محمد دهقانی ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))
فرزند ابوالقاسم
تاریخ تولد
1343/03/01
تاریخ شهادت
1360/05/02
محل شهادت
محورابادان-ماهشهر
محل تولد
فارس - کازرون - کازرون
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
تک تیرانداز
نحوه شهادت
تصادف
نوع خدمت
بسیج
محل دفن
-
عضویت
بسیجی
-بسمه تعالي
زندگي نامه برادر شهيد محمد دهقان : محمد در يک خانواده مذهبي روستائي در قريه مشتاق کازرون متولد شد ، از ابتدا او به تدريج با تعاليم روح بخش اسلام آشنا و با بلوغ جسمي به بلوغ عقلي و اعتقادي رسيد ، که ثمره عمر کوتاه اما پر بارش سالها تبليغ اسلام مبارزه با کفر و ظلم بود . خط فکري : محمد علاقه به آموزگار بزرگ شهادت حضرت امام حسين عليه السلام را با شير مار در کودکي بدل گرفته و همواره عشق به حضرتش کشتي نجات و چراغ راهش بوده است که اين معني در وصيتنامه آن شهيد به کرات عنوان شده از آن جمله مي نويسد .مگر مي شود که پيرو شيعه حسين عليه السلام باشيم و عاشق شهادت نباشيم . و از همين رهگذر عشق خود را به جسين زمان خميني عزيز اظهار مي دارد و در همه کلمات ، بحث ها و برخوردهايش پيوسته بر لزوم اعتقاد به ولايت فقيه ، به عنوان تنها وسيله نجات و حبل الله المتين تاکيد داشت ، حتي به دوستانش کتاب ولايت فقيه نوشته امام را هديه مي کرد دائما تذکر مي داد که شرط قبولي عبادات قبولي نماز است و شرط قبولي نماز ولايت است . انقلاب و با شروع مسائل کردستان براي دفاع از حريم اسلام و انقلاب اسلامي به صف برادران سپاه پيوست واقعا در دستي قرآن و در دستي سلاح به حمايت از مردم مظلوم و مسلمان کرد که مورد تجاوز عوامل مزدور آمريکائي دموکرات و کومله و گروهکهاي چپ و راست قرار رفته بودند شتافت و حدود يک سال اکثرا در آن مناطقي با آنها زندگي کرد و ضمن مبارزه با مزدوران از نظر درماني و بهداشتي به مردم مسلمان کرد کمک کرد . او همانند ديگر برادرن واقعا آنها را دوست مي داشت و همه جا به فکر نجات آنان بود با شروع جنگ تحميلي صدام جنايتکار عازم جبهه جنوب شد و با رشادت و شجاعت به جهاد پرداخت .تا اينکه در جريان اشغال خونين شهر به وسيله مزدوران آمريکا با ترکش خمپاره مجروح و به بيمارستان منتقل شد ، اما واقعا توپ و تانک و مسلسل در روحيه او اثر نداشت و عشقش به شهادت او را از تخت بيمارستان به جبهه کشاند و پس از مدتي مجددا در حين حمل مجروح از سوسنگرد به اهواز تصادف و به شدت مجروح مي شود که مدتي بستري شد و در حين استراحت پزشکي ، به محل بازگشت و به زيارت خانواده و صله رحم پرداخت و چند روزي که در کازرون بود .با همه اقوام و خويشان و دوستان خداحافظي کرد و در 16 اسفندماه مجددا به خوزستان رفت و سرانجام پس از چهار سال تلاش شبانه روزي و خستگي ناپذير براي نيل به شهادت در روز 23/12/1359 به تنها آرزويش که معراج به قرب الي الله بود با نثار جانش رسيد و جام شهادت را لاجرعه سر کشيد و در کربلاي سوسنگرد رسالتش رابه پايان رساند و به قول خودش زندگي حقيقي اش را آغاز کرد ، باشد که ما نيز پاسدار راهش باشيم و از لجنزار ؟؟؟ و ؟؟ خود را رها کنيم و لياقت پيوستن به خدا را بيابيم ، آمين يا رب العالمين ، "عاشق شهيدا و مات شهيدا " والسلام
بسم الله الرحمن الرحيم درانتظار ظهور مهدى موعود (عج) با سلام به پدرومادر عزيزوبرادران عزيزم
هركس كه مى داند مسئوليت شيعه بودن يعنى چه بايد بداند كه درنبرد هميشه تاريخ وهميشه زمان وهمه جاى زمين كه همه صحنه ها كربلاست وهمه ماهها محرم وهمه روزها عاشورا بايد انتخاب كند يا خون را يا پيام را يا حسين بودن را يا زينب بودن را يا آنچنان مردن را يا اين چنين زنده ماندن را .آنان كه رفتند كارى حسينى كردند وآنان كه ماندند بايد كارى زينبى كنند وگرنه يزيدى اند .سپاس خداوندراكه اينهمه كرامت واين همه عزت به خاندان ما عطاكرد .افتخارنبوت وافتخارشهادت (دكترعلى شريعتى ) همانطور كه مؤمنين
مىگويند من هم با آنان هم صدا مى شوم چنين مى گويم قسم بخدا ،به كعبه ،به پيام آوران الهى ،به قرآن ، به محمد ، به على ، به مهدى موعود (عج) ،به امام عزيزم ، به گلگون كفنان انقلاب ،به قطره قطره خون شهيدان جبهه نبرد ،تا ابر خونخواران چپ وراست را ساقط نسازيم تا مزدورانشان را به زباله تاريخ نيفكنيم تا انقلاب اسلاميمان را در صحنه گيتى نگستريم از پاى نخواهيم نشست . پدرومادرعزيزوگراميم من نمى توانستم كارى زينبى را بخوبى انجام بدهم وباراين مسئوليت بزرگ را بردوش گيرم پس تصميم گرفتن تا كارى حسينى ومسئوليت خون را بعهده بگيرم تا كه شايد بتوانم اثرات خوبى درميان كسانى كه مرا مى شناسند بگذارم . وصيتى كه من به شما دارم اين است كه براى شهادت من زياد گريه نكنيد چرا كه من رستگار شده ام آيا شما حاضرهستيد براى رستگارى من گريه كنيد وبجاى اينكه براى من گريه بكنيد براى من دعا كنيد وديگر سعى كنيد برادر كوچكم مهدى را طورى بزرگ كنيد كه به مطالعه عاد ت كند وبراى اسلام ومملكت اسلامى ايران فردى پرفايده وپرارج باشد . وصيتى كه به برادران عزيزخودم دارم اين است كه سعى كنيد بااعمال وكردارخوب خود مراشادكنيد سعى كنيد خودرا بسازيد ووجود امام زمان را درك كنيد تااينكه امام زمان شما رايارى كند وبراى اينكه خط سير تكاملى انسان را بسوى الله فراموش وگم نكنيد حرفهاى امام خمينى اين منبع علم ودانايى را بخاطر بسپاريد تاانشا ءالله بتوانيد مسئوليتى را كه خداونند به انسانها داده انجام دهيد . وحال وصيت به پدرومادرو برادران عزيزم : همانطورى كه حضرت على (ع) مى فرمايد بعضى( درراه خدا )كشته شدند وبعضى ازچنگال دشمن رهايى يافتند نجات يافته ها بشارت وتبريك نمى خواستند وشهدا انتظار تسليت نداشتند (آنان مردانى بودند كه ) ديدگانشان ازفرط گريه كم نور شده وشكمشان ازروزه لاغرگشته ،لبشان ازدعا خشكيده ورنگشان ازبيدارى زرد شده وغبار خشوع برچهره هاشان نشسته است ،آنان برادران من بودند كه به لقاى پروردگارشان رفتند پس سزاوار است كه تشنه ديدار آنان بوده وازدوريشان انگشت حسرت به دندان گزيم (حضرت على ) واما اگر من بشما وصيت كرده ام كه براى من ناراحتى نكنيد سببش اين است كه با ناراحتى شما من هم ناراحت مى شوم ومن دلم نمى خواهد خانواده خودرا ناراحت ببينم .پايدار سربلند با دجمهورى اسلامى مستدام بادعمرپربركت امام امت ، مستحكم ترباد پيوند ملل مستضعف ، نابود بادكفر واستكبار جهانى ، سرنگون با د حكومتهاى ارتجايى ونامسلمان بويژه بعث عراق .
والسلام بسم الله الرحمن الرحيم وصيت من به على برادربزرگ وگراميم :باسلام ودرود برتو ، برادرعزيز ومهربانم حال كه من ازتو وازاين جهان جدا شده ام ازتويك چيزآرزو دارم سعى كن كه با نفس خود مبارزه كنى يعنى چيزهايى كه دوست دارى ولى براى توفايده اى ندارد يا ضررهم دارد ازاينها دورى كن ومطالعات خودرازياد كن مطالعات مذهبى بخصوص كتابهاى استادگرامى مطهرى . حال كه من نتوانستم با زنده بودنم توراكمكى كرده باشم وتورابسوى امام زمان مهدى (عج) بكشانم اميدوارم كه با مرگ خود تورا بسوى امام زمان بكشانم واميدوارم كه روزى تويكى ازسربازان امام زمان باشى ومن ازاين موضوع خيلى خوشحال مى شوم وازاينكه توموفق شده اى به تو تبرك گويم اميدوارم كه ازحرفهاى اما م امت خمينى اين منبع سرشارعلم وتقوا براى گذراندن اين امتحان واين راه دشوار استفاده بكنى به اميد آن روز والسلام .