عبدالحمید حسنی ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))
فرزند محمد
تاریخ تولد
1338/08/23
تاریخ شهادت
1359/09/11
محل شهادت
سوسنگرد دشت آزادگان
تحصیلات
دیپلم
محل تولد
خوزستان - آبادان - آبادان
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
گلوله
نوع خدمت
نیرو انتظامی
عضویت
وظیفه
بسم الله الرحمن الرحیم
زندگی نامه شهید عبدالحمید حسنی: شهید عبدالحمید حسنی فرزند محمد در روز 23 آبان سال 1338 در یک خانواده مذهبی و کارگری در شهر قهرمان پرور آبادان دیده به دنیا گشود و تحصیلات خود را در رشته ریاضی فیزیک تا اخذ مدرک دیپلم در همان شهر ادامه داد در اوان انقلاب با عشق به اسلام همواره در مراسم مذهبی و تظاهرات بر ضد رژیم ستمگر شاهنشاهی حضور فعال داشت و با این که محصلی کم سن و سال بود از هر فرصتی برای نشان دادن خشم خود و انزجار ملت خود بر علیه رژیم حاکم بهره می جست . پس از پیروزی انقلاب نیز همچنان از مدافعان سرسخت انقلاب اسلامی بشمار می آمد و فعالیت خود را در جهت مقابله با گروهک های ضد انقلابی و منافقین ادامه می داد وی در همان لحظات پر شور و انقلابی به منظور یاری رساندن به هموطنان عزیز خود به عضویت جهاد سازندگی آبادان در آمد و در جریان سیل عظیم خوزستان و نیز پس از آن با تمام قوا به خدمت عشایر و نیروهای مظلوم منطقه همت گماشت شهید عبدالحمید حسنی در خرداد ماه 1359 پس از اخذ دیپلم به خدمت مقدس سربازی در آمد و به مدت سه ماه دوره آموزش نظامی را در منطقه خسرو آباد آبادان پشت سرگذارد همزمان با شعله ور شدن اولین جرقه های جنگ تحمیلی در حالی که لباس مقدس سربازی را به تن داشت جهت خدمت به منطقه سوسنگرد پادگان سعیدیه اعزام گردید هنوز شراره های جنگ تحمیلی صدام صهیونیستی کاملاً فروزان نگردیده بود که او خبر از ددمنشی های تجاوزگران عراقی به سرکردگی آمریکا را داد عزم راسخ و روح انقلابی شهید در راه مبارزه با متجاوزان بعثی او را یکدم آرام نمی گذاشت چنان که در تمامی یادداشت هایی که از وی بجامانده است نشانه های روحیه ی مقاوم و عدم ترس او از مبارزات سرسختانه علیه دشمن اسلام و مسلمین بچشم می خورد . هنوز دو ماه از جنگ تحمیلی نگذشته بود که او به فیض عظمای شهادت که همواره از آرزوهای این شهید عزیز محسوب می شد نائل آمد و او در سالروز تولدش در 23 آبان 1359 مطابق با 5 محرم الحرام به سن 21 سالگی رخت خونین شهادت را در کربلای سوسنگرد به تن کرد و جنازه ی مطهرش پس از 18 روز درگیری در مرزهای بستان به دست نیروهای خودی افتاد و در شهر اهواز مدفون گشت باشد تا باز دیگر با مولایش امام حسین(ع) در شهدای عزیز کربلا محشور گردد . اینک بخشی از یادداشت های این شهید عزیز را که در بحبوحه ی آتش جنگ و چندی پیش از شهادت وی نگاشته شده است می آوریم: در ساعت 11(روز دوشنبه 31 شهریور 1359) به پاسگاه سعیدیه برگشتیم بی سیم ارتباط برقرار نمی کند جو خبر از واقعه ای و حادثه ای می دهد معلوم نیست چه خبر است حرکات مشکوک است چندین توپ به طرف پاسگاه شلیک می شود یکی در فاصله 200 متری منفجر می شود اما مشخصاً روحیه ام بسیار قوی است بچه ها تقریباً آماده مقابله با هر حادثه ای هستند آنها برای دفاع آماده اند با تمام امکانات .... از هنگ دستور تخلیه پاسگاه را داده اند به شدت ناراحتم بغض گرفتم تحملش سخت است خدایا وطنمان را رها کنیم و برویم تصمیم گرفتن سخت است اما چاره ای نیست راهی جز رفتن نیست خداحافظ سعیدیه بخدا سوگند سعیدیه به سویت باز خواهم گشت . سه شنبه 8 مهر 1359: ساعت 4 امروز داوطلبانه عازم جنگ در جبهه ی آبادان و خرمشهر شدیم ساعت 6 در هنگ آبادان بلافاصله به مرز خرمشهر اعزام شدیم چهارشنبه 9 مهر : از اول امروز صبح جنگ در گرفت چیزی نمانده بود که خرمشهر را اشغال کنند با یک سری عملیات چریکی به کمک تانک و توپ 106 موفق به عقب راندن دشمن شدیم 39 عراقی را دستگیر کردیم ... امروز مجید آن دوست عزیز در ماموریتی که از پشت جبهه به سوی دشمن و برای پاکسازی می رفتم گلوله خورد و شهید شد گوشم را بر قلبش گذاردم اما مرده بود امروز صدها توپ و خمپاره به اطرافمان افتاد اما مثل این که هنوز خدا اراده نکرده است که شهید شویم . و بالاخره خداوند او را به آرزوی دیرینش رسانید و نامش را در زمره ی شهیدان انقلاب اسلامی ثبت نمود نامش جاوید و راهش مستدام باد . روحش شاد و یادش گرامی باد .
بسم الله الرحمن الرحیم
وصیت نامه شهید عبدالحمید حسنی: “انا لله و انا الیه راجعون “. با نام الله پاسدار خون شهیدان . با نام او که یادش مایه ی آرامش دل های شکسته است و جهاد در راه او نوعی عبادت است و با سلام به رهبر کبیر انقلاب اسلامی (امام خمینی) او که نشانه ی شهامت و دلاوری است او که کوه مقاومت ماست و راستی و درستی از نشانه های بارز اوست اماما ، رهبرا ، جانم فدایت اینک که این وصیت نامه را می نویسم قلبم برای دیدنت می تپد و اشک چشمانم را گرفته ما جانفشانان و خادمان کوی تو هستیم که آنچه را داریم گرچه کم مایه است اما باز آن را از رهبرمان ، کشورمان و ناموسمان دریغ نمی کنیم دشمن نابکار خاک ما را گرفته و ما تا جان در بدن داریم می جنگیم تا خاک وطنمان را از دست مزدوران بعثی بگیریم و او را از خاک وطن برانیم و انشاء الله هم که همین طور می شود پدر و مادر عزیز من از راه دور دستان زحمت کشیده و مهربان شما را می بوسم . پدر و مادر عزیز من از راه دور از جبهه های جنگ حق علیه باطل از شما حلالیت می طلبم و از شما می خواهم که این حقیر را حلال کنید پدر و مادر عزیز اگر من شهید شدم برایم گریه مکنید بدانید که پسرتان در راه خدا و برای رضای خدا کشته شد حفظ ناموس و آب و خاک کشور وظیفه ی هر مسلمان است امیدوارم که من توانسته باشم وظیفه ای هر چند اندک در قبال خون پاک شهیدان انجام داده باشم . اگر ما سربازان امام زنده ماندیم که به امید خدای تبارک و تعالی آزادی خاک وطن و خاری دشمن بعثی را می بینیم و اگر به فیض شهادت نائل آمدیم که از شما ملت غیور و سرفراز ایران می خواهیم که مگذارید خون جوانان وطن پایمال گردد همیشه گوش به فرمان ندای رهبر کبیر انقلاب اسلامی امام خمینی باشید و در همه حال پشت انقلاب و حامی رهبر باشید و او را تنها مگذارید که ما در جنگی قرار گرفته ایم که ناخواسته به آن کشیده شدیم و برای حفظ آب و خاک کشورمان مجبور به جنگ با بعثیان شدیم . از خدای مهربان می خواهم که مرا به فیض شهادت نائل گرداند زیرا که خداوند وعده بهترین جا را به شهدا داده است و من نیز دوست دارم اگر خداوند اراده کند جزء بهترین بندگانش باشم . در پایان از خواهران عزیز و گرامی می خواهم که در پشت جبهه های جنگ حق علیه باطل حافظ خون شهدا باشند و با حفظ حجاب خود مشت محکمی به دهان شرق و غرب وارد نمایند و ما را از حمایت های بی دریغ خود در پشت جبهه غافل نکنند امید است که خون شهدا ضامن انقلاب و تداوم این خاک مقدس باشد . التماس دعا . عبدالحمید حسنی 12/7/1359. 35/5 دقیقه بامداد