بسم الله الرحمن الرحیم
زندگینامه شهید عبدالعلی ابراهیمی شاد .برادر شهید عبدالعلی ابراهیمی شاد به تاریخ 15/9/1332 در قریه محمودیه ( پشت مله سابق )هنگامی که برگ درختان به دست باد خزان زرد شده و به زمین می ریخت نو گلی در گلزار خانوده ای متدین شکفت او را عبدالعلی نامیدند . پس از گذراندن دروان طفولیت عبدالعلی به تحصیل پرداخت و دوران ابتدایی را در همان مدرسه روستا گذارند اما روح بزرگ عبدالعلی در مدرسه ارضا نمی شد و بیش از پنج سال مدرسه را تحمل نکرده و ناچار برای سازندگی بیشتر به یاری پدر شتافت و هنگام با او در باغ و باغداری به فعالیت و آموختن پرداخت . تا شاید رمز زندگی را از طبیعت بیاموزد و راهش را پیدا کند .در نهایت وقار و صبوری و مهربانی به تمام اهل ده می جوشید تمام اهل روستا از خرد تا بزرگ از خویش تا غریب به شخصیت این شهید بزرگ احترام می گذاشتند . و همه را با صمیمیت خاص دوست می داشت . عبدالعلی در سن 19 سالگی جهت خدمت سربازی در نیروی هوائی مشغول به خدمت به آب و خاک و وطن شد . دو سال صادقانه برای مملکت خدمت نمود و همیشه از جو اداره امور مملکت رنجیده خاطر و نگران بود مخصوصا که در تهران خدمت می کرد و به خاطر همان موضع موجود هر پیشنهادی که به او می شد رد می کرد و سرانجام پس از دو سال به خانه و کاشانه خود بازگشت . پدر بزرگ را دریافت و او را در باغ و باغداری یاری نمود و بعد از مدتی به صنایع الکترونیک رفت و تمام مدت کارش هیچگاه رفتارش ناپسند و خلاف شئونات اسلامی و انسانی یک فرد مسلمان نبود .فردی متدین ، معتقد و در انجام فرائض دینی کوشا و خوش بیان و مهربان و هیمشه با صفا و صداقت کارش را انجام می داد .و در سال 1356 گامی دیگر به سوی تکامل برداشت و همسری متدین و متناسبی را برگزید و ثمره ان دو فرزند است که یکی پس از شهادت پدر به دنیا آمده است .قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در تظاهرات و راهپیمایی ها همگام با ملت مسلمان ایران فعالانه شرکت می نمود و با خوشحالی از پیروزی انقلاب اسلامی بر تلاش و کوشش خود افزود و سعی می کرد که دین خود را به اسلام و انقلاب اسلامی ادا نماید و راهی که شروع کرده ادامه دهد . با شروع جنگ تحمیلی رژیم عراق به انقلاب اسلامی ایران رفتن به میدان نبرد را واجب دانست . و در تاریخ 10/10/1359 به سوی جبهه های نبرد حق علیه باطل شتافت و رشادت های بسیاری را بایاران دیگر انجام می داد تا این که در اثر ترکش اصابت خمپاره بعثیون به پا مجروح جهت معالجه به تهران انتقال یافت که پایش در اثر جریان شکسته و در جای خودش جوش نخورد .اما دوباره سخنان گهر بار امام امت ( خمینی کبیر ) را لبیک گفت . عبدالعلی یار و یاور خانواده بود و همه را مورد محبت خود قرار می داد . با صفا و صداقت راهش را هم چنان ادامه می داد و با این که سواد چندانی نداشت اما این سد راهی در رشد و شعور اجتماعی و سیاسی او نبود و به درستی راهش را یافته بود و به سوی معبود در حرکت بود .مشتاق لقای پروردگار بود و در این راه سعی بسیار می کرد در انجام فرامین الهی کوشا و به قرائت قرآن علاقه وافری به زیارت خانه خدا داشت . عبدالعلی مد نظر داشت و علاقه وافری به زیارت خانه خدا بود . که خداوند او را دریافت . و مجدداً در رمضان 27/4/1361 با پیام روح افزای امام به میدان نبرد شتافت و پس از رشادت ها و خدمات جانثارش سرانجام لحظه موعود فرار سید . در تاریخ 31/4/1363 با خمپاره بعثیون با شعار لبیک یا ثار الله دعون حق را لبیک گفت و به ملاء اعلاء پیوست و پیکر پاکش را امت حزب الله در تاریخ 1/5/1361 با شکوه خاصی تشیع و در بهشت محمودیه به خاک سپرده شد . گفت یاران رفتند و ما جا مانده ایم گفتیم آری ، مرگ خوش ذوق است گلچین می کند . به امید رهروی راهش و به امید پیروزی رزمندگان اسلام در سر تا سر عالم .روحش شاد و یادش گرامی باد .والسلام علی من اتبع الهدی .