بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد گرانقدر احسان حدائق : شهيد احسان حدائق در سال 1340 در شيراز پا به عرصه وجود گذاشت در همين شهر رشد کرد و در سال 1346 به دبستان ابن سينا در شيراز رفت و تا کلاس چهارم در اين آموزشگاه ادامه تحصيل داد و کلاس پنجم را در مدرسه دکتر حسابي گذراند و بالاخره در سال 1351 موفق به اخذ گواهي نامه پايان تحصيلات ابتدايي گرديد . در پاييز همان سال 1351 وارد مدرسه راهنمايي ايران زمين گرديد و دوره راهنمايي تحصيلي را در اين آموزشگاه گذراند و موفق به گرفتن گواهينامه پايان تحصيلات دوره راهنمايي گرديد در سال 1354 جهت ادامه تحصيل در دبيرستان ابوذر (شاهپور سابق) ثبت نام نمود و مدت 4 سال را در اين دبيرستان گذراند و موفق به گرفتن ديپلم متوسطه در رشته علوم تجربي گرديد . شهيد حدائق در طول تحصيل به مراقبت خانواده تحصيلات خود را با موفقيت طي کرد و نيز از استعداد خاصي برخوردار بود از سال 1358 تا سال 1360 در حوزه علميه ابوصالح شيراز مشغول تحصيل گرديد و از اساتيد شيراز به خصوص استاد دستغيب و ديگر علما بهره ها برد اما در حوزه مدرکي کسب نکرد . اصولاً خانواده شهيد حدائق از خانواده هاي متدين شهر شيراز مي باشد آقاي امامي مي گفت نسبت ايشان به استاد حدائق به علما بزرگ ماست که در فقه و اصول صاحب کتاب ها است خانواده مادري شهيد از خانواده نجيب و متعهد و متدين و خانواده پدري هم نسبت به اسلام و مذهب شديداً پاي بند مي باشند . برادران شهيد همگي در خط اسلام و انقلاب اسلامي خيلي متعهد و مشهورند . خانواده در امور سياسي و اجتماعي فعاليت داشته و دارند . پدر شهيد در پزشک قانوني کار مي کردند البته نه به عنوان مسئول ولي در درمانگاهها مسئول بوده اند . يکي از خصوصيات بازر شهيد صراحت لهجه و راستگويي بود اعتقاد فراوان به دعا داشت به موقع خود روزه هاي مستحبي را انجام مي داد و نماز شب را حتي المقدور به جا مي آورد يکي ديگر از خصوصيات شهيد ذهن فعال و تيز هوشي او بود به طوري که جل فرمول رياضي خلاقيت خاصي داشت . قبل از انقلاب در تظاهرات و راهپيمايي و پخش اعلاميه هاي امام شرکت داشت به طوري که شهيد احسان حدائق در سال 1356 دو بار در زندان طاغوت افتاد ، خصوصاً فعاليت ايشان بعد از شهادت شهيد مصطفي خميني بيشتر شد بعد از انقلاب در دبيرستان در اتحاديه انجمن اسلامي فعاليت بسيار زيادي نمود در رابطه با دانشجويان پيرو خط امام ارتباط داشت و در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در کميته و در جهاد سازندگي شيراز به صورت افتخاري فعاليت مي کرد در دبيرستان ابوذر نمايشگاهي براي افشاگري رژيم منحوس پهلوي بر پا نمود و در ادارات آموزش و پرورش ، مخابرات ، گمرک و در حزب جمهوري اسلامي شيراز فعاليت داشت . شهيد حدائق به خاطر اينکه اسلام را به طور واقعي شناخته وبد و با علما ارتباط ويژه اي داشت همراه با روحانيون در قيام عليه رژيم پهلوي قيام کرد در واقع انقلاب اسلامي او را متحول ساخته بود به طوري که او را به جوش و خروش وا مي داشت . حيات تازه اي به او داد او خود را باز شناخت و جايگاه خود را تشخيص داده بود و فهميد که بايستي براي انقلاب اسلامي جان فشاني کند و به همين علت با همه ي وجود خود براي پاسداري از دستاوردهاي انقلاب اسلامي ؟؟؟ انگيزه احسان اسلام و خدمت به اسلام و انقلاب اسلامي بود و از امام بهره جست در امام ذوب شد و خود را فدايي امام نمود . شهيد حدائق در رابطه با گروهک ها نقش فعالي داست در بعضي مواقع با آنها بحث و جد مي کرد بعضي مواقع هم با زور و فشار جلسات آنها را بر هم مي زد و نمي گذاشت که فعاليتي انجام دهند رهبري بچه هايي که با گروهکها مبارزه مي کردند را بر عهده داشت و حتي قبل از انقلاب هم در جريان راهپيمايي سعي مي کرد با کساني که عکس هايي غير از عکس امام و مراجع را همراه دارند بر خورد کند شهيد حدائق تمام فکر و ذکرش امام بود و معيار زندگي خود را امام قرار داده بود . برادر محمد رفيع مي گفتند : احسان وقتي جوان کم سن و سالي بود به من مي گفت بيا برويم امام را ببينيم براستي او از همان اوان جواني شيفته امام وبد . در مورد جنگ احسان مي گفت من در تمام موارد جنگ نظر امام را با جان و دل مي پذيرم و نظر امام براي او مطلق بود . مادر شهيد مي گفت ياحسان وقتي مجروح شد شادابي خاصي داشت دوستان را تشويق مي کرد که به جبهه بروند و جبهه ها را خالي نگذارند . شهيد احسان 2 بار به جبهه اعزام شد در مرتبه اول از طريق بسيج در عمليات طريق القدس شرکت کرد و از ناحيه بازو مجروح و مدتي در بيمارستان مشهد بستري شد پس از بهبودي باز راهي جبهه شد . در عمليات هاي طريق القدس ، فتح المبين ، بيت المقدس شرکت داشت و در عمليات بيت المقدس به فيض شهادت نائل آمد . برادر محمدي مي گفتند : احسان در جبهه از روحيه اي عجيب بر خوردار بود هر بار که عملياتي و يا برنامه اي بود التماس مي کرد که به همراه بچه ها برود در سنگر هيچوقت آرامش نداشت و دائما در تلاش بود . در عمليات طريق القدس وقتي مجروح شد حاضر نبود که عمليات را رها کند و مدام تلاش مي کرد و در واقع روحيه قوي او باعث تقويت روحيه ي همه ي ما مي شد . مادر شهيد مي گفت لحظه هاي زندگي احسان همه خاطره است ولي آخرين خاطره اي که از احسان دارم اين است که او در لحظات آخر همانند مرغي که مي خواهد از قفس رها شود با خداحافظي از منزل خارج شد و به من گفت زينب وار مقاومت کن . برادر شهيد مي گفت در اخرين لحظه احسان خيلي رافروخته شده بود و چهره اي نوراني داشت لباس هايش را نبرد و وقتي به او گفتم لباس هايت را ببر گفت ديگر نيازي نيست برادر سيد عبدالحسين دستغيب تعريف مي کند شهيد حدائق يکي از عمليات ها از فرمانده شان اجازه جلو رفتن را مي خواست که فرمانده اين اجازه را به او نداد و او ناچار شد به عقب برگردد . وقتي او را ديدم چهره اي برافروخته و نوراني داشت او را قسم دادم که چه شده است و او نيز مرا قسم داد که تا زنده ام به کسي نگو بعد گفت که امام زمان را ملاقات کرده است و حضرت (عج) به او گفته است که امشب مهمان ما هستي . برادر احمدي مي گفت در آخرين لحظه چند نفر بوديم که شب به خاکريز آمديم اسم شب را نمي دانستيم و از ما اسم شب مي خواستند و ما را گرفتند احسان به پشت خاکريز رفت وقتي برگشت اسم شب را گفت وقتي سوال کرديم گفت يک نفر به من اطلاع داد و شب که مشغول پاکسازي بوديم احسان ناراحت بود و صبح گفت قرار بود که شب را به ميهماني آقا بروم و صبح شد و در لحظه اي بعد به شهادت رسيدند . برادر ديگر شهيد مي گفتند : احسان روزي که مي خواست به جبهه اعزام شود بعد از ناهار چند ساعت نوحه خواند و بسيار گريه کرد و بعد نزد پدر رفت و از او حلاليت طلبيد . شهيد احسان در عمليات بيت المقدس مشغول پاکسازي نخل هاي اطراف خونين شهر بودند که در تاريخ 2/3/1361 در ساعت 7 صبح بر اثر اصابت تيري که مستقيماً به او اصابت کرد به شهادت رسيد پيکر پاک شهيد در شيراز تشييع و در صحن مطهر احمد بن موسي طبق وصيت و خواسته ايشان که هميشه مي گفتند مرا در جوار احمد بن موسي دفن کنيد به خاک سپرده شوم . فقط در زمينه شعر تا حدودي تحصص داشتند و مقداري اشعار هم دارند . در زمينه مقاله نويسي هم توانايي داشتند . شهيد احسان يک بار به مشهد مقدس براي زيارت رفتند و يک بار هم وقتي مجروح بودند به مشهد برده شدند چند بار هم مسافرت تفريحي داشتند به شهرهاي مختلف همراه با خانواده . چند بار به تهران براي ديدار با امام رفتند و به شهرهاي مختلف هم براي مأموريت سياسي و براي ديدار دوستان هم به شهرهاي فارس مي رفتند از دوستان شهيد مي توان شهيد محراب سيد عبدالحسين دستغيب و سيد علي محمد دستغيب برادر سيد ابوالحسن ذوالانوار که اسکن شيراز خيابان ذوالانار مي باشند و برادر محمد زاده پرسنل عمليات سپاه شيراز و محمد مکارم ساکن شيراز خيابان قاآني کهنه کوچه ي اسلامي جنب منزل حاج صمد گلين حقيقي و برادر جواد شفافيان نماينده محترم مردم شيراز در مجلس و برادر احمدي و همچنين اکثر بچه هاي مسجد آتشي ها را نام برد . شهيد احسان رابطه اي نزديک با خانواده داشت اما رابطه او با روحانيت بيشتر و بهتر بود هميشه در نزد روحانيت بود احترام خاص براي آنها قائل بود با خانواده رابطه اي مؤدبانه و احترام آميز داشت با همسايگان آنهايي را که مي شناخت ارتباط نزديک داشت به خصوص با بچه هاي مسجد آتشي ها خيلي صميمي و برخوردهاي دوستانه اي داشت شهيد احسان حدائق آنقدر سرگرم تحصيل و فعاليت هاي سياسي و اجتماعي که هيچ وقتي براي استراحت و فراغت نداشت و اگر وقتي هم پيدا مي نمود به ورزش کوهنوردي و بسکتبال مي پرداخت گاهي اوقات هم مطالعه مي کرد و با اتحاديه انجمن هاي اسلامي همکاري داشت و پايگاه اصلي ايشان مجد آتشي ها بود و حزب جمهوري اسلامي محور اصلي فعاليت ايشان و تا حدي هم که مي تواسنت به خانواده کمک مي کرد صله رحم را انجام مي داد و به منزل اقوام به خصوص عموها و به سرکشي مجروحين و بيماران مي رفت و علاقه مند بود که از آنها هميشه عيادت کند مادر شهيد ميگفت : چون اعتقاد همه ما به خدا و اسلام است و تابع مقررات هستيم با وجود اينکه از دست دادن احسان ما را ناراحت کر ولي او را به خدا هديه داديم و همه ي ما تا آخرين لحظه پاسدار خون ايشان هستيم . برادر شهيد مي گفت ما در مقابل خون شهدا مسئول هستيم و خبر شهادت برادرمان اين مسئوليت را بيشتر کرده است و وظيفه داريم که انقلاب اسلامي حفاظت کنيم و همه ي ما چه با حضور در جبهه و چه پشت جبهه فعال خواهيم بود . مادر شهيد مي گفتند : ما فرزندان خود را طوري تربيت کرده ايم که مقيد به اسلامند و با قرآن مأنوس و براي خدا و در راه خدا قدم برمي دارند . هيچ راهي از طرف بنياد و يا جاي ديگر برگزار نمي شود چون خانواده مايل هستند به دلايلي که خود دارند هيچ مجله اي براي خانواده نمي آيد اما علاقمند هستند که مجله براي آنها فرستاده شود . تقريباً به کلاس و مجلسي نياز ندارند البته برادر شهيد مي گفت ما خود مراسم را در مسجد برگزار مي کنيم . روحش شاد و راهش پر رهرو باد .
بسم الله الرحمن الرحيم من وصيتى ندارم جز چند كلمه در اصل مى خواستم مطالبى بنويسم ولى در خود نديدم ولى جهت تذكر مطالبى چند ذكر مى كنم سلام مرا خدمت حضرت امام برسانيد به پدرومادرم سلامم را ابلاغ كنيد و طلب مغفرت برايم نمائيد هيچ زمانى نتوانستم فرزندى خوب براى آنان باشم نه خوب بلكه بدتر از بد بودم اما اميد است كه خدا عفو نمايد در رابطه با نماز وروزه خدمت مادرم مطالبى عرض كردم كه متذكر مى شويد هر زمانيكه سعادت شهادت نصيب حقير سراپا تقصير گرديد انشا ء الله اگر ذكر و صحبتى از من به ميان آمد بايد صحبت در مورد شهيد مظلوممان بهشتى شود و ذكر مصائبش كنند همانطور كه حضرت امام فرمود ما حتى امانت هم نيستيم و دراين گفتن امانت نفسانيت وجود دارد اميد آن دارم كه درراه خدا قطعه قطعه شوم و چيز ى از اين فقس باقى نماند و حال اگر مقدارى يا تمامى باقى ماند خود حضرت حق ميد اند كه چه بكند و مادرم بگويد كه چيزى كه درراه خدا دادم پس نمى گيريم و به مادرم بگوئيد كه گريه را بر مظلوميت حسين (ع) كند تا ياد حسين (ع) هميشه پا بر جا به ماند تمامى برادران را تشويق به تحصيل علوم دينى كنيد كه اميد آن دارم براردرانمان بتوانند بيش از پيش خدمت به اسلام و مسلمين كنند خدمت سرور و پيرومرادمان و مريد اماممان جناب سيدالا علام حجت الاسلام والمسلمين حضرت حاج آقا سيد عليمحمد دستغيب دامه افاضاته و دامت بقائه وجود الشريف از جانب بنده تقديم سلام و عرض كوچكى فرمائيد و خدمتشان عرض كنيد كه از درگاه حضرت ايزدى عزشانه طلب عفو برايم فرماييد كه نه حق كوچكى را به جا آوردم و نه حق شاگردى نسبت به استادى والا كه فناى فى الله وبقاى بالله و مجتهد كامل و عارف عامل اى كاش اى كاش از وجود مقدسش استفاده ها كرده بودم برادران را ترغيب كنيد كه از وجودشان استفاده برسد تا به كمال مطلق رسند كه او خود رسيده است رسم است باد شهيد ان كه مى كنند كارهاى آنان را ذكر مى كنند من ا ز همه شما تقاضا درام كه هيچ سخنى در رابطه با كارهائى كه شايد شما خيال كنيد من كرده ام نگوئيد به جاى اين مصائب حسين (ع) و مصائب حسين زمان حضرت روح الله و سيد الشهدا ء انقلاب اسلامى بهشتى مظلوم قدس سرهواز شهيد سعيد و سعيدشهيد (ابوالاحرارى ) و ساير رفقاى شهيد يادنمائيد كه من راضيم و اطمينان دارم كه حضرت حق از تمامى ما راضى مى شود از حضرت آية الله العظمى منتظرى پشتيبانى كنيد وبر مخالفين ايشان كه خيانتكاران هستند سخت بگيريد كه خدا با شماست پدرومادربزرگوارم سلام مرا به حضرت امام عرضه كنيد وخود شما و برادران تتو خواهرم به دست بوسى وجودمقدسش برويد تا از در پاى فياض نورش و از جذبه با صلابتش كسب فيض نمائيد انشا ء الله از تمامى برادران معذرت خواهى مى كنم به خدا سوگند در فكر تمامى شما بودم و هستم و مى خواستم كه همه با هم حركت كنيم و اينجا بيائيم ولى تقدير اين نبود و از برادر نبى رودكى عزيز معذرت خواهى مى كنم به خدا سوگند در فكر تمامى شما بودم و هستم و مى خواستم كه همه با هم حركت كنيم و اينجا بيائيم ولى تقدير اين نبود واز برادرنبى رودكى عزيز معذرت خواهى مى خواهم و مطلب مغفرت را به واسطه آواز درگاه حضرت احديت خواستارم دست يكايك شما برادران را از دور مى بوسم و آرزو مى كنم كه اى كاش خاك بودم وشما همه پا بوديد و برمن مى نهاديد تا بلكه كثافتهايم كم شود و به اين طريق نطهير شوم از تمامى برادران مسجد خداحافظى كنيد و از تمامى شما التماس دعا دارم خدمت برادران اكبر يوسف ستارخان و جواد شقاقيان و محمد على و .... سلام مرا ابلاغ كنيد وبه طلبه هاى آقا بگوئيد برايم در حد امكان قرآن بخوانند و طلب مغفرت و رحمت كنند و امروز 11 رجب است واين روز حمله كه مصادف با تولد م است اميد است آخرين روز مصائبم باشد (اللهم اجعل و ذاتى سريعا ) به ياد خدا وبيه ياد امام اميرالمؤمنين و در انتظار ديدن رخ يار ضمنا به عرفان وعلى و اقبال واديب و خواهرم و حسين سلام مرا برسانيد و از تمامى شما برادران هم التماس دعا دارم و السلام عليكم ورحمة الله و بركاته .