کنگره ملی شهدای استان فارس

دوشنبه 12 مرداد 1405
23:41
اسماعیل ابراهیم پورجهرمی

اسماعیل ابراهیم پورجهرمی ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند عوض

تاریخ تولد
1342/08/09
تاریخ شهادت
1363/10/09
محل شهادت
سومار قصرشیرین
تحصیلات
ابتدایی
محل تولد
فارس - جهرم - جهرم
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
ارتش
عضویت
وظیفه
بسم الله الرحمن الرحيم . با درود بر امام امت و سلام بر رزمندگان اسلام. زندگينامه سرباز شهيد اسماعيل ابراهيم پور، در سال 1342 در خانواده اي از طبقه شريف کارگر پا به دنيا گذاشت و پس از دوران کودکي به دبستان رفت و پنج سال تحصيل دوران ابتدائي جهت کمک به هزينه زندگي و کمک به پدرش به کار مشغول شد در ظرف اين مدت هميشه سعي داشت با مردم و دوستان همکاري هاي لازم را داشته باشد و در تمام کارهاي خير پيش قدم بود اکثر اوقات بيکاري خودر را به مطالعه کتب ديني مشغول بود و در ماهاي مبارک رمضان و محرم در مجالس روضه خواني شرکت نموده و لحظه اي از ياد خدا غافل نبود و تمام درآمد خود را که از راه کارگري بدست مي آورد جهت کمک خرج پدر و مادر و برادر کوچکش مي پرداخت و مي گفت که من فقط اميدوارم بتوانم برادرم هر طوري شده به تحصيل ادامه دهد تا بتواند هم به خودش هم به جامعه خدمت نمايد و در جدول تمام عمر لحظه اي نماز و روزه غفلت نکرده و هميشه مقداري از درآمد خود را که با زحمت زياد بدست مي آورد در راه خدا ارائه مي نمود شهيد اسماعيل ابراهيم پور قبل از اينکه وي سربازي اخطار نمايند شخصاً داوطلب شد و به خدمت مقدس سربازي رفت و هميشه مي گفت خدمت مقدس براي اسلام و خميني و رهبر کبير انقلاب منتهاي آرزوي من است و اميدوارم بتوانم دين خود را ارائه نمايم و هر وقت که به مرخصي مي آمد به من مي گفت مادر شما فکر من نباشيد و از اينکه من در مرخصي کمتر استفاده مي کنم براي اين است که دوستان من که داراي خانواده مي باشند بيشتر بتوانند به مرخصي بروند چون بچه هاي آنها چشم براه آمدن پدرشان مي باشند من مادر ايشان هر وقت به او سفارش مي کردم که فرزندم مواظب خودت باش در جواب مي گفت مادر ايمان بخدا چيزي ديگري است و هر کس به خدا ايمان داشته باشد خداوندي که او را از هيچ به وجود آورده است بدان نگهدار او هست و هر چه صلاح خدايا باشد رضاي من است شهيد اسماعي ابراهيم پور مدت بيست و دو ماه خدمت سربازي خود را در جبهه ها گذراند و هميشه سعي داشت اين موضوع را از خانواده خودش پنهان نمايد و آخرين مرتبه که براي مرخصي آمد روز اربعين حسيني بود و با اشتياق فراوان به همه دوستان و فاميل ملاقات نمود و خداحافظي کرد شب که به منزل آمد مشاهده کرديم که وي بسيار خوشحال است و براي رفتن به محل خدمت خود بيشتر از دفعات پيش عجله مي کرد و همواره سعي داشت به پدر و مادر و برادرهايش دلداري دهد مثل اينکه مي خواست چيزي بگويد اما مهر و محبت پدر و مادرش که در دل او جا گرفته بود مانعي بود تا از آنچه که در دلش هست بازگو نمايد فقط گفت من از خداوند بزرگ مي خواهم که اگر سعات نصيبم شود شهيد گردم ولي در دست بيگانگان اسير نگردم مادر اگر ملاقات بعدي دير شد يا ميسر نگرديد حلالم کن و براي امام امت دعا کنيد مخصوصاً رزمندگان اسلام اسراء - مفقدودين - معلول و مجروحين و تمام کليه خانواده شهيدان اسلام.
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید