کنعان غضنفری خلاری ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))
فرزند بهادر
تاریخ تولد
۱۳۴۷/۱۲/۰۴
تاریخ شهادت
۱۳۶۵/۰۱/۲۹
محل شهادت
فاو
تحصیلات
سیکل
محل تولد
فارس - سپیدان - خلار
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
بسیج
عضویت
بسیجی
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگينامه شهيد کنعان غضنفري : شهيد کنعان غضنفري فرزند بهادر در سال 1350 در خانواده اي مؤمن و مذهبي در شهرستان شيراز روستاي خلار متولد گرديد . او در محيط آرام و با صفاي خانواده تربيت و پرورش يافت . پس از طي دوران طفوليت در سن هفت سالگي به مدرسه رفت . و مقطع ابتدايي را در دبستان روستاي خلار پشت سر گذاشت . بعد به اتفاق خانواده به شيراز مهاجرت کردند و شهيد مقطع راهنمايي را در شيراز ادامه داد و دوران دبيرستانش را در مدرسه شهيد نجابت شيراز سپري نمود . فردي مؤمن و با اخلاص و درستکار بود به والدين خود احترام مي گذاشت . نمازش ترک نمي شد و همواره اول وقت مي خواند و به نماز جمعه مي رفت ، و هميشه به نيازمندان و فقرا کمک مي کرد و از زماني که خود را شناخت در مجالس مذهبي بويژه مراسم عزاداري سيد الشهداء شرکت مي کرد . انس عجيبي با مسجد و مراسمات مذهبي داشت و چهره اي بشاش و نوراني داشت . اکثر مواقع در مسجد قبله به فعاليت هاي فرهنگي مذهبي مي پرداخت و کمتر به خانه مي رفت . با شروع جنگ تحميلي همواره در راه خدمت به جبهه تلاش مي کرد ، و وظيفه شرعي و ديني خود را دفاع از اسلام مي دانست و به هنگام نياز جبهه ها ، داوطلبانه از طريق بسيج ثبت نام کرد و پس از گذراندن دوره رزمي نظامي به منطقه عملياتي جنوب اعزام شد . کنعان در گردان شهادت واحد پدافندي خدمت مي کرد ، در روز دوم فروردين ماه سال 1365 در منطقه عملياتي فاو عراق زماني که جهت انجام فريضه نماز مشغول وضو گرفتن بود خمپاره اي در نزديکي وي به زمين مي خورد و بر اثر اصابت ترکش به بدن و صورت به فيض رفيع شهادت نائل مي گردد . روحش شاد و يادش گرامي باد .
بسم الله الرحمن الرحيم
وصيتنامه شهيد کنعان غضنفري-به نام الله پاسدارحرمت خون شهيدان وبه نام الله ياري دهنده حزب الله به فرماندهي روح الله وبه نام الله درهم کوبنده ستمگران و با عرض سلام به امام عصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف )و نايب برحقش امام خميني وباعرض سلام به امت شهيد پرور ايران باعرض سلام به پدر و مادر عزيز وگرامي خودم وصيتنامه خود را شروع مي کنم .الان که ميخواهم اين وصيتنامه را بنويسم براي باردوم در پادگان ابوذر سر پل ذهاب نشسته ام رو به سوي آسمان برده ام وآفتاب هنوز نرفته و نور طلائي رنگ خودش را بر زمينيان گراني داشته است ومن هم اکنون که مي خواهم اين وصيت نامه را بنويسم به اين اميدم که با خبري که فرماندهم به من داده اند عمليات شروع شد و من نيز سعادت شرکت دراين عمليات داشته باشم و اگر خدا خواست به شهادت برسم که همان آرزوي ديرينه من است من در موقعي اين وصيت را مي نويسم که دلم ميخواهد به سوي آسمان پرواز نمايم و قلب خود را ازهمه اين فکرها وغصه ها و غم ها رها نمايم بعد از اين همه حرفها ميخواهم به اصل وصيتنامه ام بپردازم بارخدايا از تو ميخواهم که اگر بعد ازنوشتن اين وصيتنامه من شهيد شدم که با ريختن اولين قطره خونم گناهانم را ببخشي و تمام اعمال من را که در گذشته انجام داده ام فقط براي رضاي خود بگرداني و از خطاهايم درگذري بارخدايا از تو مي خواهم که بعد از شهيد شدنم که اگر سعادت آن را داشتم پدر ومادرم را نيز ببخشايي واز گناهان و خطاهاي آنها در گذري و به آنها صبري جزيل عنايت فرمايي که بتوانيد خودداري در برابر مصائب نمايند بار خدايا ازتو ميخواهم که حق بندگانت برمن حلال گرداني و آنها را از من راضي گرداني زيرا که رضايت وخشنودي در راضي بودن بندگانت از من است بار خدايا ا زتو ميخواهم که مرگ من را براي رضاي خودت قرار دهي نه به خاطر تکبر و خود بيني و اينکه مردم بگويند فلاني شخص خوبي بود شهيد شد آري مرگ و شهادت به خاطر رضاي تو ارزشمند است نه به خاطر کبرو خودبيني .بار پروردگارا از تو مي خواهم که پدر ومادرم را از من راضي بگردان و هرگونه ناراحتي از من در دل دارند ازدل آنها بيرون کني .پدر و مادر عزيزم اگر که افتخار شهادت به من روي آورد من شهيد شدم ازشما مي خواهم که از دست من ناراحتي ديده ايد که در اثر ناداني من انجام شده است من را حلال کنيد ومن را ببخشيد و از خداوند متعال بخواهيد که من راببخشد واز گناهانم در گذرد زيرا که من گناهانم انجام داده ام و ديگر هنگامي که دست من از دنيا کوتاه شد نميتوانم آن را جبران کنم و از شما اين خواهش راکردم که از خدا طلب مغفرت براي من نمائيد و اميدوارم که بتوانم در آن دنيا ؟؟؟ بندگان پاک و صالح خدا بودم جبران اين خوبيهاي شما را بکنم و هر کاري که نيز بکنم براي تو اي مادر بازهم کم است و همچنين تو اي پدر که با رنج بسيار من رابزرگ کردي و آخر هم هيچ خوبي از من نديدي حتي يک ذره اي پدر ومادر عزيز که واقعاً براي من زحمت کشيدي چه در کودکي و چه در سنين جواني از شما براي بارديگر ميخواهم که محض رضاي خدا من راحلال کنيد و هر شب جمعه براي من دعا کنيد وبر سر مزار من آئيد برمزارم با صوت قرآن تلاوت کنيد تاروح من شاد گردد و از عذاب بهره کمتري ببرم .تاخود رانشناسي خدا رانمي شناسي .لباس سياه و گريه بعد ازشهادتم من را آزار ميدهد .رب ارحمکما ربياني صغيرا.خدايا اين جلد دوم از وصيتنامه من است که مينويسم در حالي که اشک مي خواهد ا زچشم من جاري شود وباخود مي انديشم که اگر شهيدهم بشوم آيا جز بندگان صالح حساب ميشوم يا از جهنميان. بار خدايا از تو ميخواهم که ما را در زمره بهشتيان قرار دهي و از نعمات بهشتي برخوردارگرداني اي خدا واقعاً که اين انسان ذليل وبدبخت است و از دست هواي نفس نميداند چه کار کند و آخر نيز اسير دست بسته اين هواي نفس مي شود خدايا از تو ميخواهم که در آخرين لحظات عمرم اين نفس پليد را ازمن بزدايي و به بزرگي خودت نفس را در من بکشي و واقعاً که اگر من شهيد شدم محتاج دعاها و طلب مغفرتهاي پدرو برادر و مادر و دوستان و خواهران خودم هستم زيراکه ممکن است من در طول عمرم به آنها بدي کرده باشم و اين بدي ناخودآگاه از من سرزده باشد اي خدا آنها راازمن راضي بگردان و اگر آنها حقي بر گردن من دارند حلال بگردان من وصيتي دارم به برادران وخواهران خودم که هميشه نماز را بخوانند و اگر وقت کردند براي من قرآن تلاوت بگردانند و هميشه به ياد خدا باشند و هيچ هم از ياد خدا غافل نشوند که در اثر اين غفلت اسير نفس مي شوند و ديگر علاج اين نفس ايمان قوي است برادران شما را به خدا قسم مي دهم که هميشه نماز بخوانند ونماز را ترک نکنند زکات و خمس اموالشان را بدهند ودست از کارهايي که خلاف اسلام وقرآن است بردارند و هرگز کاري برخلاف قوانين اسلام وقرآن انجام ندهند و هميشه صبر راپيشه کنند در برابر ناملايمات صبر پيشه کنيد و استقامت کنيد برادران براي چندمين بار به شما مي گويم که نماز را ترک نکنيد و نماز بخوانيد و هر وقت که خيلي خوشحال يا ناراحت ميشويد برقبرستانها برويد وعبرت بگيريد برادران وخواهران عزيزم مي دانم که اگر من شهيد شدم براي من مي خواهيد گريه کنيد ولي شما رابه خدا قسم ميدهم که براي من گريه نکنيد و لباس سياه هم نپوشيد و صابر باشيد زيرا که خداوند صابران را دوست دارند و هرگز خمي به ابرو راه ندهيد و به پدرو مادرم هم روحيه بدهيد و آنها را دلداري بدهيد و بگوئيد که هرگز گريه نکنيد و از خطاهاي من درگذرند ؟؟؟ و باقر بعد ازرفتن من جاي خالي مرا در مسجد ابوالفضل پرکنيد و نگذاريد که جاي خالي من همانطور خالي بماند زيرا که من هميشه جايم در آنجا پر است ولي جسم من نيست و روح من است ونظاره گر هستم که جاي من در پست دو مي باشد و به نوبت پست سه و پست يک مي رسد اما برادران شما را به خدا قسم مي دهم ک هميشه نماز بخوانيد و با خلق خدا خوشرو و خوشرفتار باشيد و با آنها به ملايمت حرف بزنيد و از آنها براي من التماس دعا جوئيد و وصيتي که براي شما دوستانم دارم اگر در س ميخوانيد که به در ستان ادامه دهيد ودرس بخوانيد تا براي اسلام مفيد باشيد و سربارجامعه نباشيد هميشه درس بخوانيد زيرا که به گفته پيامبر اکرم (صلي الله عليه و اله وسلم )فرشتگان بالهاي خود را زير پاي کساني که براي آموختن علم ازخانه بيرون مي روند پهن ميکنند وبعد ازرفتن من جاي خالي من در کلاس درس پرکنيد ونگذاريد که کتابهاي من بر زمين بيفتد و جاي اسم من درکلاس خالي بماند واميدوارم که معلمين اگر از من ناراحتي ديده اند من را ببخشند و اگر ازمن بدي ديده اند محض رضاي خدا از اين بدي من در گذرند و اگر حقي برگردن من دارند حقشان را برمن حلال کنند و اگر درس هم نميخوانند کاري بکنند خدائي وبه خاطر رضاي خدا در نهادهاي انقلابي مثل بسيج وگروه مقاومت شرکت نمايند وبه خلق خدا خدمت نمايند و من راحلال کنند در پايان وصيتنامه ام از شما پدرو مادر عزيزم ميخواهم که من را حلال کنند و ا زرنجهايي که براي من کشيده اند محض رضاي خدا در گذرند و از شما پدر ومادرعزيزم ميخواهم که براي شادي روح من فاتحه بفرستند و هر شب جمعه بر سرمزار من بيائيد و براي من قرآن بخوانيد و هرگز براي من چه خودتان و چه ديگران لباس سياه نپوشيد و گريه نکنيد وبه ديگران نيز سفارش بدهيد که روح من را عذاب ندهند اميدوارم که من از بندگان پاک وصالح خداقرارم دهد تاشما را شفاعت کنم و در بهشت بياراميد خدايا ما رابيامرز و ما را در زمره شهيدان وجهادگران قراربده الهي وربي من لي غيرک .بارخدايا از توميخواهم که من را سرافراز در جلوي امام حسين (عليه السلام ) کني و من را شرمنده قرارمده و اگر که شهادت نصيب من شد دلم نمي خواهد سر و دست بربدن داشته باشم زيرا که آقا امام حسين در هنگام شهادتش دست و سري بربدن نداشت مرگ با عزت به از زندگي باذلت است. التماس دعا از همگي. وصيت من به برادرهاي گروه مقاومتي که همسنگريهايم هستند اين است که اولاً اگر بدي از من ديده اند به بزرگي خودشان من حقير را ببخشند و ثانياً اگر به مسجد مي آئيد و نگهباني ميدهند به خاطر رضاي خداوند باشد نه به خاطر هواي نفس واسلحه در دست باشد زيرا که اينگونه نگهباني ها هيچگونه ارزشي ندارد و السلام التماس دعا خدايا به عزت امام حسين قسمت مي دهم که هيچ زيادتر از بدن امام حسين بر تن نداشته باشم .