کنگره ملی شهدای استان فارس

سه‌شنبه 13 مرداد 1405
00:35
نبی اله ابراهیمی هرموجی

نبی اله ابراهیمی هرموجی ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند نجات اله

تاریخ تولد
1342/06/29
تاریخ شهادت
1365/10/27
محل شهادت
شلمچه خرمشهر
محل تولد
فارس- جهرم-هرموج
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
فرمانده دسته
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
بسیج
عضویت
بسیجی
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگينامه شهيد نبي الله ابراهيمي : شهيد نبي الله ابراهيمي در تاريخ 29/6/ 1342در خانواده اي مذهبي و معتقد به مكتب مقدس اسلام و ولايت اهل بيت در شهرستان جهرم ديده به جهان گشود ايام كودكيش در محيط پر از صفا و صميميت خانه سپري شد .در سال 1348 وارد مرحله جديدي از زندگي پر بارش شد و تحصيل را در مدرسه ابتدايي 25 شهريور آغاز كرد .سه سال از دوران تحصيل ابتدائيش را در اين مدرسه سپري كرد و سپس به دبستان طالقاني منتقل شد و تحصيلات ابتدايي را در اين دبستان به اتمام رساند .دوران راهنمايي تحصيلي را در مدرسه شرف سپري كرد اواخر اين دوره مصادف بود با پيروزي انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني كه سر فصل جديدي را در زندگي او گشود .پس از طي اين دوران وارد دبيرستان اسلامي شد .دبيرستان آغازي بود براي رشد و شكوفايي هر چه بيشتر آن شهيد .چون اين زمان مقارن بود با شور و هيجان اسلامي و انقلابي مردم كه بالطبع در او نيز بسيار موثر بود .هنوز مدتي از ورود او به دبيرستان نگذشته بود كه جنگ تحميلي توسط استكبار جهاني و در راس آنها آمريكاي جنايتكار بر امت اسلامي ما تحميل شد روحيه سلحشوري و رزم آوري اين شهيد بزرگوار به او اجازه نداد كه بنشيند تا جهانخواران بر ما يورش برند و جان و مال ملتي مسلمان را كه تنها جرمشان قيام عليه مستكبرين بوده به بازي بگيرند و غارت كنند لذا در سال 1361 براي اولين بار به جبهه هاي نبرد حق عليه باطل شتافت و نوارنيت و قداست جبهه ها را از نزديك لمس نمود .او همان گونه كه در سنگرهاي نبرد عليه دشمن مردانه مي جنگيد سنگر مدرسه و درس را نيز رها نكرد و در آبانماه همان سال در جبهه ها با موفقيت در امتحانات شركت كرد و قبول شد سال 1362 نيز جبهه ها شاهد نبردهاي قهرمانانه اين شهيد بود و باز هم به دليل حضور در جبهه ها در آذر ماه سال 1362 امتحانات خود را در جبهه داد و با موفقيت همه آنها را سپري كرد و قبول شد .هر چه زمان مي گذشت حضور در جبهه ها و سنگر ها او را به خدا نزديكتر مي كرد و شهادت برايش مطلوب تر و دلخواه تر مي شد او همه سعادتها و خوشبختيها را در مبارزه عليه تجاوز و ظلم مي ديد و نشستن و ساكت بودن و ننگ حمله دشمن و تجاوز نابكاران به خاك ميهن اسلامي را تحمل كرد و برايش سخت و طاقت فرسا و بهتر بگويم غير ممكن بود او با ديار عاشقان خدا يعني جبهه ها خو گرفته بود و اين روحيه سرانجام او را به مزد و پاداش جهاد و رزم بي امانش رسانيد سال 1365 كه آخرين سال تحصيل او در دبيرستان بود براي اين شهيد سال آخر درس شهادت در دانشگاه عشق بود .او در عمليات كربلاي پنج در ساعت 9:45 شب در تاريخ 27/10/1365 بدست مزدوران بعثي به شهادت رسيد و ما را با مسئوليتي بزرگ و باري به سنگيني كوهها به ادامه راهش دعوت كرد .شهيد نبي الله ابراهيمي حدود 26 الي 27 ماه را در جبهه هاي نبرد به مبارزه با تجاوز بعثيان گذراند او در عمليات هاي بدر ،خيبر ،والفجر مقدماتي ، والفجر يك ،والفجر پنج ، والفجر هشت نيز حضوري فعال داشت و دشمن زبون را با رزم بي امانش ناكام گذاشت او مدت شش ماه بعنوان آر پي جي زن در گردان ابوذر به دفاع مقدس مشغول بود تا آنجا كه به شكار چي تانك مشهور شده بود پنج ماه را در گردان حمزه با مسئوليت معاونت دسته و شش ماه را در گردان مالك اشتر با مسئوليت فرمانده دسته به اسلام و ميهن اسلامي خدمت كرد و مدت مابقي را بعنوان تخريبچي در جبهه هاي جنگ رزم و جهاد بي امانش را با مزدوران بعثي تداوم بخشيد .رسالت خون اين شهيد بزرگوار ما را بر آن مي دارد كه هر چه بيشتر در روش زندگي اين ايثار گران دقت كنيم و اهداف آنها را سر لوحه و برنامه زندگي قرار دهيم و به اين ترتيب توطئه هاي دشمنان اسلام را خنثي نماييم .انشالله .
بسم الله الرحمن الرحيم
و لا تحسبن الذين فى سبيل الله امواتا بل احيا ء عند ربهم يرزقون
هرگز مپنداريد كسانى كه درراه خدا شربت شهادت مى نو شند مردگانند بلكه زندگانند و در پيشگاه خداى سبحان روزى مى خورند بار خدايا ترا به جان مهدى قسم ، ترا به جان روح عزيز شهدا قسم، ترا به بدنهاى گم شده عزيز انمان قسم ، ترا به گريه هاى طفلان خردسا ل شهدا قسم ، ترا به بچه هاى سقط شده همسران شهداء قسمت مى دهم كه اين اسطوره زمان را ، اين يار ضعيفان را اين اميد مستضعفان جهان را اين امام امت خمينى بت شكن را تا انقلاب مهدى (عج ) نگهدار وهمانطور كه ياريش كرده اى ياريش ساز و ظهور حضرت مهدى (عج ) نزديك بگردان و گناهان ما را ببخش من نبى اله ابراهيمى متولد سال 1342به شماره شناسنامه 415 صادره از جهرم نام پدر نجات اله اين نوشته و دستخط را از خود به جاى مى گذارم تا موقع شهادت يا نبودنم براى خانوا ده ام فرستاده شود ا ى پدر بزرگوار ومهربانم سلام عليكم من درهمه عمرم هيچكس را باندازه شما دوست نداشتم و ندارم من در جوانى جهالتها كردم و شما را غصه ها دادم با اينكه شما را از همه چيز هايى كه د ردنيا وجود دارد بيشتر دوست دارم ولى خود را موظف مى دانم كه براى دينم وراهم وطريقى كه ياد گرفتم و در آن كوشش كرده ام و به آن اعتقاد وايمان دارم جان خود را فداكنم هيچ راهى بهتر و سعادتمند تر و با ارزش تر از اسلام نيست و چه شيرين است دادن جان بى ارزش ما در راه پر ارزش و با عظمت اسلام و شناختى كه از اسلام در اين مدت كوتاه داشتم بالاتر از تمام شناخت من از زندگى در تمام عمرم بود پس بياييد اين راه كه راه حق و الله است انتخاب كنيد مادر جان و پدر جان‌اگر خطايى از من سر زده و شما را ناراحت كرده ام و از من بدى ديده ايد اميدوارم كه مرا ببخشيد پدر و مادر عزيز از اينكه من اين راه را انتخاب كرده ام بى نهايت خوشحا لم و خيلى خوشحالم كه براى انقلاب اسلامى ودفاع از اين مملكت اسلامى و پاسدارى
از خون پاك شهدا پاسدارى مى دهم و تا زمانى كه خون در بدنم در جريان است اجازه نخواهم داد كه يك وجب از خاك وطنمان بدست بيگانگان بيفتد اما به شما اى برادران وخواهرانم گرامى سخنم با شما اين است كه دنبال رو حانيت كه حكم چراغ راهنماست در تاريكيهاى زمان پيوسته با يد در كنارمان باشند وهيچگاه از آنها جدا نشويم كه درصدر آنها امام عزيزو در شهر شهيد پرور خودمان نماينده حضرت اما م وامام جمعه محترم
آقاى حاج سيد حسين آ يت اللهى حركت كنيد وكارهايتان براى رضاى خدا باشد واز هيچ چيز نترسيد ، از تفرقه بپرهيزيد و هر هفته درنماز دشمن شكن جمعه شركت كنيد و دعا براى فرج آقا امام زمان و سلامتى و طول عمر رهبر كبير انقلاب فراموش نكنيد .
برادران وخواهران ودوستان عزيز سعى كنيد بدنبال علم در اسلام برويد وايدئو لوژى‌اسلامى پيدا كنيد وفرا گيريد و از كارهايى كه ديگران مى كنند تقليد نكنيد وهمديگر را دوست بداريد و باهم مهربان باشيد و غم همديگررا بخوريد و در خوشى و ناخوشى ها با هم باشيدواز شما مى خواهم كه راه انبياء را و ائمه معصومين را در پيش بگيريد و از خواهرانم مى خواهم كه زينب گونه زيست كنندو هر كارى كه مى كنند در رابطه با خدا وبراى خدا باشد در آخر اى پدر ومادر اگر من شهيد شدم بعد از شهادتم اگر امكان‌داردكمتر گريه كنيد نمى گويم اصلا گريه نكنيد زيرا مى دانم كه ممكن نيست ولى كمتر گريه كنيد تا روحم شاد باشد از پدر ومادر و برادرم مى خواهم كه بچه مرحوم برادرم ( آ زاده ) را زينب وار پرورش دهند و از نظر مالى هم چيزى ندارم و تنها يك دستگاه موتور سيكلت متعلق به پدرم مى باشد خدايا به مادرم بفهمان كه فقط فرزند او شهيد نشده و به پدرو مادرم صبر تو أم با آ گاهى عنايت كن اين چند بيت شعر را براى مادرم مى نويسم بيا مادر به خواب امشب به چشم پر گناه من مرا آ هسته خاكم كن تو اى تنها پناه من اگر هرگز نميسازم ترا از خواب خوش بيدار برو آهسته خواب امشب فداى آن رخ ماهت
خدايا خدايا تا انقلاب مهدى خمينى را نگهدار جمهورى اسلامى بدست مهدى بسپار ما اهل كوفه نيستيم امام تنها بماند و السلام التماس دعا 21/10/65 شب دوشنبه ساعت 50/9شب
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید