کنگره ملی شهدای استان فارس

سه‌شنبه 13 مرداد 1405
03:46
عباسقلی آزادی

عباسقلی آزادی ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند محمد

تاریخ تولد
1315/07/01
تاریخ شهادت
1361/09/24
محل تولد
کازرون
بسمه رب الشهدا و الصديقين
زندگينامه شهيد عباسقلي آزادي .
شهيد بزرگوار عباسقلي آزادي در خانواده اي مذهبي و فقير در خشت بدنيا آمد . در همان اول کودکي پدرش را از دست داد و تحت سرپرستي برادرانش بزرگ و تربيت شد . از همان کودکي روحي پاک و قلبي مهربان داشت و بهمين خاطر هميشه مورد علاقه و توجه خانواده و حتي فاميل خود بود . وي در سال 37 روانه خدمت سربازي گرديد و پس از اتمام سربازي به استخدام ژاندارمري درآمد و در سال 43 ازدواج نمود که اکنون حاصل اين ازدواج سه پسر و سه دختر مي باشد در طول خدمت مقدس و پاکش هميشه الگو زبانزد همقطارانش بود او همچنين در خانواده و فاميل خود نقش موثري داشت و آنجا که قلبي پاک و اخلاقي خداپسندانه داشت هميشه در رفع اختلافات مي کوشيد در صورتي که او فرزند کوچک خانواده بود از لحاظ سن او هميشه نصيحتش خريدار داشت و اين بخاطر ايمان و اخلاق خوبش بود او در محل خدمتش اکثر اوقات را با سربازان و همقطارانش درباره مسائل ديني مي گذراند و هميشه کاري مي کرد که خدا و خلق خدا از وي راضي باشند و از آنجا که از نعمت سواد محروم بود براي تقويت و تربيت فرزندانش اهميت خاصي قائل بود و اکثر وقت خصوصي خود را صرف نصيحت و تربيت آنان مي کرد و هميشه دلش مي خواست فرزنداني مومن و با سواد تحويل جامعه دهد . چنانکه تا دو روز قبل از شهادتش در زير رگبار گلوله ها در وصيتنامه اش ذکر مي نمايد که من حالا که عازم سفري ابدي بنزد معبود خود هستم تنها نگرانيم اين است که دلم مي خواهد فرزندانم پيرو امام حسين و ائمه معصومين (ع) تربيت شوند . و طوري باشد که سرباز جامعه باشند و نه سربار جامعه ، به نمازش زياد اهميت مي داد و هميشه چه در خانه و چه در ماموريت از آن غافل نمي ماند به امام خميني و انقلاب عشق مي ورزيد . با شروع جنگ تحميلي هميشه مشتاق بود که در جبهه باشد ولي از آنجا که در پاسگاه بيشتر بوي احتياج داشتند وي را به جبهه اعزام نمي کردند تا اينکه در اوائل سال 61 بجبهه اعزام شدو پس از 3 ماه نبرد دلاورانه با مزدوران بعثي به پاسگاه برگشت و هميشه از معجزات و امدادهاي غيبي که در جبهه ها نصيب رزمندگان مي شود صحبت مي کرد ولي از آنجا که عاشق شهادت بود دگر بار داوطلب جبهه شد که پس از پافشاري و مشاجره با فرمانده گروهان دوگنبدان سرانجام چون گروهان دوگنبدان اعزامي نداشت وي را همراه با هند بهبهان بجبهه اعزام کردند . و چون خود نمي دانست و بر اين واقف بود رفتنش برگشتني نيست و از همان را بديار معشوق ديرينه اي مي شتابد . از تمام فاميل خود و آشنايان خداحافظي کرد و حلالي مي طلبيد که واقعاً مصداق عيني براي ما مي باشد که هرکه خدا را دوست بدارد خدا او را دوست دارد و هر که را خدا دوست داشت عاشقش مي شود هر که شد او را به نزدش مي خواند . شهيد عزيزمان نام اصليش غلامحسين و شهرتش آزادي بود او خوب راهش را يافته بود او برخود ننگ داشت که نام حسين برخود گزيند و بر يزيد زمان نشورد به حقيقت که با خون پاکش براي ما پيامي داد که من هم حسينيم وارسته از دنياي فاني و زر و زور و هم آزادم از قيد و بندهاي استعمارگران . روحش شاد و راهش پررهرو باد . والسلام .
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید