بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد بزرگوار احمد ابراهيمي : شهيد احمد ابراهيمي در سال 1342 در روستاي جامغان در خانواده اي مذهبي پا به عرصه وجود گذاشت .پس از گذراندن ايام کودکي براي اشتغال به تحصيل به مدرسه رفت و دوران ابتدايي و راهنمايي را با موفقيت به پايان رسانيد در اين هنگام بود که انقلاب نيز به رهبري حضرت امام خميني (ره) در حال شکل گرفتن بود و شهيد احمد ابراهيم با وجود اينکه سن کمي داشت و تحصيلاتش همچنان ادامه داشت اما احساس مسئوليت و بي تفاوت نبودن نسبت به جامعه و سرنوشت کشور او را بر آ ن داشت تا همگام با امام عزيز به صحنه آمده و فرياد آزادي خواهي امام را در جامعه تقويت کرده و به گوش جهانيان برساند . به همين منظور در برنامه هاي طرح شده از طرف امام (ره) شرکت فعال داشت و مي کوشيد تا انقلاب را با ياري ملت و ساير آزاديخواهان به ثمر برساند او يک لحظه آرام و قرار نداشت گويي ماموريتي بس عظيم داشت و مي کوشيد که آن را به نحوي خيلي خوب به نتيجه رساند فعاليتهاي مذهبي او در اين دوره به اوج خود رسيده بود بالاخره فکر و تلاش پي در پي ايشان و همراهانش در جهت براندازي رژيم فاسد شاهنشاهي با هدايت امام خميني (ره) و بيدار شدن مردم کشورمان به نتيجه رسيد و نهال مقدس جمهوري اسلامي ايران به ثمر نشست . با تاسيس بسيج مستضعفين به فرمان امام ، او نيز مشتاقانه وارد اين عرصه گرديد و قريب به دو الي سه سال در بسيج عضو فعال بود و نقش خود را به نحو احسن ايفا مي نمود . در سال 1362 تن به ازدواج داد او براي فعاليت و خدمت بيشتر خود به کشور و ملت عزيز ، رضاي خداوند متعال را در اين ديد که عضو نهاد مقدس سپاه پاسداران گردد او پس از عضويت در سپاه به عنوان يک پاسدار متعهد به اسلام و شريعت خود بود . در اوايل پاسداري اش مدتي به جبهه رفت و به مدت شش ماه به عنوان فدائيان حضرت امام (ره) در جماران حضور داشت و افتخار مصاحبت با امام (ره) را نصيب خود گرداند . پس از يک سال و نيم در کردستان ماموريت يافت . هنوز ماموريتش را به پايان نرسانيده بود که فرزند اولش به نام سجاد به دنيا آمد او پس از آن که ماموريت خود را با موفقيت به پايان رساند مدتي را در جهرم و در جوار خانواده بود و پس از آن براي آموزش تانک به مدت دو ماه به شيراز رفت ، پس از پايان آموزش تانک رهسپار اهواز شد و به مدت نه ماه در خط مقدم جبهه جانبازي نمود . در اين مدت معاونت گردان مالک اشتر را بر عهده داشت .فرزند دخترش نيز در همين ايام بود که پا به عرصه وجود گذاشت . اما او نتوانست برگردد چرا که همرزمش آن طور که همسنگرانش گفتند شهادتش بسيار مظلومانه بود چون از پشت سر ترکش خورده بود و هم اينکه بعلت آتش شديد دشمن مدت پنج تا شش روز نتوانستند جنازه ي شهيد را به عقب بياورند همانطور که امام حسين و يارانش چند روز جنازه شان در دشت کربلا در زير گرماي آفتاب بود .شهيد احمد ابراهيمي هم جنازه اش روي زمين مانده بود و اين را ثابت کرد که يا مولا من قسم ياد کردم تا انتقام تو را نگيرم اين لباس را بيرون نمي آورم، حالا با همين لباس به ديدارت مي آيم تا مرا در آغوشت بگيري و شفاعتم کني .روزي که جنازه ي مطهرش را تشييع مي کردند آسماني که آبي آبي بود ابري شد و شروع به باريدن نم نم باران کرد به طوري که فقط چهره ها را نوازش مي داد گويي مي خواست بگويد به خدا اين باران نيست اين اشک ملائک است که براي مظلوميت احمد اشک مي ريزند و صورت شما عزادارانش را نوازش مي دهد . روح بزرگش شاد و قرين رحمت حق باد .