بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد بهمن بيتا - شهيد بهمن بيتا در تاريخ بيست و هشتم آبان ماه سال 47 در خانواده اي متوسط و مذهبي به دنيا آمد وي در اوان طفوليت گرايش شديدي به مذهب داشت و در تمام سن کوتاهش هرگز نماز و روزه اش ترک نگرديد . از وقتي که خود را شناخت در مجالس نماز شرکت بسزايي داشت و اوايل انقلاب با آنکه سن چنداني نداشت ولي آنچنان بچه هاي هم سن و سال خود را در راهپيماييها منسجم مي نمود که براي بزرگسالان مايه بهت و حيرت شده بود موقع مرگ بر شاه گفتن و تکبير آنچنان بي پروا در برابر دژخيمان شاه لب مي گشود که همگان را ياراي چنين شجاعتي نبود . وي در اوان جنگ که تنها سيزده سال بيشتر نداشت پا به پاي برادر بزرگش شهيد رحمان بيتا ، عزم رزم کرد و به ميدان عزت و شرافت شتافت . در حمله فکه از ناحيه سر بشدت مجروح گرديد بطوري که خبر شهادتش تمام شهر را پوشيد ولي بطور آسان از اين مهلکه جان سالم به در برد . در حمله دهلران بعد از چهار ماه استقامت در برابر نيروهاي صهيونيستي عراق سلام به منزل آمد و در حمله والفجر واز ناحيه پا زخمي گرديد بعداز مداوا مسئوليت نگهداري و نگهباني منزل امام جمعه محترم شهرمان را به عهده گرفت و چون ؟؟؟ خود و توان بيشتري براي پيشبرد انقلاب مي ديد داوطلبانه بجايي يکي از دوستانش به طرف جبهه رهسپار شد در کربلاي 4 از ناحيه پا و سينه به شدت زخمي گرديد به طوري که دکتران اظهار نموده بودند که حتماً مي بايست جراحي بشود وقتي که بنا به گفته دکتران به او تذکر دادند که بايستي چند روزي استراحت کند در جواب گفت تمام عزيزان مردم يکي يکي دارند در جبهه تکه پاره مي شوند آنوقت به من مي گوئيد اينجا بمانم و استراحت کنم ؟ به او وعده ازدواج دادند در جواب با خونسردي به من گفت منزلگاه من امام زاده ، اگر مي خواهيد برايم کاري کنيد مانع تقدير من نشويد دائماً مي گفت پيش از آنکه دشمنان به سزاي اعمالشان برسند دوستان سيلي به صورتمان ميزنند . آنها که بايد دست ما را به محبت بفشارند پوست خربزه زير پايمان مي اندازند و با نغمه هاي شوم خود مانع از ادامه راهمان مي شوند . هر چند صبر از علي آموخته ام : که به بزرگي صبر علي عليه السلام ولي در مسير صبر علي ، هرگز محال است که هواي نفس بتواند بر من غلبه کند و شيطنت هاي منافقانه و منافقان بر من اثر کند و بدين ترتيب پا به پاي همرزمان ديگرش به محابا به قلب دشمن زد و صفحه اي از صفحات تاريخ شهادت را به خود اختصاص داد به قول يکي از دوستان نزديکش که مي گفت براي ما يقيين شده بود که او شهيد مي شود قيافه اش تغيير کرده بود نور صورتش به حدي روشن شده بود که ما را به ياد احاديثي مي انداخت که در مورد ائمه عليه السلام نقل شده بود . شب حمله آنچنان با شور لباس رزم مي پوشيد مکه ما را به حسادت وا داشته بود و وقتي دستور حمله صادر شد پيشتاز بود . آنچنان اسلحه به دست ، به طرف سنگر دشمنان شتابان مي شتافت که ما را که دوستان صميميش بوديم از ياد برده بود و ما به او نمي رسيديم . پشت سرم که نگاه کردم ببينم با ديگران چقدر فاصله داريم متوجه شدم که نسبتاً فاصله اي بين ما و بقيه افتاده و بهمن از من خيلي جلوتره ديگر نمي دانم چه شد يک وقت نگاه کردم ديگر بهمن را نديدم با سرعت به جلو رفتم ديدم به سجده افتاده سرش را به دامن گرفتم غرق خون بود صدايش زدم بهمن ، بهمن ، بهمن جان ممن دوستتم چرا جوابمن نمي دهي اندکي بالاي سرش نشسته بودم ديگر پي بردم فايده ندارد و او شهيد شده به همانحال سجد رهايش کردم هنوز چند قدمي نرفته بودم که آسمان به دور سرم چرخيد و حال که مي بينيد در بيمارستان بستري ام شهيد بيتا مدت چهل تروز در آن گرماي سوزان جنوب تک و تنها در منطقه اي زير بمباران شديد عروج خونين خود را به تمامي استکباران شرق و غرب به نمايش در آورد از خصوصيات بارز آن شهيد : در هر جمله اي که بکار مي برد اسم امام سر لوح اش بود هميشه به ياد امام و بخاطر او حرف مي زد تمام نامه هايش حاکي از دعا براي امام بود . تمام دوستانش از خوبي و درستي و امانتش حرف مي زدند هرگز راه براي منافقان باز نمي گذاشت ايشان خجول و کم حرف در ميان دوستان و بي محابا در برابر منافقان هرگز مو انع راه انقلاب را تحمل نمي کرد از شوخي پرهيز مي نمود و در دوستي و گذشت همانند نداشت شهيد بهمن بيتا سيزده ساله بود که به جبهه عزيمت کرد و هيجده ساله بود که عروج کرد . وي در تمان اين پنج سال شايد بيشتر از شش ماه هم در شهرش نبود و اگر هم بود به علت زخميهائي که در مدت اين چند سال جنگ بر بدنش وارد شده بود هرگز آرام و قرار نداشت و پيوسته فکر جبهه بود مثل مادري که دائماً به فکر فرزندش او نيز ؟؟؟ به فکر همرزمانش در جبهه بود و دقيقه اي از فکر آنها غافل نبود هميشه از تنها نگذاشتن بچه ها سخن مي گفت از غريبي آنها و از زخم خوردنشان آنچنان دلسوز نسبت به خانواده و دوستانش که شهادتش همه را ماتمزده کرد و اين جمله هميشه در ذهنش در نامه هايش در حرفهايش به چشم مي خورد ( خد ا امام را پايدار بدارد ) اين پير غمخوار امت ، اين غيور مرد تاريخ انسانيت و اين عظمت داده به انسان ذليل در پايان شعار و گفتار قلبمان را تکرار مي کنيم . خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار . والسلام
بسم الله الرحمن الرحيم
وصيت نامه شهيد بهمن بيتا - با عرض سلام سلامتي شما را از درگاه قادر متعال خواهانم اميدوارمه که همگي خوب وسلامت باشيد از حال من بخواهيد الحمد الله خوب و سرحال هستم در اين جبهه از هيچ چيز در مزيقه نيستم و تنها خواسته و آرزوي من شهادت است و دلم مي خواهد هر چه زودتر به سوي خدا پرواز کنم سلام تمامي دوستان را برسانيد اگر احياناً سراغ من را گرفتند به آنها بگوئيد که او به سوي تخدارفته است تا ميهن به سلامتي خويش دفاع کنند . پدر جان از فرسنگهاي دور از وطن سلامت را مي رسانم و از تو مي خواهم که بخاطر اينکه فرزند خوب براي شما نبودم ببخشيد . مادر جان - تو هميشه در قلب من هستي و هيچگاه از قلب من نخواهي رفت و سلام من هميشه به تو تعلق دارد . اين نامه نه تنها عرض سلامتي من است بلکه شايد اين نامه وصيت نامه اي باشد از طرف براي خانواده ام . از تمامي برادران مي خواهم که تا آخرين قطره خون خود از ميهن اسلامي دفاع کنند ويک لحظه نگذاريد که ميهن اسلامي به دست ابرقدرتشان بيافتد از تمام خوهران مي خواهم که رسالت ؟؟؟ خويش را برگيرند و راه و رسالت حسيني رزمندگان را به تمام خلق بفهمانند تمامي بچه هاي دائي را سلام برسانيد . محمد - حسين - مهين - معصومه - و عمه عزيزم را بي اندازه سلام برسانيد . عرايش خود را کوتاه مي کنم و از اين بيشتر مزاحم وقت شما نمي شوم و از شما مي خواهم که در صورت شهادتم مرا ببخشيد و حلالم کنيد و بديهايي که در گذشته نسبت به شما کرده ام ديگر ياد نکنيد . 13/8/60