کنگره ملی شهدای استان فارس

دوشنبه 12 مرداد 1405
23:41
غلامعباس باقری

غلامعباس باقری ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند محمد

تاریخ تولد
۱۳۳۷/۰۸/۰۱
تاریخ شهادت
۱۳۶۵/۱۲/۲۰
محل شهادت
شلمچه
تحصیلات
سیکل
محل تولد
ابادان
وضعیت تأهل
متاهل
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
ترکش
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد گرانقدر غلام عباس باقري : شهيد غلام عباس باقري در سال 1337 در آبادان و در يک خانواده مذهبي و معتقد به اسلام و از قشر ضعيف چشم به دنيا گشود وقتي پدر و مادر عباس چشم به قد و بالاي بلند او نهادند به ياد آقا ابوالفضل نام او را غلام عباس گذاشتند تا فداي آن مولاي بزرگوار گردد و آخر هم همان شد . او دوره دبستان و دبيرستان را در هنرستان فني گذراند و با گرفتن ديپلم مي خواست وارد دانشگاه شود که دشمنان دين و اسلام به کشور حمله کردند او در زمان قبل از جنگ هم خيلي فداکار بود هميشه به طور عجيبي از مادر و خواهرشان که ناموس او بودند دفاع مي کرد اگر کسي احتياج به کمک داشت در حد توان کمک مي کرد علاقمند به دين بود در حالي که زمان شاه تمام مراکز فساد دور و بر خانه ما گرفته بود ، او تنها به فکر جمع کردن جوانان در مساجد و يادگيري قرآن بود . از هر زمان و و وقتي براي تبليغ دين استفاده مي کرد در خانه با خواهرشان درباره قرآن با آنها گفتگو مي کرد و قرآن به آنها ياد مي داد هر شب يک جز قرآن را با لحن عربي مي خواند نماز شب او فراموش نمي شد به تميزي خود علاقمند و عطر و گلاب او هيچ وقت تمام نمي شد . وقتي که جنگ شروع شد از خواهر و مادرش خواست که چند روزي شهر را ترک کنند و دوباره برگردند ما که در يک خانواده شلوغ هميشه دور هم بوديم الان جدايي براي ما خيلي سخت بود خلاصه با گريه و زاري از همديگر جدا و آنها را به خداي مولا سپرديم و عازم شيراز شديم در مدت زماني که براي مرخصي به شيراز مي آمد من از او انتظار کادو داشتم ولي او بهترين کادو را روسري براي ما مي دانست و تأکيد زيادي بر حفظ حجاب داشت تا اينکه در سال 1362 در زمستان ازدواج کرد و همان شب ازدواج او برادر ديگرش که شهيد علي باقري نام داشت عازم خدمت سربازي شد شب سختي بود خوشي و ناخوشي با هم آميخته شده بود يکي سروسامان مي گيرد و ديگري عازم جبهه نبرد حق شد مدتي که بيکار بود دنبال کار مي گشت حتي براي دوره کارآموزي عازم مشهد بود وقتي برگشت اولين فرزند او که دختري بود خدا به او عطا کرد . عباس با تمام عشق و علاقه نام دختر خود را زينب گذاشت عده اي به او اعتراض کردند که زينب يعني ستم کش ولي او در جواب گفت زينب يعني زينت پدر تا اينکه هم در جبهه حضور داشت و هم دوره کارآموزي را مي ديد در شرکت گاز کنگان قبول شد و نذر کرد اولين حقوق خود را نذر آقا امام رضا (ع) کند و هديه کرد . بعد از خبر شهادت برادرش ديگر تاب و قرار نداشت و قلبش براي جبهه مي تپيد در حالي که همسرش براي دومين بار باردار بود او را به خدا سپرد و به پدر خود گفت من عازم جنگ هستم و اگر فرزند من پسر بود نام برادرم علي را بگذاريد و رفت براي مدت سه ماه . بعد از سه ماه وقتي که از مدرسه به طرف خانه مي رفتم ديدم که عباس با بغل کردن دختر و پسرش سر کوچه منتظر من بود و من از خوشحالي او را در بغل گرفتم و به خانه رفتيم در سفرهاي بعدي به جبهه زخمي شد به علت راننده آمبولانس بودن موج خمپاره باعث شکستگي دست و پايش شد بعد از 6 ماه که دوباره خوب شد دوباره عازم شد ولي آن سفر حال و هواي خاصي داشت همه چيز روحاني و نوراني بود . وداع ، ديدار با فرزندان ، خداحافظي با همسر و خانواده يک حالت خاصي داشت انگار براي هميشه مي رفت رفت و جايگاهي خاص براي خود در بهشت خريدار شد و خوشا به حال خودشان هر چند مرگ حق است و شهادت لياقت . ولي فراغ و دوري خيلي سخته . وقتي خبر شهادت او را به ما دادند احساس عجيبي داشتم که اين حال اين دنيا نبود نه مرغ باغ ملکوت بودند . خاطرات او خيلي زياده در زماني که سينما رکس آبادان را به آتش کشيدند به کمک برادرشان به آنها کمک مي کرد به سراغ خانواده آنها مي رفت و اگر آنها را در فقر مي ديد با روي هم گذاشتن پول جيبي خودشان براي آنها غذا و کمک مالي مي کرد با عشق و علاقه و بدون اينکه کسي آنها را مجبور کرده باشد کار انجام مي داد . سه شيفت در شرکت نفت در گرماي آبادان کار مي کرد آيا جز اين فرشتگان انتظاري ديگر داشت بيشتر از اين ذهنم ياري نمي کند و به ياد آوردن خاطرات من را آزرده مي کند . روحش شاد و راهش پر رهرو باد .
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید