کنگره ملی شهدای استان فارس

پنج‌شنبه 22 مرداد 1405
05:22
نوروزعلی زارعیان

نوروزعلی زارعیان ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند علی محمد

تاریخ تولد
1343/11/12
تاریخ شهادت
1364/12/28
محل شهادت
اهواز- خرمشهر
محل تولد
فارس - جهرم - جهرم
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
حملات هوائی یاموشکی
نوع خدمت
سپاه
عضویت
وظیفه
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد نوروز علي زارعيان : شهيد نوروز علي زارعيان در تاريخ 12/11/1343 در خانواده نسبتاً مذهبي چشم به اين جهان گشود و او فرزند بزرگ خانواده بود پدر و مادر او مردماني ساده و زحمتکش بودند و به اسلام و پيامبر اکرم معتقد و براي امامان عليه السلام احترام خاصي قائل بودند و هميشه براي خدمت به مردم در راه خدا آماده بودند و فرزندشان را طوري تربيت مي کردند کار را براي رضاي خدا انجام دهد نه پول و مقام . شهيد نوروز علي در سن هفت سالگي وارد دبستان رسول شد و دوران آموزش ابتدايي را در آن دبستان طي کرد و پس از اتمام دوره ابتدايي در مدرسه راهنمايي "منصور محبوبي" مشغول به تحصيل و تا کلاس سوم راهنمايي ادامه داد . شهيد از نظر اخلاقي واقعاً خوب بود هميشه شادمان و لبخند بر لب داشت و با همه افراد خانواده و دوستان و همکلاسيهايش خوشرفتار و خوش اخلاق بود با همه مي گفت و مي خنديد تا انقلاب شروع شد و از آن پس هميشه در تظاهرات و مجالس سخنراني مذهبي شرکت مي کرد و در تظاهرات نقش عمده اي داشت تا اينکه انقلاب به ثمر رسيد و از آن پس جهت تداوم انقلاب در بسيج خدمت مي کرد و سپس به نداي امام خود لبيک گفت و به جبهه اعزام و در آنجا به فعاليت خود ادامه داد تا اينکه مورد ترکش بعثيان واقع و زخمي شد و به جهرم بازگشت .شهيد به نماز و روزه و نماز جمعه و ديگر ارکان اسلام خيلي علاقه داشت و جهت خواندن نماز اول وقت هميشه در مسجد حاضر بود و در طي مراحل شروع انقلاب به طور مستمر در جريان انقلاب بود و هميشه براي خدمت به انقلاب و لبيک به نداي امام در هر کاري که مي توانست انجام دهد پيشقدم بود و از بدو تشکيل بسيج با اين ارگان مردمي همکاري نموده و شب و روز در حال پاسداري از انقلاب بود .شهيد که خود در جريان انقلاب بود تا اينکه انقلاب به پيروزي رسيد علاقه اي که نسبت به اين انقلاب اسلامي و رهبر آن يعني امام امت خميني بت شکن داشت دو چندان شد به مسائل ديني بيشتر توجه مي نمود بطوريکه براي انجام فريضه ديني خود و نماز اول وقت و براي خدمت به اين امت و امام تا آنجايي که از عهده اش بر مي آمد و توان داشت حاضر بود و حتي بعضي کارها که نسبت به سن او بزرگ و از حد توانش هم خارج بود انجام مي داد خلاصه اينکه پيروزي انقلاب تحول عميقي در زندگي او به وجود آورد اگر چه او در قبل از انقلاب در خدمت مردم بود و بعد از انقلاب خود را واقف آنها نموده بود . شهيد بعد از انقلاب بيشتر اوقات در پي کساني بود که بر عليه انقلاب توطئه مي چيدند و در مواقعي که از عهده اش بر مي آمده و مي توانست تعدادي از آنها را دستگير و تحويل بسيج و سپاه مي داد ولي هيچ وقت خود اقدام به مجازات ضد انقلابيون نمي کرد و اين کار را بر عهده مسئولين امر مي گذاشت .شهيد بارها مي گفت: که ما حتماً به ياري خدا در اين جنگ پيروز مي شويم و حتماً کربلا را فتح خواهيم کرد و براي تحقق اين منظور دعا مي کرد و چون به جبهه علاقه داشت مي گفت من بايد به جبهه روم و دين خود را به اسلام عزيز ادا کنم تا اين جنگ تحميلي به نفع اسلام خاتمه يابد و باهم به زيارت امام مظلومان به کربلا برويم و از اين رو نسبت به جنايتکاران تاريخ آمريکا و صدام کينه و دشمني خاصي داشت و از اين رو در طي مراحلي که در جبهه بود يک لحظه از پاي نمي نشست .شهيد روحيه بسيار قوي و خوبي داشت و هميشه در ديگران هم روحيه ايجاد مي کرد او بر خلاف عده اي که سبب تضعيف روحيه مي شدند در قوي کردن روحيه ديگران سهم بسزايي داشت و هميشه در جبهه از روحيه عالي برخوردار بود و در عمليات جبهه هاي انديمشک و اهواز و آبادان و جزيره مجنون و شهر فاو و جنگ با صداميان يک بسيجي دريا دل بود و از هيچ نوع فعاليتي دريغ نمي کرد و با روحيه عالي استقبال مي کرد .
شهيد در حدود سه سال پيش از طرف تيپ المهدي به جبهه اعزام و در حدود سه ماه در جبهه آبادان به پيکار ادامه داد تا اينکه مجروح شد و به جهرم بازگشت و مدتي تحت معالجه قرار گرفت و ديگر نتوانست به جبهه برود و در حدود يک سال و نيم پيش براي انجام خدمت مقدس سربازي به جبهه اعزام و در جبهه انديمشک و اهواز و جزيره مجنون و سرانجام در جبهه فاو به درجه رفيع شهادت نائل آمد .شهيد در تاريخ 15/12/64 آخرين ديدار خود را با خانواده انجام داد و در مدت ده روزي که براي مرخصي آمده بود از کمک به پدر غفلت نکرد و بياري او شتافت و براي مادر هم فرزندي دلسوز بود و مي گفت در خط مقدم جبهه هستيم و به من الهام شده است که اين بار دگر بر نمي گردم پدر و مادر مرا حلال کنيد و به پدر مي گفت مي دانم بعد از من ديگر دل و حواس کارکردن پيدا نمي کني و به مادر مي گفت: اگر شهيد شدم هرگز برايم گريه نکنيد .شهيد در جبهه فاو محل توپخانه به خدمت مشغول بود و در تاريخ 28/12/64 صداميان منطقه اي را که او در آنجا بود بمباران کردند و او در زير آوار ماند و کسي او را که هنوز جان در بدن نداشت ولي بيهوش بود يافته و به بيمارستان منتقل کردند ولي فايده اي نکرد و دو ساعت بعد به شهادت رسيد .روحش شاد و نام و يادش گرامي باد .
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید