کنگره ملی شهدای استان فارس

پنج‌شنبه 22 مرداد 1405
08:47
نبی اله راه  پیما فرد حقیقی

نبی اله راه پیما فرد حقیقی ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند احمدعلی

تاریخ تولد
1340/09/10
تاریخ شهادت
1362/05/08
محل شهادت
حاج عمران پیرانشهر آذربایجان غربی
محل تولد
فارس - جهرم - جهرم
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
معاون فرمانده گروهان
بسم الله الرحمن الرحيم
شهيد نبي الله راهپيماي فرد حقيقي در سال 1340 در اوج ديکتاتوري ابر خونخوار تاريخ در خانواده اي مسلمان و متعهد پاي به عرصه وجود گذاشت تا در بلوغ ايمان خود ديکتاتوري کفر را بشکند و اسماعيل وار قرباني حقيقت انکار ناپذير توحيد شود. دوران تحصيلاتش دوران تزکيه نو تعلم بود و او در کنار علم مي آموخت که چگونه بايد زيست تا در شعله اين زيستن شهد شيرين آن مردن را بدست آورد.مي آموخت که زندگي جز(قسمتي از متن موجود نمي باشد)شرف براه ايمان استوار و ناگسستني خود به يزدان پاک همواره مي انديشيد و جز اندک نمي گفت چرا که خرمندان خاموشند و هنرنماي. دوران تحصيلش را در يکي از دبستانها و مدارس راهنمائي جهرم به پايان رساند .صفت بارز اين مجاهد نستوه در حين تحصيل آموختن فن بنائي در سطح خيلي عالي است که اين فن مانع ادامه تحصيل وي نمي شد و گذشته از اشتغال به اين کار همواره دانش آموزي متعهد و فعال بود و در اين ميان با ديدگان تيزبين خود حقيقت تلخ ستم شاهي را بر گردن مستضعفان اين مرز و بوم شاهد بود.فريادها در گلويش مي شکست و ناله هاي در سينه اش عقده مي شد. خار در ديده داشت و دم نمي زد. سال 57 سال شکوفائي ناله هاي عقده شده و فرياد هاي در گلو شکسته اين سرزمين ستمديده بود و او تمام فريادها را از گلوي پير مجاهدي مي شنيد که نامش لرزه بر اندام آريا بتها و ابر ستمکاران زمين مي انداخت که آني آرام نبودند و با نفسهاي پليد خود مي خواستند خورشيد حقيقت را خاموش کنند اينجا بود که اين شهيد سعيد آنچه را مي جست در اعلاميه هاي اين پير طريقت دريافت و با سرمايه جان به نشر آن پرداخت و گامي بزرگ بر قدم هاي طاغوت شکن اين مردم افزود. براستي نبي الله عزيز در همان اوان انقلاب شهيد بود و شهادت را با چشمان جهان بين جان مي ديد و تا معشوق چند بيش برايش باقي نمانده بود سرانجام انقلاب خون بار جهاني اسلام در يوم الله22 بهمن پيروز شد و جنود رحماني بر سپاه کفر غلبه کرد اينجا او ديگر از آن خود نبود مي کوشيد ،مي جوشيد،اخلاص مي ورزيد و از دستاوردهاي خونين اين انقلاب در هر جا که بود حراست و نگهباني مي کرد.برايش مکان و پست و مقام فرماندهي معني نداشت فقط يک شعار در گوشش طنين افکن بود و آن خد مت بي چشم داشت در راه خدا و هدفهاي والاي انساني بود تا اينکه جنگ شروع شد. جنگي که جوهره انسان را فعال مي کرد و به هستي معني مي بخشيد و بودن را خدائي مي کرد و درس و بحث و قيل و قال مدرسه همت والاي او را قانع نمي کرد چرا که علم عشق در دفتر نگنجد اولين بار چهل و پنج روز در جبهه آبادان عاشقانه رزميد و از پرتو عشق شجاعتي در خود احساس کرد که؟؟؟ توانائي ايستادگي در مقابل تمام جنايتکاران را داشت و هنگامي که بازگشت آن شعله اي که هرگز نمي ميرد در دل او بود براي توان دادن به قواي رزمي جبهه ها دوستان و ياران خود را به بسيج دعوت مي کرد و اين زمان مقارن با بلواي جنايتکاران حزب دمکرات و ديگر احزاب در کردستان بود اينجا بود که احساس کرد عبدالله ابن ابي هاي منافقانه اسلام فقاهتي را تهديد مي کنم و براي ضربه زدن هيچگاه آرامي نمي گيرند،با سلاحي بر دوش و آتشي در دل راهي نبرد با کفار منافق در کردستان مظلوم و جبهه هاي غرب شد و بازگشت خود مرشدي کامل و سرباز سلحشور با تجربه کرده بود در قالب تعليم جوانمرادانه به همه مي بخشيد و در راه خدا از هيچ کوششي ابا نمي کرد. بار ديگر عشق جبهه و رزميدن و مجاهدت آتش اندرونش را به آتش فشاني بي امان مبدل کرد اين بار سنگين مهمات بياد لحظات آخر زندگاني امام حسين مي اندازد در حالي که در آن صحراي خشک که درياي مواج شن هر لحظه انسان را به خود مي کشد و پاي رفتن را لنگ مي کند .عزيزان همرزمش يکي پس از ديگري از فشار جانسوز تشنگي در زير بوته هاي کوچک خار جان به جان آفرين تسليم مي کردند و دشمن دون هر لحظه حلقه محاصره را تنگ تر مي کرد اين اسطوره مقاومت هيچگاه سلاح را از خود دور نکرد . آخر مگر مي شد سرباز امام خميني در کشور بقية الله در جنگ کفار اسير آيد هرگز،شدت تشنگي بدينسان بوده که تمام همرزمانش کليه وسائل خود که بار تن بود بدور مي ريختند و مي کوشيدند که هر چه بيشتر سبک تر شوند ولي او با تمام اين مصائب و با تمام تجهيزات به دوستان خود در پست جبهه پيوست انسان در مقابل اين همه ايمان و رشادت و تحمل مصائب خاضعانه سر فرود مي آورد و عجب نيست که ملائک بر آدم سجده آوردند اين بار هم در حالي که مست از شهد شيرين پيروزي بد از جبهه با آن همه خاطره هاي تلخ و شيرين بازگشت.طبع ماجراجو و خدمتکار وي او را بسوي کميته امداد امام خميني کشاند در حالي که فن بنائي مي توانست زندگي مادي درخشاني را برايش تهيه ببيند اما اين مرد خد ا از اين هنر براي مستضعفان استفاده جست و مسئول امور ساختماني اين نهاد انقلابي در جهرم شد. عاشقانه در ميان محلات به جستجوي فقراي مظلوم اين سرزمين بود و هر جا که فقيري مي جست به ياريش مي شتافت تا دردهاي گران را با ياريش التيام بخشد.در اين مرحله به ازدواج ساده و بي رزق و ؟؟؟ از دنياي مادي در حالي که نور خدا در آن متجلي بود شروع کرد ولي ياد جبهه و جنگ و پيکار آني او را به خود وا نمي گذاشت. اين بار با اراده قوي براي رضاي خدا پشت پا به هر چه که رنگ تعلق مي پذيرفت زد و خود را از قيد و بند تمام موانع زندگي که مانع رشد روح انسان مي شود رها کرد و پس از چندين بار به جبهه رفتن در 25 رمضان با گردان اميرالمؤمنين راهي جبهه هاي غرب شد. ورود او به جبهه مقارن حملات دشمن شکن و نابود کننده والفجر2 بود او که دلي نترس در سينه و سري گرم از سوداي کربلا داشت دواطلبانه با تني چند از ياران خود جبهه را دور زد و در عمليات برون مرزي او آنچنان خصم زبون را غافلگير کرده بود که شاهدي زنده بر اشداء علي الکفار گشت عمليات متحورانه وي تمام دوستانش را از سلامت او نااميد کرد ولي مشت الهي او و تمام همرزمانش را ؟؟؟ به جبهه اسلام بازگرداند. در عمليات تسخير ارتفاعات کله قندي در حالي که زخمي عميق از ناحيه شکم بر داشته بود با پاي،سر به راه دوست مجاهد مي کرد . در قدرت و توان هيچ يک از يارانش نبود که با نارنجک سنگره اي دست جمعي خصم زبون را منهدم کنند و او با تمام نارنجک هاي دوستانش با وجود بعد و مسافت سنگر ها را ؟؟؟ابابيل وار منهدم و ويران مي کرد و تا قله پيروزي چند قدمي بيش نداشت.تسخير آن قله صعب العبور و مشکل بودن مجاهدت ها و کوشش هاي بي دريغ او ميسر نبود و او اولين کسي بود که قامت رساي خود را بر فراز آن قله مغرور برافراشت که راست قامتان جاوادانه تاريخ خواهند ماند و محال است که هنرمندان بميرند و بي هنران جاي ايشان را بگيرند.در همان قله بود که با اصابت نارنجک دشمن از قفس تنگ رها شد و با دلي مشتاق در قربانگاه حق به آرزوي ديرينه خود دست يافت و جاودانه شد.خبر شهادت وي هيچ يک از يارانش را متعجب نکرد ،چرا که او از اول انقلاب شهيد شده بود و در اين مرحله جز خوبان نکو را نکشند و افرادي که همچون او به اين فيض عظمي مي رسند و اکنون اگر دلهاي ما از داغ اين لاله پر خون شد بستان اسلام در آتش هجران مي سوزد و در عوض چشمان ملائکه الله از ديدن چهره سرخ او شاد و خرسند و بار ديگر در پيشگاه انساني والا به سجده افتادند . روحش شاد و يادش پر رهرو باد.
سم الله الرحمن الرحيم انا لله وانا اليه راجعون (قران كريم ) با رخدايا به مقربان درگاهت قسم مى دهم كه امامم ،رهبرم ، خمينى روح خداكه به ما درس آزادى وبرده نبودن را دراين زمان كه مادرزيربار تجملات شرق وغرب بوديم يادداد كه به ما جرات ايستادن درمقابل هر گونه سختى وبلاها راداد تا اسلام محمدى (ص) برزمين حاكم شود .خدايا ترا به بزرگيت قسم مى دهم كه طول عمر امام عزيزمان را تا انقلاب مهدى ودر كنار مهدى مستدام بدار ،بارخدايا تو مارادرجنگ با دشمنان اسلام پيروز بدار .بارخدايا به رزمندگان ما پيروزى وسلامت عطا كن تا پرچم لا اله الا الله رابرسرتاسر كره زمين برافراشته سازند .خدايا دنيا اينقدر برايم تنگ شده است كه طاقت ماند ن وزندگى درآنرا ندارم زيرا اين دنيا اينقدرپست است كه گويى انسان د رلجن محض فرو رفته باشد .گاهى كه به خود مى نگرم راه رسيدن به نوررابسياردشوار مى بينم درصورتيكه راه رسيدن به خدا (نورى است مطلق ) سخت نيست بلكه بسيارآسان است . خدايا من آن كارى كه شايسته تو باشد درخودم نمى بينم ولى اميدوارم كه شايد يك لحظه ازعمرم را درراه خودت به تو انجام وظيفه كنم پس خدايا مرا به را ه راست هدايت كن ومرا ببخش . توفيق ده وازوسوسه هاى شيطانى دورنگه دار . مرا دراين دنيا هرچه آيد خوش آيد چون رضاى تو درآن است وراضى هستم به رضاى تو اى خداى بزرگ اى آن‌كه جان دادى وبعد خواهى گرفت بنويس سرنوشت مرا با خون، خدايا اگر چه ما گناهكاريم ولى به گناهانمان اعتراف مى كنيم چون به خلوت برسم لرزه براندامم مى افتد كه توهستى ولى باز گناه كردم اينقدر پررو وگستاخ بودم كه ترا ديدم اما من درآن زمان مرده بودم چون ازخداى خود غافل شده بودم حال به خود مى پيچم كه مرا چه رواست آيا به آتش دوزخت خواهم سوخت يا به عشق تو خواهم رسيد خدايا تو بخشنده‌و مهربانى به بخشندگى ومهربانيت اميدوار شدم پس مرا نجات بده مرا هرچه رواست دراين دنيا ازمن بگير مرا حرى ساز كه يك شبه برگشته باشم زيرا هر چه كه ازعمرم بگذرد چيزى خلاف مقررات نمى كنم حتى در غذا خوردن پس مرا سوق ده تا شايد ازلطف درى بازشود تا ازآن درداخل شوم وخودرا بازيابم خدايا تو چون روح دربدنم دميدى روحم را بزرگ كن چون روحم مرا به گمراهى مى كشد .زمانيكه حتى يك لحظه روحم را قاضى كنم مرا مغرور مى كند پس خدايا مرا يك لحظه به خودم وامگذار پس بايد فكرى كرد بايد به آن زمانى فكر كرد كه انسان را به طرف قبر مى برند وآن قبر هم جايى است كه انسان را همانطور كه خدا از مادر متولد كردوهمانطور كه باندازه بال مگسى خوبى وبدى
نمى‌دانستم وپاك بودم حال كه بيست سال ازعمرم مى گذرد همانطور هستم آيا بال مگس كوچكتر شده يا حتى كوهى برجايى ماند ه آن زمان است كه بايد بنويسم كه چكاره هستم انسانى سرتا پاگناه فقط با شهادت به سعادت مى رسد ولاغير واميدوارم خداوند لطف فرمايد و جهاد درراه خويش را نصيبم كند . د رپايان چند تذكر را لازمه مى دانم 1- دست از دامن ولايت وآل برنداريد كه سعادت و شفاعت را درپى دارد 2- پشتيبان ولايت فقيه باشيد و امام را درهمه حال اطاعت كنيد 3- به نمازهاى جمعه و جماعت ارزش دهيد وبه آن تا پاى جان مفيد باشيد 4- دعا براى امام وپيروزى رزمندگان را فراموش نكنيد كه خداوند دعاى دلسوختگان را زودتر به اجابت مى رساند 5- اميداست كه خداوند فرزندى به من عطا كند اگر پسربود اسمش را محمد واگر دختر بود نامش را فاطمه بگذاريد 6- مقدارى پول به پدرم ومقدارى به برادرم مقروض مى باشم آنرانيز پرداخت كنيد
به اميد آمرزش گناهان وسلامتى امام وپيروزى رزمندگان همه شمارا به خدا مى سپارم وازخدا براى شما طلب آمرزش مى نمايم .والسلام نبى الله راهپيما
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید