بسم الله الرحمن الرحيم
زندگينامه ي برادر شهيد حميد عليزاده. برادر شهيد حميد عليزاده در سال 1343 در خانواده اي متدين و معتقد به دين مبين اسلام و متوسط از لحاظ مالي در شيراز چشم به جهان گشود . پس از طي دوره طفوليت تحصيل را شروع کرد و دوره ابتدائي را تا سال چهارم ابتدائي با سختي بسيار گذراند و سپس به دليل فقر مالي و تأمين مخارج خانواده تحصيل را رها کرد و به کار پرداخت . با فقر و سختي و کارهاي مشروع جهت تأمين امرار معاش خانواده مي کوشيد .با اين همه مشقت و سختي هيچ گاه دست از عبادت خداي خود بر نداشت . و وقتي شب ها از سر کار باز مي گشت با روحيه اي شاد به سنگر مسلمين مسجد رفته و مشغول دعا و نماز مي شد .خصوصيات اخلاقي حميد بسيار بارز و نمونه بود و از هيچ گونه کمکي به ديگران دريغ نمي کرد ، همه اهالي محل را خواهر و برادر خود مي دانست و هميشه به خردسالان و سالخوردگان کمک مي کرد . فردي لايق و نمونه بود و همه او را دوست مي داشتند و براي کوچک و بزرگ قابل احترام بود . قبل از پيروزي انقلاب اسلامي بيشتر اوقات بيکاري خويش را در مساجد و به قرآن خواندن مي گذراند و هميشه دست به دعا براي پيروزي مستضعفين بود و نماز و روزه اش هيچگاه ترک نشد . در راهپيمائي هاي اوائل انقلاب اسلامي شرکت داشت و يک دقيقه آرام و قرار نداشت . از صبح زود بيرون مي رفت و در مراسمات و تظاهرات و ... شرکت مي جست و آخر شب به خانه مي آمد و خود را مسئول مي دانست و مي گفت : ما بايد بيدار شويم و مردم را بيدا کنيم تا بتوانند خود را از زير بار ظلم برهانند . حميد اسلام و قرآن را رکن اصلي مي دانست و مي گفت : ما بايد کشوري اسلامي داشته باشيم و هرگز وابسته به ديگران نباشيم ، چون مسلمانان نبايد جز بندگي خدا بنده کس ديگري باشند و هميشه درصدد آگاه کردن مردم و دعوت آنها به قيام بود . آري ، مخلصانه در پي حق بودن حتماً سرانجامش نيکوست . حميد ، سرباز و مريد امام زمان (عج) و نائب بر حقش امام خميني بود و هميشه گوش به فرمان رهبرش بود و با شروع جنگ تحميلي صدام کافر به ايران عزيز درصدد بر آمد که به ميدان نبرد حق بر باطل بشتابد و دين خود را به اسلام عزيز ادا کند . خود را مهيا مي کند همچون مسافري که قصد سفر دارد کوله بار را مي بندد وصاياي خود را مي نويسد و آماده مي شود با اينکه عمري کوتاه از اين دنياي فاني را گذرانده ولي با شادماني آماده و پذيرا مي شود . چرا ؟ آري حميد پس از آرزوي شهادت بازماندگان را توصيه به حمايت از مرادش نموده چرا که او را منجي انسان هاي زمان تا ظهور سرورش امام زمان (عج) مي دانست و لبيک گويانه به ميدان نبرد با کفار مي رود با نداي حسين زمان " خميني کبير" و به آرزوي ديرينه خود که شهادت که به گفته اش درجه شهادت افتخار يک انسان همان شهادت است به جبهه مي رود، با کفار روبرو مي شود با آنها به ستيز سلحشورانه مي پردازد و با يارانش دشمنان اسلام عزيز را تار و مار مي کند و سرانجام ... در جبهه غرب در مناطق جنگي مهاباد در رابطه با ضد انقلاب داخلي به دست مزدوران آمريکائي به فيض عظماي شهادت نائل مي گردد و به جوار ارحم الراحمين مي رسد و به ما وعده مي دهد که اگر پاسداري راستين باشيم انشاءالله به فيض مقامش خواهيم رسيد . روحش شاد و راهش هميشه مستدام باد .