کنگره ملی شهدای استان فارس

چهارشنبه 21 مرداد 1405
23:05
سیدمحمدحسن حسینی

سیدمحمدحسن حسینی ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند سیدمحمدعلی

تاریخ تولد
1343/11/28
تاریخ شهادت
1361/02/10
محل شهادت
فکه شوش
محل تولد
فارس - جهرم - جهرم
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
بسیج
عضویت
بسیجی
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد بزرگوار سيد محمد حسن حسيني : شهيد محمد حسن حسيني در تاريخ 28/11/1343 در شهرستان جهرم و در خانواده اي مذهبي تولد يافت و در سن 4 سالگي به همراه خانواده به شيراز رفت و تحصيلات ابتدايي خود را در اين شهر گذراند وي درسهاي خود را با دقت و کوشش فراوان مي خواند و با نمره هاي خوب قبول مي شد حسن پس از نه سال زندگي نامه شهيد بزرگوار در شيراز دوباره به جهرم بازگشت و زندگي پر افتخار خويش را در جهرم ادامه داد . وي در کلاس سوم راهنمايي درس مي خواند که انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني رخ داد و او که از همان کودکي پر شور و هيجان بود ديگر آرام و قرار نداشت و بسيار بر ضد رژيم فعاليتهاي نمود و در هر تظاهراتي که بر عليه رژيم خود کامه پهلوي بر پا مي شد حتماً شرکت مي نمود . درس و مدرسه ديگر براي او اهميت نداشت و تنها اسلام بود که ذهن و انديشه او را پر کرده بود و او تنها به پيروزي اسلام فکر مي کرد . تا اينکه انقلاب در اولين مرحله خوب به پيروزي رسيد و رژيم طاغوت از کار افتاد .پس از پيروزي انقلاب و به دنبال فرمان امام و تشکيل بسيج مستضعفين وارد اين ارگان انقلابي شد و به فراگيري فنون نظامي پرداخت .حسن علاقه زيادي به اين فنون داشت و به همين علت بود ؟؟؟ و پشتکار بسيار آن ها را ياد مي گرفت . ؟؟؟ ايران و عراق از طرف متجاوزان عراقي و در زير نظر آمريکا شروع شد وي از همان ابتدا در شوق رفتن به جبهه بود خودش در خانه اما دلش در جبهه ها پرواز مي کرد . هر بار که هر اصرار مي ورزيد تا با اجازه پدر و مادر به جبهه برود با مخالفت يکي از اين دو روبرو شد تا اينکه در تاريخ 2/1/61 موفق به گرفتن اجازه از والدين خود شد و همراه با عده اي ديگر از رزمندگان عازم جبهه گشت .بيت المقدس در جبهه ؟؟؟ عليه مزدوران بعثي مي جنگد سپس به فکه مي رود به جايي که خون بود و آتش به جايي که خونهاي پاي افرادي چون حسن بايد ريخته مي شد .آري حسن پس از 16 ساعت راه رفتن در اين جبهه و نبرد عليه کفار ترکش به پيشاني او خورده و فرق او را مي شکافد و خون گرم او بر شنهاي داغ و ؟؟؟ فکه مي ريزد . شهيد سيد محمد حسن حسيني به ديدار معبود خويش به آنهايي که خود مي خواست رفت و او که ديگر اين دنيا برايش تنگ شده بود و مال دنيا و زندگي نامه شهيد بزرگوار در اين جهان هستي برايش ارزشي نداشت در تاريخ 11/2/61 به آرزوي خود که همان شهادت در راه خدا بود نائل گشت و پيکر پاکش بيش از دو ماه بر روي زمين داغ خوزستان باقي ماند و در تاريخ 21/4/61 پس از فرار بعثيون از اين منطقه به زادگاهش جهرم انتقال يافته و در جوار ديگر شهيدان به خاک سپرده مي شود و اما از خصوصيات اخلاقي شهيد : از خصوصيات اخلاقي شهيد هر چه بگوييم کم گفته ايم وي جواني محبوب با محبت و مهربان بود از صميميت و مهرباني او بسياري از افراد شهرمان برخوردار بودند او براي خانواده بسيار دلسوز و مهربان بود و فردي با ديانت و متقي بود به وظايف اسلامي خويش بسيار اهميت مي داد و در انجام آنها کوتاهي نمي نمود و اکنون خانواده اش در فراق او داغدار و دوستان خوب او همه دلتنگ و داغدار . براي آشنايي بيشتر با روحيه پر شور و ضمير پاک او به گوشه اي از نوشته هاي خودش در يکي از نامه ها استمداد مي طلبيم آنجا که مي نويسد : از وقتي که عازم جبهه هاي جنگ شده ام احساس غرور مي کنم که مي خواهم بايد کشور بيگانه بجنگم چون وظيفه هر فرد مسلماني است که در مقابل تجاوزات دشمن بايستد و از ميهن و کشور خود دفاع کند و از آنجايي که خود را يک فرد معتقد به اسلام مي دانم دفاع از اسلام را يک وظيفه شرعي دانسته به جبهه هاي جنگ روانه شدم تا دست غارتگران را از سر خود کوتاه کنيم و ؟؟؟ و بتوانيم اسلام را بر همه جهانيان بر پا کنيم و بايد از امام تشکر کرد که ما را از بي بند و باريها و فساد ها نجات داد و هدايتمان کرد . پدر و مادرم و خواهرم اگر من شهيد شدم نمي خواهم برايم گريه و زاري کنيد و فقط بگوييد "انا لله و انا اليه راجعون " و تو اي مادر و خواهرم مانند زينب صبر و استقامت را پيشه کنيد و شيون و زاري نکنيد ديگر عرضي ندارم چون وقت ندارم . اميد اينکه بتوانيم راه اين شهيد و راه تمامي شهيدان اسلام از آغاز تاکنون رهرو باشيم ان شاالله ... يادش گرامي راهش پر رهرو باد و جبهه نبردش هر چه گسترده تر باد .
بسم الله الرحمن الرحيم
وصيت نامه شهيد بزرگوار سيد محمد حسن حسيني : "و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احيا عند ربهم يرزقون" :پدران و مادران فرزند از دست داده شما هيچگونه ناراحت نباشيد چون فرزندان شما نمرده اند بلکه زنده اند و نزد پروردگار خود روزي مي خورند . جامعه اي که بخواهد حکومت الله در آن حکمفرما باشد امکان ندارد مگر با يک شرط و آن شرط اين است که بايد شهيد بدهد و بايد خون بدهد ، بايد هجرت کند خوشبختانه مکتب ما مکتب هجرت و مبارزه بر عليه مستکبران و کفار است حالا با ميل و اشتياق راهي جبهه نبرد حق عليه باطل مي شوم و مي توانم بگويم تا بحال اينطور خوشحال نبوده و حتي براي رفتن به مرز کشور و دفاع از اسلام و ميهن عزيزم دقيقه شماري مي کردم که الحمدلله آن ساعت فرا رسيد و من راهي جبهه نبرد حق عليه باطل شدم و اگر در اين جهاد توفيق يافتم و لياقت پيدا کردم که شهيد شوم يک وصيت دارم به خانواده ام : پدر و مادر هر چند که مي دانم من در اين دنيا براي شما فرزند خوب و شايسته نبودم اما اميدوارم به لطف خودتان و به بزرگواري خود مرا مورد عفو قرار دهيد پدر و مادرم دعا کنيد تا خدا تمام گناهاني را که در سطح زندگي انجام داده ام ببخشد . پدر و مادر اگر من شهيد شدم بجايي مي روم که همه آرزوي رفتن به آنجا را دارند و از شما خواهشم اين است که زياد ناراحتي نکنيد زيرا که شهادت براي ما افتخار است و براي زنده ماندن اسلام بايد اين خونها ريخته شود و سر ها برسر نيزه رود .خداوند خود مي داني که من از اسلحه ام نمي خواهم براي ظلم و ستم به ديگران استفاده کنم بلکه براي جلوگيري از ظلم و ستم . خدايا رضاي من به رضاي توست خودت مرا در اين راه ياري کن تا بر لشکريان کفر که براي نابودي اسلام کمر بسته اند پيروز شوم ان شاالله . آخرين خواهشي که دارم از شما پدر و مادرم اين است که براي من 15 روز روزه بگيريد . والسلام عليکم و رحمه وبرکاته. سيد محمد حسن حسيني 10/2/61 .
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید