خون مي خواهد و ما بايد خون بدهيم . مبادا با كشته شدن من بگذاريد برادرانم جبهه ها را ترك كنند و بگوييد كه ما يك شهيد داده ايم به فكر خانواده هايي باشيد كه بيشتر از يك شهيد داده اند و از همه بالاتر به فكر سردار شهيدان امام حسين عليه السلام باشيد كه اين دنيا بازيچه اي بيش نيست .حدود 1500 به برادرانم بدهكاريم را بدهيد و اضافه پولم را نماز و روزه برايم بخريد هركس بدي از ما ديده به بزرگي خدا ما را ببخشيد از طرف من از همه حلال بودي بطلبيد . والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته .