کنگره ملی شهدای استان فارس

یکشنبه 18 مرداد 1405
14:59
ابوالحسن پوردست

ابوالحسن پوردست ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند فتح علی

تاریخ تولد
1331/09/16
تاریخ شهادت
1364/02/17
محل شهادت
جزیره مجنون عراق
تحصیلات
دیپلم
محل تولد
فارس - جهرم - جهرم
وضعیت تأهل
متاهل
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
تصادف
نوع خدمت
ارتش
عضویت
کادر ثابت
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه برادر شهيد ابوالحسن پور دست : همانفر شهيد ابوالحسن پوردست در سال 1331 در شهرستان جهرم در خانه اي محقر و مذهبي به دنيا آمد و در دامن پاک و مهربان و زير سايه پدري مذهبي که عمر خود را در مساجد گذرانده است دوران کودکي خود را سپري کرد با اينکه فقر بر مستضعفان حاکم بود دوران ابتدايي خود را در دبستان فرهنگيان و بقيه درسهايش را در يکي از دبيرستان هاي جهرم گرفت تا گرفتن ديپلم گذراند اگر جريان دبيرستان رفتن او را از دوستانش سئوال کنيد هر کدام يک کتاب خاطره دارند در صورتي که در مواقع تحصيلي بين هفته يا شنبه کار بنايي مي رفت تا امرار معاش خود را بگذراند وي هميشه در مجالس مذهبي محله شرکت مي کرد و در بين دوستان به فردي غيرتمند مشهور بود با عده اي از دوستان و افراد متعهد محل شروع به گرفتن جشن نيمه شعبان در امامزاده حسين کردند و چند سال ادامه دادند تا اينکه به اينجا رسيده است و تعدادي از خدمتگزاران اين جشن به فيض شهادت نائل شدند . وي در سال 51 با تعدادي از دوستان به نيروي هوايي رفت و مدت 3 سال آموزش خود را در تهران گذراند . در صورتي که راضي به اين کار نبود ولي مي گفت که ما بايد برويم و اين پستها را تحويل بگيريم . هر وقت براي مرخصي به جهرم مي آمد تبعيضهاي بين ارتش طاغوت را تعريف مي کرد و درد دلهايي از مستشاران آمريکايي داشت که به کنار دستگاه برويم مي ترسند که ما چيزي ياد بگيريم ولي ما اتکا به خدا داريم و همه چيز را ياد گرفته ايم . سپس به شيراز آمد و در همين شهر ازدواج نمود که ثمره آن سه فرزند است تا اينکه انقلاب شروع شد او از افراد انقلابي و مسلمان پشتيباني مي کرد حتي چند بار اطلاعات پايگاه او را احضار کرد . برادراني که به شيراز جهت آوردن اعلاميه مي رفتند به ايشان مي دادند تا به جهرم بياورد او چند بار در زمان انقلاب استعفا داد ولي قبول نمي کردند تا اينکه در روز 22 بهمن همگام با ديگر دوستان خود به انبار اسلحه پايگاه حمله بردند و مقاديري اسلحه را کشف کردند و پايگاه را کنترل نمودند تا گروهکها نتوانند اسلحه بيت المال را به تاراج ببرند . او خوشحال بود که انقلاب به دست زعيم عاليقدر حضرت امام خميني صورت گرفت چون او دست پرورده روحاني بود و اسلام مي خواست و هميشه اميد داشت که مسلمانان به پيروزي برسند او با ديگر دوستان خود به بازسازي پايگاه پرداخت تا افرادي که لايق هستند سر کار بيايند هيچوقت خودش دنبال مسئوليت نبود چون اگر مي رفت و مسئوليتي مي گرفت بهانه اي براي مخالفين بود که : اينهمه اين طرف و آن طرف مي رفت براي مقام بود . تا اينکه چهار سال مأموريت خود را در شيراز گذراند و چند شهر ازجمله بندر عباس جهت رفتن مأموريت به ايشان معرفي کردند و او گفته بود که هر جا احتياج بيشتر است مي روم تا اينکه به دلخواه به بندر عباس رفت درصورتي که بندر عباس گرم و دستگاههاي آنها در ارتفاعات و کنار دريا بود و هيچوقت خبري از کولر نبود در همين هواي گرم در کنار کارش به عبادت مشغول بود نماز جمعه را ترک نمي کرد روزه هاي واجب و مستحبي خود را مي گرفت و هميشه دعا به جان امام عزيز مي کرد و با ارگانهاي انقلابي همکاري مي نمود ، سئوال مي کرد اگر سپاه نيرويي در نوع کار ما احتياج دارد حاضرم انتقالييا مأموريتي به خدمت سپاه در آيم . او در اوائل حمله هاي عملياتي برادران رزمنده به نيروهاي صدامي شيراز آمد و چون دستگاه پدافندي آنها سبک و به رادار و سيستم اتوماتيک مجهز بود و نيز سريع قابل انتقال به صحنه نبرد جهت پوشش هوايي بود ، خواستند که گروهي به جبهه بروند ايشان بار اول به طور داوطلب رفت و هر وقت که بر مي گشت از ايثار و از خود گذشتگي برادران رزمنده بسيج و سپاه تعريف مي کرد و اينکه اگر معنويات نباشد نمي توان جنگ کرد ، در موقع مرخصي که به شهر مي آمد صله ارحام به جا مي آورد جريانات جبهه را تعريف مي کرد تا حرکتي باشد در دل جوانان . بيش از 4 الي 5 بار به جبهه هاي جنوب و غرب عزيمت نمود و هيچيک از گروهها به جز حزب الله را قبول نداشت پيرو ولايت فقيه ، دوستدار ائمه معصومين و هادي ديگر برادران و ... دوستانش بود با هر کس معاشرت مي کرد شيفته برخوردش مي شدند چون برخورد اسلامي و انساني داشت و مسئله امر به معروف و نهي از منکر را فراموش نمي کرد و دوستان را به کار خير و عمل صالح دعوت مي نمود و مدران نسبت به جنگ دلگرم مي کرد و به حق به قول امام عزيز اينها سرباز گمنان هستند و هيچکس او را نمي شناخت حتي برادران خودش از زماني که خمس بر او واجب شد به اين امر روي آورد از امام جمعه عزيز شهرش تعريف و پشتباني مي کرد و پيامش اين بوده که او را حفظ کند که وزنه بزرگي است براي انقلاب هر وقت به جهرم مي آمد نماز جمعه اش ترک نمي شد يا نوار مي گرفت به پايگاه مي برد ، هيچوقت کارهايش ظاهر نمي کرد و از اول زندگي به اين کار علاقه داشت . او بالاخره در تاريخ 17/2/64 در جبهه هورالعظيم در راه گسترش انقلاب اسلامي و دنباله روي امام حسين عليه السلام جان خود را در اين راه فدا کرد . روحش شاد و راهش پر رهرو باد .
بسم الله الرحمن الرحيم
وصيت نامه برادر شهيد ابوالحسن پور دست : از خداوند بزرگ مي خواهم که توفيق شهادت و صداقت به ما عنايت فرمايد مقدمه اي از وصيت نامه خود در اين دفتر مي نويسم که در صورت پيوستن به لقاء الله باشد که راه انبياء مي باشد پدر و مادر گرامي به شما توصيه مي کنم که به جاي به ذکر خدا و توسل به او مشغول باشيد که همه چيز ما از اوست و به سوي او مي رويم برادران عزيز همين راهي که پيشه کرده ايد با صداقت کامل به هدف الله ادامه دهيد . خواهران گرامي فرزندان خود را خوب تربيت و دين خود را نسبت به جامعه ادا نماييد و اما همسرم هيچ نگران نباش زيرا خالق ما خداست و به سوي او مي رويم و اتکاء ما به جز او شرک است اگر مايل به بزرگ کردن فرزندان بودي تمامي مال و اموال من در اختيار تو مي باشد و آنها را طوري بزرگ کن که به درد جامعه بخورند و اگر توانستي به حوزه علميه بفرست و تا زنده بودن پدر و مادر هر ماه مبلغي کمک و آنها را نگران نساز و از کليه اموال حدود چهل هزار تومان بابت خمس بدهکار مي باشم مقداري هم نماز و روزه براي من خريداري بشود و مبلغ کمتر از 5 هزار تومان براي رفع مظالم داده شود .اما در صورتي که همسرم نخواست زندگي بکند کليه مسائل طبق قانون الهي و قرآن رفتار شود مغازه به انضمام 50 هزار تومان پول بيت المال که تا يکسال طبق قرار داد رفتار و بقيه با روش روز رفتار شود زمين در زمينهاي کوزه گري که تمام مسائل را بهروز مي داند و تعداد 5 عدد بز که کاغذ آن پهلوي بهروز مي باشد . و اما توصيه من به مقامات مسئول مملکت و از شما بازماندگان خواهش مي کنم عرايض بنده در سه نسخه نوشته شده يکي براي رئيس جمهور و رئيس مجلس و رهبر عزيز بفرستيد : در ارتش جمهوري اسلامي صداقت نيست احقاق حق نمي شود نيرنگ زياد است حيف و ميل زياد است ندانم کاري ها زياد مسئولين در ارتش دارند کارها را انحصار به فرد مي کنند حق زير دستان را ؟؟؟ مي کنند بزرگترين مسئله حل شدن مسئله همافري است که در سرنوشت مملکت موثر است عدالت اجتماعي اجرا نمي شود باز هم مثل زمان طاغوت در ارتش مسئله همافري دارد به صورتي در مي آيد که به نظر به زيان مملکت است و بيت المال است اگر بيش به همافري توجه کنيد مي بينيد که اصلاً مقدرات و مصوبات گذشته هم در مورد همافري و پرسنل انقلابي گرفته و بدست افران بدهند و در تمام جوانب حتي دادگاههاي ارتش هم مي گويند خلاصه آنراست بايد جوابش داشت مثالي مي زنم شاگرد بنا روز اول گچ مي برد و بتدريج بيل دست مي گيرد و ماله و استاد تا روزي هم معمار و اين اميد از اول داشته است ولي همانفر بدست افسران نيروي هوايي فقط ظلم و جنايت به جامعه و نيروي جوان مملکت که آنها را بي اميد مي گذارد و اميدوارم مسئولين کاري و تصميمي اتخاذ که حقوق اجتماعي هر شخص بدست او بدهند تا بتوان بهره و ابتکار ؟؟؟و آينده کشور اسلامي در پرتوت قرآن روشن گردد . اميد است که صداقت و اخلاص سپاه در ارتش اجرا گردد .
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید