بسم الله الرحمن الحيم
فرازي از زندگي نامه برادر شهيد جوانشير حيدري ارجلو
ان الله اشتري من المؤمنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة يقاتلون في سبيل الله فيقتلون و يقتلون وعداً عليه حقا في التوريه و الانجيل و القرآن و من او في بعهده من الله فاستبشروا ببيعکم الذي بايعتم به و ذلک هو الفوز العظيم : خدا جان و مال اهل ايمان را به بهشت خريداري کرده آنها در راه خدا جهاد مي کنند که دشمنان دين را بکشند يا خود کشته شوند اين وعده قطعي است بر خدا و عهدي است که در تورات و انجيل و قرآن ياد فرموده است و از خدا باوفاتر به عهد کيست ؟ اي اهل ايمان شما بخود در اين معامله ( خريداري بهشت ابد به جان و مال ) بشارت دهيد که اين معاهده با خدا به حقيقت سعادت و پيروزي بزرگي است . شهدايي که براي خداي تبارک و تعالي و در سبيل خداي تبارک و تعالي و راه خداي تبارک و تعالي جان خودشان را تقديم مي کنند و آنچه که در دستشان است و بالاترين چيزي که آنها دارند تقديم خدا مي کنند و در عوض خداي تبارک و تعالي اين حجاب که برداشته شد جلوه مي کند بر آنها تجلي مي کند براي آنها . اي شهيد ، اي عاشق شکسته قفس تن و رسيده به وصل محبوب ، اي عاشق که با سر و رويي خونين به بزم دوست رفتي تا عشق واقعي و عشق ورزي حقيقي را بر همگان بياموزي . بدرستي وقتي که قامت رعناي لاله گون تو را ديديم ، تجسم تمام واژه هاي زيبا را در اين پيکر يافتيم قلبي که به جرم عشق ورزيدن و دوست داشتن ، آماج گلوله هاي شب پرستان شده بود اما چشمانت که زيبا مي خنديد و لبان بهم بسته ات که معناي صد فرياد را با خود داشت گفتمان که تو به او رسيده اي گفتمان که لبت از لحظه ديدار به لبخند شکفته است و گفتمان که زخم سينه ات گل زيبايي است که به محبوب هديه کرده اي . چه سبک بال بسوي او پرواز کردي که گفته بودي تنم قفس است و قفس بايد بشکند که قراري نداشتي و شبانگه ، ناله هايت از فراغ يار ، اشک گهربار چشمانت و قلب نا آرامت خبر از رفتن داشت و رفتي تا در بزم معشوق جاودان باشي و در ملکوت اعلي عرش الهي را سير کني . و اين بار نيز از عاشقي سخن مي گوئيم که خود را به آتش زد تا پروانه وار بر گرد وجود شمع بسوزد و به خدا برسد سخنمان از برادر شهيدي است که در جبهه هاي حق عليه باطل در نبرد با خصم متجاوز بي صبرانه انتظار لحظه موعود را مي کشيد و سرانجام نيز به آرزوي خود رسيد . برادر شهيد جوانشير حيدري ارجلو در سال 1343 در روستاي رباط از توابع نورآباد ممسني چشم به جهان گشود دوره تحصيلات ابتدائي را در مدرسه عشايري سپري کرد و سپس تحصيلات خود را در يکي از مدارس شيراز ادامه داد . با شروع حرکت انقلابي مردم مسلمان ايران به رهبري امام خميني بر عليه رژيم دردمنش پهلوي جوانشير نيز همگام با ساير مردم مسلمان در راهپيمائيها و تظاهراتي که بر عليه رژيم منحوس پهلوي صورت مي گرفت شرکت مي جست . پس از پيروزي نهضت اسلامي شهيد در حين تحصيل به همکاري با بسيج سپاه به حراست و نگهباني از دستاوردهاي خونين انقلاب پرداخت و پس از اينکه صدام سر سپرده به دستور اربابان جنايتکار خويش به مرزهاي ايران اسلامي يورش آورده و جنگي ناخواسته را بر اين ملت تحميل کرد . جوانشير که در سال دوم دبيرستان مشغول تحصيل بود ، تحصيل را رها نموده و جهت اعزام به جبهه در بسيج سپاه پاسداران ثبت نام کرد و پس از طي مراحل آموزشي در پادگان شهيد دستغيب کازرون به جبهه هاي حق عليه باطل اعزام گرديد و مدت چهار ماه در جبهه به نبرد با بعثيون مزدور پرداخت و در عمليات آزادسازي خرمشهر نيز حضور داشت پس از پايان مأموريت به شيراز بازگشت و در واحد حفاظت اماکن بسيج سپاه مشغول خدمت به جمهوري اسلامي گرديد اما از آنجائي که مايل بود خود را يکسره وقف جبهه و جنگ کند پس از چندي از اين واحد استعفاء داده و جهت تحقيق آرزوي خود در تيپ 55 هوابرد شيراز نام نويسي کرد و پس از اينکه مراحل آموزشي را در تهران سپري نمود به شيراز بازگشت و بلافاصله به مناطق جنگي خوزستان اعزام شد . آري جوانشير که به خوبي ارزش جمهوري اسلامي را درک نموده و پي به ماهيت الهي اين نظام برده بود به سنگر دفاع از آرمان جمهوري اسلامي شتافت تا دين خود را نسبت به اسلام انجام دهد . جوانشير از خصوصيات برجسته و والايي برخوردار بود ايماني قوي داشت و بسيار با وقار بود با سايرين بخوبي برخورد مي کرد و دوستان را به تفکر در مورد قيامت و روز معاد سفارش مي نمود . در نامه هايي که از جبهه براي خانواده ارسال مي داشت از آنها مي خواست که اگر اتفاقي براي او افتاد صبر و بردباري را پيشه سازند . باري برادر شهيد جوانشير حيدري ارجلو مدت يکسال و نيم در جبهه هاي شوش و دارخوئين و آبادان و تنگ چزابه در مصاف با کفار بعثي درس عشق و ايثار را فرا گرفت و علاقه خاصي به خط مقدم جبهه داشت با شروع عمليات افتخار آفرين و شکوهمند بدر که ضربه کوبنده ديگري بر پيکر سپاه رو به زوال و پوسيده صدام بعثي بود . جوانشير حضوري فعال در اين عمليات داشت و در اين عمليات رشادتهاي فراواني از خود نشان داد تا اينکه سرانجام در طي همين عمليات جوانشير به شهادت که پاداش خاص جهادگران في سبيل الله است دست يافت و در تاريخ 23/12/1363 بر اثر اصابت گلوله هاي مزدوران بعثي به خاک و خون غلطيد . خونين ورق کتاب عشق است شهيد ، پاکيزه تن از گلاب عشق است شهيد ، در رفتن سوي يار و ديدار حبيب ، بي صبرتر از شهاب عشق است شهيد . پيکر پاک برادر شهيد جوانشير حيدري ارجلو پس از انتقال به شيراز در تاريخ 28/12/1363 در ميان بدرقه گرم و پر شور امت حزب الله تا گلزار شهداي گلستان دارالرحمه شيراز تشييع و در آنجا به خاک سپرده شد . يادش گرامي ، روانش شاد و راهش پر رهرو و مستدام باد . والسلام
بسم الله الرحمنالرحيم
سلام:بادرود بى پايان برتمامى محرومان ومستضعفان وبا سلام گرم وصميمانه به پدر ومادرماميدوارمكه هميشه حالتان خوب وسرحال بوده ومصايب زندگى آن وجود مباركتان را نرنجاند وهيچگونه كسالتى درزندگى نداشته باشيد .بارى چند لحظه كه به پايان عمرم مانده مى خواستم چند سطرى به يادگارى يا سفارشاتى ؟؟؟ وظيفه وجدانى خود مى دانم برايتان ازخودباقى مى گذارم .پدرم من ازخاك خونين خوزستان به تو پيام مى دهم تابه خاطر داشته باشى كه پيامى كه به تومى دهم جان هزاران رزمنده وجان هزاران بيگناه ايران كه درخطر نابودى است اگر درآينده نزديك من مردم مرافراموش كن،فراموش كن كه تو پدرمن هستى چون فرزند تو يك ايرانى دليروشرافتمند بود پدرم وقتى كه صدام به دستورات اربابان خودآمريكاى جنايتكارو اسراييل غاصب باهواپيماهاى جنگنده به روى شهرهاى بيگناه اين مرزوبوم كودكان ونوجوانان وپيرمردان اين وطن را به خاك وخون مى كشانند كدامين وجدان است كه تحمل داشته باشد پدربايد يورش برد براين جنايتكاران من مى روم باهدفى كه دارم چه با زبان وچه بامشت چه بااسلحه انتقام آنهارا بگيرم ودرراه وطن كه دارم جان مى بازم وبراى پيشبرد هدفم وبراى آرمانم مى جنگم اگرمردم كه مردم واگر زنده ماندم به جهانيان ثابت مى كنم من ايرانىدليروجان فداهستم وازهيچ نوع گلوله يا بمبى هراسى ندارم .واى مادرممرافراموش كن مادر من هستى چون بسيارى ازدوستان بى مادر بودن كه درراه هدفشان ازسروجان گذشتند وجانها فداكردندوشما برادران گرامى من آدرس من ايران است من خانواده اى به وسعت مردم سرزمينم دارم آدرسى به وسعت مردم جهان دارم قلب من پيش آنهاست قلب آنها پيش من است سنگرمن خانه آنهاست وخانه آنها سنگرمن است اين مهم نيست كه چقدرازهم فاصله داريم بلكه مهم آن است كه قلبهاى ما بخاطر هم مى تپد آرى برادر
عزيز مهم نيست كه چقدر ازهم دورهستيم مهم آن است كه قلبهاى ما بخاطر هم مى تپد ومى لرزد وقتى كه پدركشاورزى بادستهاى پينه بسته وداسش را بالا مى بردومرگ برآمريكامى گويد ووقتى كارگرى قهرمان با نداى مرگ برآمريكاتوليد كارخانه رابالامى برد ازكجا بگويم وازكدامين بگويم پس من هم بايد شبانه روزبكوشم براى اين مرزوبوم وازخاك اين وطن حفاظت كنم آرى برادرمن بايدبروم ورفتنى مى باشم هدفى كه دارم با عملى ؟؟؟ اگر شعارم مى گويم مرگ برسرمايه داران مرگ برآمريكا عملانيزبه مردم نشان ميدهم من با اسلحه ؟؟؟كه دردست دارم قلب دشمن را نشانه مى گيرم وخون هزاران شهيد بيگناه ازآنها مى گيرم وتنها خواهشى كه ازدوستان دارم زمانيكه برسرقبرمن جمع مى شويد شعارمرگ برآمريكاى سرمايه داررا فراموش نكنيددرپايان وصيت نامه به شما مى گويم كه اين يك نامه نيست به شما مى نويسم بلكه وصيت نامه است واين وصيت نامه خصوصى براى فردى نيست بلكه بايددرجمع خوانده شودتا مردم هموطنم بدانندكه جوانانى كه جان خودرا افتخارانه درراه ميهن ميدهندحرفشان چيست و مقصودشان چيستآرى مادر مبادا درفقدان من گريان باشى خوشحال باش كه فرزندخودرا درراه ميهن داده اى پدرم همچون كوه مقاوم وصبورباش وباكردار وعمل وبه پيشبرد كارت دركارخانه شعارمرگ برآمريكا را به مردم عملا نشان بده پدرجوانى هستى كه آرزويش مردن درراه هدفش ووطنش بود .برادران گرامى :من به عنوان برادركوچك شما كه درزندگى من شريك شادى وغم بوديد طلب حلاليت مى كنم واميد است كه برادرخودراحلال كنيدواگرخلافى ازاوسرزده به بزرگوارى خودتان ببخشيد ازقول من به تمامى قومان وخويشان سلام برسانيد واگركسى ازمن ناراضى بود اورا راضى بكنيد زيرا ديگرمن به پيش شما برنمى گردم به آرامگاه ابدى خودسفرمى كنم وسفرم هميشگى است سفرى كه انتظار ى ديگر درآن نمى باشددرپايان تيمورجان تو بعنوان يك دوست راز دارم بودى اگر رفيق بدى برايت بودم مرا ببخش من ازسنگرهاى خونين خوزستان به تو سلام واگر قربانى شدم خداحافظى مى كنم واميدوارم كه حلالم كنى وسفارشى كه به تو كرده بودم به صاحب اصليش بده خيلى ممنون ومتشكرم ازلطفت به اميد پيروزى مستضعفان برمستكبران و ابرقدرتهايى همچون آمريكاى جنايتكار درپايان قطعه شعرى براى يادگارى و هديه مى نويسم . دوست دارم ژاله باشم من به خاك پايتان افتم تا چوگل شادان باشند ومن ازگرما بسوزم
دوست دارم خادمتان باشم كنم دربانيتان را دل نهم دربوته عشقتان شبها يكجا بسوزم
هديهبه دوستان .خداحافظ مادرودوست خوبم