بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد محمد جواد صفايي
جواد در سال 1334 در جهرم متولد شد دوران دبستان و دبيرستان تا کلاس پنجم دبيرستان دانشگاه بيک دوره خودسازي دست يابد که خود توشه حرکت بعدي او بود.هميشه افراد فاميل و دوستان و آشنايان را به مطالعه و خودسازي و رعايت اخلاق اسلامي تشويق مي کرد و در حفظ روحيه و اعصاب و فعاليت فکري و عملي خود و دوستانش خيلي مؤثر بود.در برابر مشکلات مي خنديد و هميشه در کارها با روحيه شاد شرکت مي کرد.تمام تلاش جواد بخاطر اين بود که از همه استعدادها و نيروهايش در جهت اهداف خدايي بکار برد.و در نتيجه با پي گيري اقتصاد اسلامي سعي در نابودي سرمايه داري و استثمار داشت او معتقد بود که هر کسي از توليد و از نيروي کار مردم براي تحمل و خرج هاي غير ضروري ؟؟؟کند و مصرف کالاهاي بيهوده را رواج دهد يعني اقتصاد مصرف را ترويج کند خائن به انقلاب اسلامي است او مي گفت: از تجملات اصلاً خوشم نمي آيد سادگي را بر هر چيز ترجيح مي دهم و راستي او اين چنين بود در جواب يکي از سؤالات امتحان اقتصاد در سال آخر دانشگاه اين چنين مي کوبه اقتصاد و وسايل مربوطه آن براي هموار کردن راه رسيدن به يک جامعه و انسان ايده آل بايد بکار برده شود و انسان که از لحن ترکيب يافته و روح خدا از طريق اين راه سالم مي تواند بطرف کمال مطلق حرکت کند. در دوران دانشجويي با مطرح کردن اقتصاد اسلامي بعنوان يک فرع با يپروان اقتصاد سوسياليستي و امپرياليستي به بحث پرداخت و در حين انجام اين رسالت با پخش و تکثير پيام هاي امام خميني به پيشبرد نهضت کمک مي کرد با شرکت در جلسات شبانه دانشجويان مسلمان و متعهد مسائل و مشکلات نهضت را تجزيه و تحليل مي کردند چنان که اعتصابات و تظاهرات در محيط دانشگاه توسط اين گروه طرح ريزي و به اجرا در مي آمد در روزهاي اول فروردين 1357 جواد در پخش و توزيع اعلاميه هاي زيادي از امام و در رابطه با انقلاب اسلامي که با خود از شيراز آورده بود نقش زيادي داشت به طوري که رژيم منفور پهلوي ناچار شد براي جلوگيري از گسترش تظاهرات مردم جهرم عده اي از جوانان مسلمان و متعهد را دستگير کند که جواد هم جزء آنها بود اما مردم ساکت ننشستند و با متحصن شدن در مسجد جامع خواستار آزادي آنان شدند و رژيم مجبور شد 12 ساعت بعد آنان را آزاد کند.جواد علاقه زيادي به عاشوراي حسيني داشت چنان که در سال هاي قبل از انقلاب که عاشوراي جهرم با فرياد انقلابي مردم مسلمان جهرم کاخ ظلم را بلرزه در مي آورد در تهيه اشعار و برنامه ريزي آن به همراه دوستانش نقش زيادي داشت.اعتقادش به نهضت چنان عميق بود که هميشه مي گفت اين نهضت بايد با خون جوانان مسلمان آبياري شود چرا که پيروزي نهضت پيروزي اسلام است آري او بخوبي آگاه بود که تاريخ اسلام تنها با فواره خون هاي اين پاکباختگان است که تاکنون مانده و قلبش تا اين زمان براي فضيلت ها و انسانيت ها و آزادگي ها مي طپد او مي دانست که تاريخ اسلام را بخون نوشته اند و خون شهادت چه زيبا مرکبي است.براي مقابله با مزدوران مسلح آمريکايي مي گفت: اگر ما اسلحه نداريم سنگ که هست پس برويم کوه و تمرين پرتاب سنگ کنيم هر سنگي که بسوي مزدوران پرتاب مي کرد در حقيقت نفي تمامي بت هاي قرن بود چرا که ابتدا بايد لا اله گفت و او با پرتاب سنگ تمام بت ها را از خود ميراند و آن گاه با خداي يکتا راز و نياز مي کرد او دوست داشت که هميشه در جمع باشد و در جمع با خدا سخن گويد اين بود که نماز جماعت را در ميان دوستانش بدعت نهاد ايمان و تقواي جواد چيزي نبود که پنهان بماند او کمتر حرف مي زد و بيشتر عمل مي کرد و از زمان نهضت از حداقل امکانات حداکثر استفاده را مي نمود و در پخش و تکثير پيام هاي امام تلاش فراوان مي کرد چرا که او پيروزي نهضت را تنها در راهبري امام خميني مي دانست. پس از پيروزي انقلاب اسلامي اسلحه بدست به حفاظت از بيت المال مردم پرداخت و در همان حال مسئوليت تدريس اقتصاد اسلامي را در کميته فرهنگي بعهده گرفت در خرداد ماه 1358 موفق به اخذ ليسانس اقتصاد از دانشگاه شيراز شد.در يکي از يادداشت هايش مي گويد:با حرف انسان دلش براي گرسنه نمي سوزد بايد رنج و درد گرسنگان را واقعاً خود لمس کني با کتاب خواندن که آدم درد گرسنه را نمي فهمد با توجه به اين حقيقت او با فرمان امام خميني مبني بر تشکيل جهاد سازندگي روستاها در اوايل تابستان 1358 همراه با برادران مسلمانش جهاد سازندگي جهرم را بنا نهادند هيچ چيز به اندازه سرمايه داري که استثمار را در برداشت تنفر او را نمي انگيخت و به گفته امام علي(ع) ايمان داشت که نبايد در برابر سيري ظالم و گرسنگي مظلوم سکوت کرد با توجه به اين واقعيت راهي روستاها شد تا با خود انقلاب را به عمق توده هاي مستضعف روستايي برود و به وضع اسفناک آنان رسيدگي کند او معتقد بود که ديگر شعار کافي نيست بايد سازندگي و عمل را شروع کرد و ايران ويران را آباد کرد و در نابودي فرهنگ استعماري حاکم تلاش کرد در اواسط پائيز 1358 براي گذراندن دوره سربازي عازم تهران شد و پس از طي سه ماه دوره عمومي با درجه ستواندهي وظيفه در مرکز پياده شيراز در قسمت ديده باني آتش بار خمپاره انداز مشغول انجام رسالت ديني و انساني خويش شد او با اعتقاد به اين که انسان خود به تنهايي نمي تواند به کمال برسد و احتياج به مکملي دارد که اين خود وسيله است براي رسيدن به هدف در اواخر خرداد 1359 ازدواج کرد در اوايل جنگ به تقويت روحيه افاد ارتش مي پرداخت و خود را آماده نبرد مي کرد و پس از درخواست هاي مکرر مبني بر اعزام گروهشان به جبهه بالاخره در روز 4/ 7/ 1359 به دزفول اعزام گرديدند در جبهه نيز به تقويت روحيه افراد ارتش مي پرداخت و در سنگر خطا به حضرت علي(ع) در جنگ به يک سرباز را براي ديگران بازگو مي کند اگر کوه ها از جا کنده شوند تو از جايت حرکت مکن استقامت داشته باش و دندان هايت را بهم بفشار(مصمم باش) از سرت در راه خدا بگذر پاي خود را چون ميخ در زمين بکوب(محکم باش) تا همه لشکر دشمن شکست نخورد راحت مباش و بدان که فتح و پيروزي از جانب خداوند سبحان است. پس از شرکت در چندين عمليات موفقيت آميز سرانجام در خونين روز 24/ 7/ 1359 در حين کمک به يک برادر مجروح شهادت را با آغوش باز استقبال مي کند. روحش شاد و يادش گرامي باد