بسم الله الرحمن الرحيم
زندگينامه شهيد اکبر يغمور : شهيد اکبر يغمور در تاريخ 15/4/1324 در شهر شيراز در خانوده اي نسبتاً متوسط چشم به جهان گشودند . پدر و مادرشان حبيب و عذري يغمور نام داشتند . ايشان فرزند چهارم خانواده بودند . پدرشان در کارخانه دباغي کار مي کردند . شهيد تا ششم ابتدايي در شيراز سپري کردند و پس از آن در کارخانه پدرشان مشغول به کار شدند . ايشان در دوران انقلاب فعاليت گسترده اي داشتند . بعد از انقلاب نيز براي تشکيل جلسه اوليه سپاه فعاليت بسيار داشتند . ايشان همچنان عضو هيأت مديره مجمع امور ؟؟؟ نيز بودند . در سال 1342 با خانم پري بهبود ازدواج کردند . ايشان که از فعالان انقلاب بودند در تاريخ 5/7/1363 توسط منافقين در مغازه شان توسط ضرب گلوله به گردن و قلب به درجه رفيع شهادت نايل شدند . پيکر مطهرشان در دالرحمه شيراز به خاک سپرده شد . روحش شاد و يادش پر رهرو باد .
بسم الله الرحمن الرحيم
وصيت نامه برادر شهيد اکبر يغمور . 1- انشاءالله تعالي در مرحله اول تمام دين اينجانب را بپردازيد ، و مسلماً بدهي اينجانب تمام طبق مدرک مي باشد بجز مبلغي که به يکي از طرف هاي تهران دارم که صمد آقا برادرم توضيح داده شده است و پس از آن بدهي خمس را بپردازيد طبق رسيد و قرار دادي که ضميمه ي اين برگ مي باشد سپس يک ثلث از مال را براي خودم قرار داده و خرج نماز و روزه و در راه امام حسين و امام زمان خرج شود . 2- سند منزل به نام دو فرزند بزرگتر مي باشد که تقريباً مبلغي که معادل خريد اوليه آن مي باشد در حساب پس انداز به نام فرزندم احمد رضا در بانک صادرات گذاشته شده است که بايستي طبق معمول بين اين سه نفر تقسيم شود . 3- و با اقرار همسرم مهريه ي خود را بخشيدهم و بعد از آن هم يک هشتم مال که متعلق به ايشان مي باشد بايستي طبق معمول به ايشان پرداخت شود و همچنين اگر مهريه خود را بخواهد بپردازيد . 4- اگر امکان داشته باشد مرا به کربلا ببرند و در آن جا بسپارند اگر مشکل باشد در يکي از حرم هاي احمدبن موسي يا سيد مير محمد و يا سيد علاء الدين حسين و يا در جاهائي که امکان داشته باشد و در صورتي که مشکل باد هر جا که امکان داشته باشد مرا بسپارند و البته تا آن جائي که ممکن است مخاج کفن و دفن و تا روز آخر سر سالم از اموال خودم باشد و از ثلثي که قرار داده شد باشد . 5- مسافرخانه مهدوي که به نام اينجانب و برادرم ؟؟؟ مي باشد تا آن جائي که مسلم است از روز اول سه قسمت تقسيم شده است که يک قسمت متعلق به حقير مي باشد و دو قسمت ديگر متعلق به برادرم نصرالله خان و پدرم هست که بايستي به همين نسبت تقسيم شود در غير اين صورت اگر مشکلاتي پيش بيايد که باعث دردسر زياد و بهم خوردن مابين صلحه رحم ها شود بنده از سهم خودم مي گذرم و از خداي بزرگ خواهم گرفت . 6- ديگر اين که آپارتماني است واقع در خيابان زند مقابل بازارچه ؟؟؟ که سند آن به نام بنده و برادرم نصرالله خان مي باشد که نصف آن مسلماً از آن بنده است و نصف ديگر نمي دانم که مال پدرم هست يا مال برادرم که بايستي از خود ايشان سئوال شود و معين شود که مبلغ 23 هزار تومان بنده به پدرم بدهکارم که در قبال آن مال الجاره اي که از اين آپارتمان به دست مي آيد پدرم بر مي دارد و چکي به مبلغ 30000 هزار ريال معادل سي هزار تومان نزد پدرم مي باشد که مبلغ 7 هزار تومان آن را گرفته است ضمناً اسناد و مدارک مسافرخانه و آپارتماني که ذکر شد نزد پدرم مي باشد . 7- يک قطعه زميني در اطراف جاده فرودگاه که سند آن نزد اينجانب است مي باشد که به نام بنده و پدرم مي باشد و ؟؟؟ است يعني ؟؟ مي باشد . در خاتمه از خداي بزرگ اميد عفو و بخشش را دارم و از همگي التماس دعا و طلب آمرزش دارم . ضمناً به عرض همگي مي رسانم که بنده رضايت کامل را از همسرم دارم و ايشان را از گفته هايش محروم نسازيد . توضيحاً ماهيان مبلغ يک صد تومان به همشيره ام خانم زري جهت کمک به مخارج به ايشان پرداخت شود و از اين کار انکار نکنيد و حتماً اين مبلغ را تا موقعي که احتياج آن ها رفع شود به ايشان بپردازيد. نفرين خدا بر کسي که به کسي يا فرزندان کسي يا فرزندان بنده اذيت کنند خدا همه را اهل سعادت و عبادت بگرداند و آمرزش و بخشش همگي را از خدي توانا و بخشنده خواهانم و اينجانب هم از همه شماها التماس دعا دارم و باز هم خدا نگهدار همگي شما . والسلام .