کنگره ملی شهدای استان فارس

سه‌شنبه 13 مرداد 1405
05:00
غلامحسین ابولپورمفرد

غلامحسین ابولپورمفرد ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند ابول

تاریخ تولد
1333/07/26
تاریخ شهادت
1365/07/06
محل تولد
آبادان
بسم الله الرحمن الرحيم . شهيد غلامحسين ابوالپورمفرد در تاريخ 26/7/1333 برابر با 20 صفر مطابق با اربعين حسيني در محله کارگر نشين شهرستان آبادان ديده به جهاد گشود از آنجائي که اين روز مصادف با چهلم شهادت حسين بن علي (ع) بود نام حسين براي ايشان پيشنهاد شد اما چون خانواده خود را خادم اباعبداله الحسين مي دانست نام غلامحسين را براي ايشان برگزيدند . وي از کودکي داراي هوشي سرشار بود و از آنجائي که مدام به همراه پدر به مسجد مي رفت از همان سنين جواني علاقه مندي به اسلام در او رشد يافت و در تمام کارها سرعت عمل بسيار خوبي داشت و به لحاظ شرکت در دسته جات سينه زني در ميان بچه هاي محل از يک چهره مذهبي و صميمي برخوردار بود . دوران تحصيلات متوسطه را بعد از گذراندن دوره 6 ساله ابتدائي گذراند و در رشته طبيعي موفق به اخذ مدرک ديپلم متوسطه گرديد و همزمان با تحصيل مبارزات سياسي خود را به گونه اي وسيع آغاز نمود به طوري که با در اختيار داشتن دستگاه تکثير اعلاميه و نوار پيامهاي امام امت را در سريعترين زمان با سازماندهي ديگر برادران مومن به انقلاب اسلامي ، در سطح شهر آبادان پخش مي نمود و اين در صورتي بود که ايشان در محله اي به نام نيروي دريايي که حصاري از سيم خارداري و نيروهاي انتظامي داشت با اين حال غلامحسين نفوذ خود را حتي در ميان کادر حفاظت پيش برده بود و اعلاميه ها و نوارهاي تکثير شده را در ساعات حکومت نظامي در ميان مردم پخش مي نمود . از آنجائي که آگاهي به مسائل اسلام و مسائل روز داشت در نشست و برخاست هايش با عموم مردم آنان را نسبت به مسائل سياسي اسلام و مسئله سياسي روز که چگونه ، مملکت اسلامي ايران تحت سلطه خاندان منحوس پهلوي قرار گرفته و همچنين ظلمهائي که نسبت به اين مردم محروم مي شد آشنا مي ساخت و انتقادات خود را نسبت به اين رژيم دست نشانده شرق و غرب بيان مي نمود از جمله کارهاي هنري ايشان تمثال امام امت بود که نخستين بار در شهرستان آبادان در راهپيمائي ها حمل شد و در زمينه اشاعه فرهنگ اسلامي ، تهيه کتابهاي مذهبي از قم و فروش آنها در آبادان مي باشد از ديگر فعاليتهاي ايشان در قبل از انقلاب را مي توان مدت خدمت سربازي ايشان را که به عنوان سپاه دانش در روستائي در اطراف شهرستان بندرعباس بود نام برد که رژيم با پي بردن به فعاليتهاي ايشان از مسئله اي به نام غيبت بهانه جوئي نمود و ايشان را به مدت يک ماه زنداني و سپس آزاد مي نمايند . وي به هنگام اوج پيروزي انقلاب اسلامي در سال 57 به واسطه جو حاکم بر شهرستان آبادان که نشات گرفته از حضور گروهکهاي منحرف در اين شهرستان بود به همراه تني چند از همفکران خويش جلسات مباحثه و مناظره به راه مي انداخت و با منطق قوي اسلام آنها را محکوم مي نمود تا اين که خبر ورود امام امت را به ايران شنيد و بلافاصله عازم تهران شد و در درگيريهاي سخت روزهاي 19 الي 22 بهمن 57 تهران به طور فعال شرکت نمود . پس از پيروزي اسلامي در کميته هاي انقلاب اسلامي آبادان در قسمت آموزش نظامي فعاليتهاي بعد از انقلاب خود را شروع و سپس فرماندهي عملياتي کميته آبادان را به عهده گرفت و از دلاوريهاي ايشان مي توان درگيريهاي جزيره مينو را نام برد که بي باکي و رشادت وي هيچ گاه از ذهن و خاطر ياران قديمي ايشان بيرون نخواهد رفت و کل فعاليت ايشان را در اين زمان مي توان در چهار بند خلاصه نمود . 1- مبارزه با ضد انقلاب داخلي که در چهره خلق عرب ظاهر شده بودند . 2- مبارزه با قاچاقچيان اسلحه و مواد مخدر که معروفترين آنها گروه پرتقال که متشکل از 60 لنج بود . 3- مبارزه با سرمايه دارائي که همکاري مستمر و نزديک با ضدانقلابيون و قاچاقچيان داشتند . 4- مبارزه با منکرات به صورت امر به معروف و نهي از منکر . بعد از تشکيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي عبدالحسين وارد سپاه پاسداران آبادان شد و پس از گذشت مدت کوتاهي جهت ادامه تحصيل به مدت سه سال عازم کشور آلمان شد و در کنار تحصيل به عنوان مسئول تدارکات در انجمن اسلامي دانشجويان اروپا در آلمان و همچنين مسئول انجمن اسلامي شهر کيل آلمان به اسلام و انقلاب اسلامي خدمت نمود و فعاليتهاي خود را در زمينه تشکيل نمايشگاههاي کتاب و پوستر و برگذاري راهپيمائي هايي که همزمان با راهپيمائي هاي داخل کشور برگزار مي شد آغاز نمود . در يکي از همين راهپيمائي ها يکي از خواهران مسلمان دانشجو توسط گروه کفار که متشکل بود از گروهکهاي منافقين و سلطنت طلب وابسته به چپ و راست يا پاشيده شدن اسيد بر سر و صورت به شدت مجروح مي گردد و پليس آلمان تعدادي از دانشجويان حزب اله را دستگير و اخراج مي نمايد . و تعدادي را هم تحت پيگرد قرار مي دهد که نام غلامحسين جزء آناني بود که تحت پيگرد قرار گرفته بودند لذا زماني که برادرشان احمدرضا آبادان به فيض شهادت مي رساند ايشان از طريق آلمان شرقي و سپس چکسلواکي و از آنجا به ترکيه و سپس به ايران وارد مي شوند و پس از گذشت چندي عازم جبهه هاي نبرد با کفار بعثي مي شود و مدت 6 ماه فرماندهي مرز آبي در آبادان را به عهده مي گيرد و پس از بازگشت در همين ايام مبادرت به ازدواج مي نمايد و در بنياد مستضفان آبادان در رابطه با کمکهاي پشت جبهه مشغول به خدمت مي شود و پس از گذشت يک سال و نيم به بنياد مستضعفان اهواز آمده و در رابطه با شرکتهاي مصادره شده شهرستانهاي استان خوزستان به خدمت خود ادامه مي دهد و همانگونه که مشخص است برادر غلامحسين در طول حيات دنيوي خويش همواره در خدمت اسلام و انقلاب اسلامي بود و در زندگي شخصي نيز همواره سعي مي نمود حرکات و رفتار و برخوردهاي خود را براساس موازين اسلام و شرع منطبق سازد و در هر مسئله اي بااين ديد که خداوند آگاه و دخيل در جريان است وارد مي شد و تأکيد فراوان داشت به صبر و استقامت در برابر مشکلات و براي بقاء در اين دنيا اهميتي قائل نبود و هميشه مي گفت ، ما مجبور هستيم مدتي در اين دنيا زندگي کنيم در حالي که حيات اصلي ما بعد از شهادت ماست . انساني بود بيش از حد رئوف و مهربان و حتي المقدور سعي برآن داشت تا کسي از دست و زبانش آزرده نشود و با قلب پاک و بي آلايشي که داشت عشق به خدا را هرگز فراموش نمي کرد و همواره شکر خدا را به جاي مي آورد و نماز را با خلوص و حضور قلب مي خواند و با آهنگي که مخصوص عاشقان درگاه خداست بعد از نماز با خداي خويش راز و نياز مي کرد و آرزو داشت که هر کاري را که انجام مي دهد رضاي خدا در آن نهفته باشد و بر اساس ايمان قوي خويش مدام خواب بهشت و حوض کوثر را مي ديد و تأکيد مي نمود که بالاخره شهيد خواهم شد . و با اين ديد به زندگي شخصي و خانوادگي نگاه مي نمود که ، زن امانت خدا در خانه شوهر است و وظيفه ماست که امانت خدا را حفظ کنيم و محترم بشماريم و به هنگام ورود به خانه با روحيه اي بشاش و سرحال وارد مي شد و با صدائي رسا و محکم سلام مي کرد و در انجام کارهاي خانه کمک بسيار شاياني به خانواده مي نمود و از اين بابت غبطه مي خورد که دوستانم به فيض شهادت رسيدند لکن من به اين فيض عظمي نرسيدم و نمي دانم کي اين لياقت نصيبم خواهد شد تا در پي آنان بروم . و از آنجائي که عشق عجيبي نسبت به انبياء و شهداء داشت هرگاه به ياد اين عزيزان مي افتاد گريه مي کرد و از خدا مي خواست که کمک نمايد تا انتقام خون اين عزيزان را که مظلومانه براي احياي حق ريخته شده با کمک ديگر ياوران بگيرد . در اجتماع ، فردي بسيار متين و آرام و در عين حال محکم و استوار بود به طوري که در هر مکاني که پا مي گذاشت به واسطه نور ايمان که در چهره اش نمايان بود نظر ديگران را به خود جلب مي نمود و افراد شيفته وي مي شدند و او هم متقابلا با دوستان ، صديق و وفادار بود و رعايت حقوق آنها را به طور کامل مي نمود و همواره با حرفها و احاديث و آيه هاي قرآني که از حفظ داشت دوستانش را به طرف خدا و راه خدا هدايت مي نمود . به طور کلي حلاوت نيل به شهادت در اين اواخر در چهره اش کاملا مشاهده مي شد به طوري که در توصيف جبهه ها مي گفت : جبهه ها حال ديگري دارد جبهه از انسان مرد مي سازد ، جبهه انسان را به خدا نزديک مي کند و حتي گاهي موارد انسان احساس مي کند که خدا را عينه مي بيند .مرتب از اين بابت زجر مي کشد که نکند عاقبت وسوسه هاي هواي نفس کار خودش را بکند و آلوده اين دنيا شوم و مرتب پس از اداي نماز شب دعا مي نمود که خدايا راه را برايم باز کن تا فقط بتوانم در راه تو قدم بردارم و يا مرگم را با شهادت در راهت قرار بده ، او آنچنان به لباس بسيجي عشق مي ورزيد که پس از پوشيدن آن به هنگام اعزام به جبهه خطاب به همسر خويش چنين مي گويد : من افتخار مي کنم به اين که لباس يک بسيجي که عاشق خداست بر تن دارم و اين سعادتي است که خدا نصيبم کرده و شکر مي کنم . و در شب آخر تا صبح خواب نداشت و طبق معمول هميشگي بلند شد و نماز به جاي آورد و بعد به دعا نشست ، دعا براي پيروزي رزمندگان ، شفاي مجروحين و خلاصي اسراء و طول عمر امام امت و سپس به هنگام صرف صبحانه با لبخندي که بر لب داشت خطاب به همسرشان چنين مي گويد : تو بايد افتخار کني که همسرت بسيجي است ، بسيجي عاشق خداست ،بسيجي بايد برود تا به لقاء الله برسد و تو افتخار کن که خدا اين لطف را به تو کرده که همسرت بسيجي است آنچه که در جبهه ها به طور واضع مي توان ديد و يا مجسم نمود صحراي کربلا و نبرد سپاهيان امام ، حسين و سپاهيان يزيد مي باشد آن گونه که حضور مداوم امام زمان (عج) در جاي جاي اين سرزمين مقدس حس مي شود . سپس همگي را به خدا سپرد و همراه باديگر بسيجيان عاشق عازم جبهه هاي نور عليه ظلمت شد و زير نظر واحد مهندسي سپاه پاسداران مشغول احداث پل والفجر بر روي رودخانه اروند بود که در تاريخ 6/7/65 بر اثر بمباران هوائي اين پل توسط هواپيماهاي نظامي مزدوران بعثي شهيد غلامحسين ابوالپور مفرد نداي حق را لبيک گفت و به آرزوي ديرينه خود که همانا شهادت در راه خداست رسيد و به ملکوت اعلي پيوست . انشاءالله که خداوند تمامي شهداي عزيزمان را از ما قبول کند و يا شهداي کربلا و بدر و احد محشور سازد و ما هم اين لياقت را داشته باشيم که ادامه دهنده راهشان باشيم و از خداوند بزرگ مي خواهم که ما را در انجام رسالتمان ياري نمايد . انشاءالله . روحش شاد و يادش گرامي باد .
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید