کنگره ملی شهدای استان فارس

سه‌شنبه 13 مرداد 1405
03:46
رضا دودمان

رضا دودمان ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند غلام رضا

تاریخ تولد
1343/04/01
تاریخ شهادت
1361/08/23
محل شهادت
عین خوش ایلام
تحصیلات
ابتدایی
محل تولد
فارس - جهرم - جهرم
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
فرمانده گروه
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
بسیج
عضویت
بسیجی
بسمه تعالي . بسم رب الشهدا والصديقين . زندگينامه شهيد رضا دودمان . هر کس در راه خدا کشته شود يا فاتح گردد او را در بهشت ابدي اجري عظيم دهيم . سوره النساء آيه 74 . چه آزادانه و عاشقانه به لقاء ا... پيوستند شهيد رضا دودمان در سال 1342 در يک خانواده مستضعف کارگر مذهبي در شهرستان جهرم پا به عرصه وجود نهاد . از همان لحظات ابتداي تولد دائما مريض بود . پدر و مادرش با ناراحتي زياد رضا را بزرگ کردند و به سن هفت سالگي او را به دبستان فرستادند . فردي کنجکاو بود ، کنجکاوي و رشد فکري او بود که در کلاس پنجم دبستان بر اثر موضوعي با يکي از همکلاسهايش کار به مشاجره مي کشد و مي گويد که من ناراحت نيستم تو بايد ناراحت باشي که جيره خوار شاه هستي . از خصوصيات بارز شهيد چه در کودکي و چه دورانهاي بعدي روح سرکشي و سلحشوري وي بود و اين بود که زير بار زور نمي رفتن و هميشه تکرار مي کرد که خداوند مرا آزاد آفريده و بايد آزاد زندگي کنم و زير با ظلم نخواهم رفت . علاقه عجيبي به نماز و روزه داشت و هيچوقت نماز و روزه اش ترک نمي شد . هيچوقت فراموش نمي کنم روزي که انتخابات رياست جمهوري بود مي گفت : من به بني صدر خائن رأي نمي دهم . دوبار به جبهه رفت و عقيده داشت که بايد دين خود را به جمهوري اسلامي و امت و امام عزيز ادا کرد . در مرحله اول به جبهه بازي دراز رفت و در مرحله بعدي به جبهه جنوب رفت که در منطقه عين خوش خون خود را نثار درخت تنومند اسلام کرد . خاطره ها و اندرزهائي که از شهيد داريم و هيچوقت از ذهنمان محو نمي شود اين بود که مي گفت : جبهه زيارتگاه است هميشه تأکيد مي کرد که نماز جمعه و جماعت آدم را روحيه مي دهد . احترام به پدر و مادر يک عبادت است . ما بايد پيرو خط امام باشيم تا حقيقت ولايت فقيه را بفهميم . علاقه زيادي به آقاي آيت اللهي داشت . برخي از خصوصيات بارز شهيد : خلوص در نيت و عمل ، پرهيز شديد از ريا و ؟؟؟ شديد از برادران ديني و شدت عمل با منافقين و خطوط انحرافي . يکي از روزها به تعقيب منافقين مي پردازد ، محلي که آنها اعلاميه هاي خود را پنهان کرده بودند در يک باغ پيدا مي کند و يک گوني از آنها را برداشته و بيرون مياورد و آتش مي زند . هميشه لبخند بر لب داشت و مي گفت که من بايد زودتر بروم و امام زمان را ملاقات کنم . علاقه شديدي به برادر شهيد عبدالرسول نصيري داشت و مي گفت که ما بايد با هم کافران بعثي را شکست دهيم و به آرزوي ديرينه خود رسيد و هر دو با هم در يک جبهه به شهادت رسيدند . يادشان گرامي و روحشان شاد .
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید