بسم الله الرحمن الرحيم . برادر شهيد جان احمد مختاري دشتکي به سال 1339 در روستاي دشتک ابرج از توابع مرودشت در خانواده اي مذهبي که از روح تشييع علوي برخوردار است ديده به جهان گشود . بعد از پشت سر گذاشتن تحصيلات راهنمائي در زرقان شيراز که توام با رنج و درد ناشي از حاکميت رژيم وابسته به استکبار شاه بود . براي ادامه تحصيل به شيراز مهاجرت نمود تا اينکه موفق به اخذ ديپلم در رشته رياضيات گرديد . برادر احمد در دامان خانواده با اسلام بزرگ شده بود و مبارزه براي او به معناي حيات بود و در واقع بدون تلاش و مبارزه لحظه اي آرام نداشت . احمد از همان دوران کودکي با درد و رنج آشنا گشته بود و بدين دليل در تمام اوقات زندگي لحظه اي از درد محرومين و مستضعفين غافل نبود . در مواقع فراغت به کمک پدر مي شتافت تا از رنج و خستگي پدر ، در کوهستان بکاهد و با اين کار خود را براي مبارزه آماده سازد . پس از اخذ ديپلم جهت امرار معاش مدتي در شرکت کانادا مشغول به کار شد و در اثناي سيل خروشان اعتصابات کارگري کارخانجات و ديگر مراکز توليدي با حضور خويش در کنار ديگر برادران کارگر پيوند خويش را با امام و مردم مسلمان و انقلابي تا پيروزي 22 بهمن استمرار بخشيد . و چيزي که بايد در نظر داشت و در حقيقت بايستي آغاز زندگي او با معيارهاي ان الحيوه عقيده والجهاد تلقي نمود . سال 57 ـ 56 است و حضور او در کنار خيل ميليوني مردم مستضعف ايران به رهبري و زعامت امام خميني مي باشد . و در واقع با شروع و اوج گيري انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني ، احمد نيز چون ديگر جوانان مسلمان و متعهد کشورمان مشتاقانه به صف انقلاب پيوست و صادقانه براي اعتلا و شکوفايي انقلاب اسلامي همت گماشت . با داخل شدن به سال 58 حاکميت سازشکاران دولت موقت و آغاز کارشکني و توطئه مديران و کارگزاران شرکتها و کارخانجات عليه منافع کارگران مستضعف و از طرفي پافشاري آنها بر حفظ روابط و مناسبات غير اسلامي گذشته به انگيزه اينکه انقلاب اسلامي تحول جدي در روابط گذشته پديد آورد و پايان بهره کشي ظالمانه آنها فرا رسد . برادر احمد با شناختي که از مکتب انسان ساز اسلام در جريان مبارزه با رژيم منفور شاه به رهبري امام به دست آورده بود . پايان درد و رنج محرومين و مستضعفين را در قالب مکتب حيات بخش اسلام و در پرتو انقلاب اسلامي جستجو مي کرد و بدين دليل به مبارزه جدي و پيگير براي احقاق حقوق کارگران در ابعاد فرهنگي و اقتصادي پرداخت و همواره با علاقه زياد حوادث انقلاب را لحظه به لحظه دنبال مي کرد و نسبت به آنها حساسيت نشان مي داد . احمد استضعاف مردم را در عدم آگاهي آنها نسبت به مسائل اسلامي و سنتهاي الهي مي ديد و به همين دليل سخت نسبت به مسائل اعتقادي و فکري مردم حساس و مسئول بود و بدين جهت همه اهالي او را بعنوان معلمي دردمند که معيارهاي مکتب را براي آنها روشن مي سازد و در فکر بهبود وضع اقتصادي و اعتقادي آنهاست ، مي شناختند . احمد با وارد شدن به دوران سربازي سعي کرد مدت دو سال خدمت را در جهت حراست از انقلاب اسلامي سپري نمايد و به همين دليل ضمن اينکه به طور فعال در آگاهي بخشي و شناخت اسلامي به ديگر برادران ارتشي همت گماشت ، خود نيز به امر خودسازي و مطالعه مشغول گشت زيرا معتقد بود با کسب صلاحيت و خودسازي مي توان انساني موحد و الهي در خدمت به اسلام و انقلاب و مردم تربيت کرد و در اينجا بود که مرحله جديدي از مبارزه با استکبار و استثمار باقيمانده از رژيم منفورگذشته را آغاز نمود . با شروع جنگ تحميلي عمال آمريکايي صدام بر عليه انقلاب اسلامي احمد بنا به مسئوليتي که در قبال اسلام و انقلاب حس مي کرد چندين مرتبه تقاضاي رفتن به جبهه را از مسئولين گروهان نمود تا بالاخره دو مرتبه موفق شد به سوي جبهه رفته و با تجربيات و دستاوردهاي معنوي و نظامي برگردد . تا اينکه خدمت سربازيش تمام شد و به شيراز بازگشت . احمد جهت امرار معاش به دنبال کاري جهت دار و در خدمت منافع مستضعفين بود و به کار فرهنگي بيش از ساير حرفه ها علاقه داشت . بدين جهت مدتي به عنووان معلم پرورشي در يکي از مدارس راهنمائي شيراز مشغول به کار شد تا بتواند به سهم خويش مسائل اقتصادي و تربيتي اسلامي را براي جوانان انقلابي کشورمان بازگو کند و آنها را جهت مبارزه با استکبار خصوصا شيطان بزرگ آمريکا آماده سازد .در حين اشتغال بکار بود که فرمان امام مبني بر اعزام افراد مجرب به جبهه صادر گرديد او نيز بي درنگ همراه چند تن از دوستانش به سوي جبهه شتافت و در عمليات رمضان شرکت نمود . از آنجا که احساس مسئوليت در برابر انقلاب و مردم از ويژگي هاي احمد بود بدين جهت در مدتي که در مقطع عمليات ، رمضان در جبهه حضور داشت به کارهاي تبليغاتي در پشت جبهه و همچنين در جبهه همت گماشت . و در حين مطالعه و کار روي قرآن ، با برنامه ريزي مشخص و توام با نظم همراه چند تن از برادران کلاسهاي ايدئولوژي اسلامي را در سطح تيپ ترتيب داد . زيرا همواره معتقد بود که يک رزمنده با مسلح شدن به اصول مکتب ساز اسلام و شناخت و آگاهي اسلامي است که مي تواند بهتر به نبرد عليه ديو صفتان عمال آمريکايي بعثي عراق بپردازد . همواره روي خصوصيات مومن انگشت مي گذاشت و به همين دليل در يک سخنراني عمومي در مقر تيپ رزمندگان را به اين وضعيت آشنا نمود . برادر شهيد احمد با هر مسئله مشکلي که روبرو مي گشت ، ضمن اينکه به طور ريشه اي با مسئله برخورد مي کرد . بي درنگ نقاط ضعف و نقاط مثبت آن را تفکيک مي کرد و ارائه راه حل مي نمود و به همين خاطر بود که شهيد بهلولي فرمانده گردانش علاقه زيادي به او داشت و در بسياري از اوقات با او به مشورت و هماهنگي در امور گردان مي پرداخت . و در موقع شهادت احمد اين جمله را بر زبان مي راند . از چهره احمد شهيد شدن مي باريد و او به حق لياقت شهادت در راه خدا را پيدا کرده بود . تيزبيني و حساسيت شديد احمد نسبت به وضعيت انقلاب و مردم روح پرفتوحش هميشه به ياد مستضعفين مي انداخت و همواره اين سخن امام خميني را بر زبان داشت که جبهه ها را مستضعفين و محرومين جامعه پر کرده اند و اين قشرند که ايثارگري مي کنند و خون مي دهند . شهيد بهلولي فرمانده گردان 949 از تيپ المهدي که دو روز بعد و هميشه در انديشه مستضعفان بود و در اين مسير همواره وضعيت فرهنگي ، اجتماعي آنها را در نظر داشت چرا که زماني که خود را شناخته بود مسئله مبارزه با استکبار را در سرلوحه و امور کارهاي خويش قرار داده بود . مبارزه اي که اسلامي ، صادقانه ، پيگير ، ايثارگرانه و توام با نظم باشد تا بتوانند پشت استکبار جهاني را به خاک مالد و در عين حال به عمق جامعه و فرهنگ ما رسوخ کرده و تحول نوين توام با ارزشهاي اسلامي در مردم به وجود آورد . و بدين لحاظ بود که نمي توانست تحمل کند که ضد انقلاب سلطنت طلبان ، سرمايه داران ، فئودالها ، منافقين و ... براي از بين بردن موجوديت انقلاب تلاش کنند و دستاوردهاي انقلاب را مورد تهديد قرار دهند . او مي گفت : بايد تمام ناخالصي هاي مادي و غير اسلامي را دور بريزيم و خود را آزاد از قيد و بندها براي ايثارگري و آگاهي دادن به مردم و ايجاد زمينه براي حکومت امام مهدي (عج) آماده سازيم . و اگر هر روز در اين انديشه باشيم که لقمه ناني با هر حقارت ، با هر بدبختي و با فروختن مکتب و شرافت و انسانيت بدست آوريم و خوشحال باشيم که چند روز بيشتر عمر کرده باشيم بسيار خطاکار و در خسران و زبان هستيم .همواره به مسئله خلقت و آفرينش انسان ، هدف از خلقت انسان ، مسئوليت انسان ،ابتلا و آزمايش انسان در اين جهت توجه مي کرد و بر آنها اصرار مي ورزيد . زندگي انسان را مي داني براي ابتلاء و آزمايش دائم ستيز پايان ناپذير انسان با شيطان درون و بيرون تلقي مي کرد تا از طرفي با جامعه اي اسلامي دست پيدا کرده و از طرفي خدگونه تخلقو بااخلاق لله شده و به صدرالمنتهي برسد . او معتقد بود بايد در تمام ابعاد انساني امام خميني را سرمشق و نمونه قرار دهيم تا بتوانيم دين خود را به اسلام و انقلاب ادا نمائيم . همواره مي گفت مرگ دير يا زود به سراغ انسان مي آيد . ولي بايد با دست پر و توشه فراوان به سوي خدا بشتابيم و اين موضوع يکي از آرزوهاي ديرينه او بود و براستي که شهادتش مصداق عيني گفتارش گرديد . مشورت با دوستان را هرگز فراموش نمي کرد و به نظرات ديگر برادرانش فوق العاده اهميت مي داد و هميشه آرزوي رسيدن به شرح صدر و تحول دروني و عميق انسان در رابطه با خدا بود و به همين خاطر دعا را بعنوان نياز انسان دردمند بيچاره اي که احتياج به معبود دارد تلقي مي کرد و در جبهه رو به خدا در نيمه هاي شب به نماز مي ايستاد تا به خداي خويش نزديک تر گردد .او مي گفت انسان بايد بنا به وسع و توانائي که دارد با مسائل انقلابي رفتار کند و از خويش مايه گذارد و به هيچ وجه از زير بار مسئوليت شانه خالي نکند ، چرا که همه انسانها در برابر خدا مسئولند و از آنها بازخواست مي شود .و بالاخره احمد در تاريخ 28/6/61 در جبهه پاسگاه زيد در داخل خاک عراق در اثر ترکش خمپاره مجروح گشت و در بيمارستان اهواز پس از چند ساعتي که از مجروح شدنش مي گذشت به لقاءالله پيوست و به آرزوي خويش که همواره بر زبان داشت که خدايا مرگ مرا شهادت در راه خويش قرار ده رسيد موقعي که زخمي شده بود اين کلمات را بر زبان مي راند : خدا حق است ، خدا حق است ، انا لله و انا اليه راجعون . اميد است که زندگي و شهادت احمد عزيز براي همه ما الگو و سرمشق شود تا بيش از پيش به سوي خدا حرکت کنيم . به اميد ادامه دادن راهش . والسلام .
ان صلاتى ونسكى و محياى و ممات الله رب العالمين خدايا بدرستيكه نماز و طاعت و خيات و زندگى و مرگم فقط براى تو و در جهت رضاى توست خداوندا ترا شاهد مى گيرم كه تنها انگيزه و مقصودم از آمدن به جبهه جنگ جاب و پاسخ به نداى تو و پيامبران تو كه براى برقرارى قسط و عدل در ميان نا س برخاسته وانجام مسئوليت و وظيفه انسانى كه تو بر گردنم نهاده اى و براى نجات محرومين و مستضعفين دربند كشيده و رهائى آنان از بند اسارت استكبار و تحقق بخشيد ن وعده الهى تو در جهت به وراثت وامانت رساندن مستضعفان ومحرومين و كتك خوردگان جورو ستم طاغوتيان و مبارزه با استكبارمبارزه ان كه برخاسته از فلسفه خلقت انسا ن وهدف از آفريدنش نشأت مى گيرد و هر انسانى براى رسيدن به لقا ء الله و تكامل انسانى خويش بايد مبارزه كند مبارزه اى تمام بعدى مبارزه اى هميشگى و دائمى مبارزه اى كه تمام نشدنى و پايان ناپذيرمبارزه كند مبارزه اى كه زمانرا مى شناسد و نه مكان وهر انسانى براى رسيدن به لقا ء الله و تكامل انسانى خويش بايد مبارزه كند مبارزه اى كه نه زمان را مى شناسد و نه مكان وهر انسانى در هر مكان و هرزمانى ود رهر لحظه از عمر بايد انجام دهد مبارزه اى تاريخى كه هميشه در طول تاريخ بين حق و باطل بين تو حيد وشرك بين هابيل وقابيل بين كفرو حق بين شيطان وسوسه گردرونى انسان موحد بين بعد لجنى و بعد خدائى انسان مبارزه اى كه هر انسانى برا ى متكامل شدن بعد خدايى خود بايد دررابطه با بعد شيطانى انجام دهد مبارزه اى كه براى رهائى نجات انسان هاى در بند اسارت مستكبران و گرسنگان و درماندگان و بيچاره شدگان حاكمان جامعه و تاريخ و كتك خودگانى كه يك قمر نمروديان و قابيليان زورداران زرداران ريا كاران آن را به بند عبوديت وبندگى و اسارت خود كشيده اند مبارزه ايكه براى نجات آزادى اين قشر بايد كرد و ناس وخلق خدا را از بندگى و اسارت مستكبران رها بندى به بندگى وعبوديت خداوند كه كمال مطلق و آزادى است در آورد مبارزه اى كه براى تسلط و حاكم شدن برد شواريها و عوامل طبيعت بايد صورت گيرد و مهمتر ازهمه مبارزه اى كه ناشى بودن از انسان بودن و انسان شدن نشأت مى گيرد زيرا به قول قرآن لقد خلقنا الانسان فى كبد بدرستيكه انسان را در رنج آفريديم مبارزه اى كه ناشى از سنت آفرينش است و تنها انسانى مى تواند در ميان انگيزه ها وتضاد ها قواى درونى وضربات تازيانه احتياج و نگرانى و رنجها و سختيهارا رها كند كه مبارزه كند «مبارزه ،مبارزه ،مبارزه»
زيرا آنكس كه مبارزه نكند در اسفل سافايقين است و چون خود را در ميان دردها و رنجها به لذات و سرگرميها ى گذرا و حيوانى و لجنى و علقه هاى بى پايه مشغول و دلخوركند هميشه دررنج گرايى مى ماند و هيچگاه از آنها فارغ نمى شود و تولد جديد كه همان كسب فضيلت و تكامل است پيدا نكند خداى باز تورا شاهد و گواه مى گيرم كه هدف از آمدنم به جبهه فقط برا ى تو و رضاى تو است و پاسخ به نديا پيامبر تو و مبارزه براى توست و مسلما دراين را ه بايد از همه اميال و آرزوهاى دنيوى دست كشيد و همه سختيه اورنجها را تحمل كرد واز خود گرسنگى كشيد تا بتوان گرسنگان ر ا نجات داد وخود اسيرى كشيد تا بتوان اسيران جامعه و تاريخ را نجات داد و خود بايد بى نام بود تا بى نام ونشانان را شهرت و آوازه دار كرد و به قول مولوى بايد از خود و جان ومال وخويش گذشتن و از خود رهيد تا به معشوق الله رسيد زيرا كه شرائط رسيدن به لقا ءالله
خود را فدا كرد ن است وازخود و جان و مال وخويشتن و ا ز خود رهيد تا به معشوق الله رسيد زيراكه شرائط رسيدن همه موحدان و پيروان انبيا ء الله و بخصوص به شاگردان و جوانان عزيزو محروم به عنوان يك معلم حقير دارم آن اينكه باز اميد اسلامتنها به اين طبقه است اينك كه ميرود تا وعده الهى در جهت حاكميت قانون الهى وبه وراثت وامامت رسيدن مستضعفان و محرومين زمين به دست شما پيروان اسلا م محمدى (س) و تشيع سرخ عادى به رهبرى مرد بزرگ و متقى از سلاله امامت و ولايت خمينى كبير تحقق بخشد پيش به سوى مبارزه مبارزه مبارزه بانفس سركش و شيطان درون مبارزه با جهل وشرگ مبارزه با استكبار و استثمار مبارزه با كفر و اتحاد مبارزه براى نجات محرومين و مستضعفين مبارزه براى حاكميت توحيد توحيد توحيد و برقرارى قسط وعدل كه همانا هدف نهائى نذيران و پيامبران الهى است و پيام به خانواده و برادرانم سعادت ونوروزعلى اگر خداوند شهادت را نصيبم كرد اين توصيه اورا بر بالاى قبرم بنگاريد قسمت بالا به عنوان پيام يك معلم حقيربه شاگردان و جوانان موحد ومحرومان و مستضعفين كه از نعمت محروميت برخوردارند درپايان خداوند مرگ مار اشهادت در راه خود قرارده خداوندا مارا در صف ثقلت موازينه كه با بارى سنگين و توشه اى بسيار از دنيا مى روند قرار بد ه و در هنگام مرگ سنجش هاى مرا سنگين بدار درود و سلام خداوند و خلق خدا بر رهبر كبير انقلاب اسلامى امام خمينى سلام بر شهيد ان راه خدا پيروز باد رزمنده از جان گذشته اسلام مستدام و يابنده با دانقلاب اسلامى و گسترده باد پرچم لا اله الا الله در سراسر جهان نابود با استكبار جهانى به سرگردانى امپرياليسم آمريكا والسلام احمد مختارى دشتكى والسلام عليكم ور حمةالله و بركاته .