کنگره ملی شهدای استان فارس

پنج‌شنبه 22 مرداد 1405
00:06
عبدا لرضا کلوخی جهرمی

عبدا لرضا کلوخی جهرمی ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند غلام

تاریخ تولد
1339/11/01
تاریخ شهادت
1365/10/04
محل شهادت
اروند رود خرمشهر
محل تولد
فارس - جهرم - جهرم
وضعیت تأهل
متاهل
مسئولیت
فرمانده گروهان
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
بسیج
عضویت
بسیجی
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد بزرگوار عبدالرضا کلوخي : دبير شهيد عبدالرضا کلوخي در تاريخ اول بهمن ماه1339 در جهرم پا به عرصه وجود گذاشت و پس از گذراندن دوران طفوليت در سن 6 سالگي وارد دبستان قائم مقام شد و تحصيلات خود را در اين زمان آغاز نمود و پس از 5 سال تحصيل به مدرسه راهنمائي امير کبير رفت و بعد از آن 4 سال نيز در دبيرستان شهيد مطهري تحصيل نمود.سال آخر دبيرستان که بود ناگهان خروش انقلابي اسلامي عليه رژيم ستم شاهي پهلوي آغاز گرديد و در اين زمان بود که شهيد عبدالرضا تحصيل را کمي کنار گذاشت و بيشتر به تشکيل و هدايت تظاهرات عليه دولت شاه اقدام مي کرد و به همين خاطر چندين بار از سوي ماموران رژيم مورد تهديد قرار گرفت.اما اين تهديدها موجب ترغيب وي به ادامه کار نمي شد.تا اينکه انقلاب اسلامي باهمت مردم و رهبري خردمندانه امام امت به پيروزي رسيد.بعد از انقلاب که تحصيلاتش نيز به پايان رسيد به خدمت سربازي رفت که سربازي او نيز مصادف با شروع جنگ تحميلي و آغاز تجاوز نظامي استکبار جهاني به ميهن اسلامي مان بود و شهيد عبدالرضا 6ماه آخر خدمتش را نيز در جبهه جنگ گذراند.پس از پايان سربازي نيز چندين بار در جبهه شرکت نمود تا اينکه در سال 1361 در کنکور تربيت معلم شرکت کرد و در رشته ديني و عربي قبول شد.او مدت 2 سال در تربيت معلم شهيد موسوي کرج به تحصيل ادامه داد و بعد از آن مدتي نيز در آموزش و پرورش جهرم به شغل مقدس معلمي مشغول بود.اما در اين آرا دوران مساله اي که بيشتر اهميت مي داد شرکت در جنگ بود و به همين علت مدت زيادي از زمان تحصيل و دبيريش را در جبهه گذراند.در اين زمان شوق به شهادت و رسيدن به وصال دوست تنها دغدغه اي بود که فکرش را مشغول کرده بود.حتي بارها به دوستان مي گفت:اگر از همان ابتدا در جنگ بوديم اين شوق همراه با تلاش بالاخره به هدف رسيد و در شب اول عمليات کربلاي 4 روح بزرگ و با عظمت وي که جاي ماندن در قالب جسماني و مادي او را نداشته به آسمانهاي معنويت پرواز کرد و در وصال دوست آرام گرفت.جسد مطهرش به مدت 15 روز در جبهه خرمشهر مفقود بود و پس از آن پيکر گلگونش را به جهرم انتقال و در کنار ديگر شهداي جنگ تحميلي به خاک سپردند.اما شهيد عبدالرضا خصوصيات اخلاقي فراواني داشت زيرا تمام تلاش خود را به کار مي برد تا خود را متخلق به اخلاق حميده اسلاميه گرداند و انصافا در اين راه بسيار توفيق يافته بود و اگر کسي با وي برخورد مي کرد در همان ابتدا اعتراف عقلي مي کرد که وي يکي از مردان الهي است از جمله اخلاق پسنديده اين شهيد بزرگوار صبر ايشان بود ايشان بسيار صبور و بردبار بودند هرگاه وي از مساله اي ناراحت مي شد به روي خود نمي آورد و بر آن صبوري مي کرد از ديگر خصوصيات وي جديت در انجام آداب اسلامي بود:نماز جمعه و جماعات وي حتي المقدور ترک نمي شد.گذشته از اين به نوافل اهميت زيادي مي داد خصوصا نافله شب قيام مي کرد و سو عذاب آخرت رابا اين تحمل از خود دور مي ساخت.باز از آنجا که مومنين شاديشان در چهره شان و غم در دلشان است چهره وي همواره شاد بود و خوش اخلاقي در آداب معاشرت با ديگران را کاملا مراعات نمود و تما دوستان و آشنايان بر مسائل معترفند.وانگهي هر کدام چنيدن مساله قابل ذکر را از خصوصيات اخلاقي شهيد بزرگوار عبدالرضا کلوخي مي دانند که ذکر همه آنها از توان اين مقوله خارج است.به اميد اينکه ما نيز بتوانيم در ادامه راه شهدا،شهيد گونه ادامه و خاتمه دهيم.








با درود و سلام به تمام پيامبران از آدم تا حضرت ختمى مرتبت (ص ) و به ائمه اطهار عليهم السلام و به تمامى اولياء الله و شهيدان گرانقدر اسلام از اول تا به امروز. خداى را شكرو سپاسگزارم و بر آستان كبرياييش فرود مى آورم كه مرا در سرزمين اسلامى متولد كرد و نيز مرا از پدر و مادرى مسلمان به جاى گذاشت و شاكر پروردگار باعظمتش كه چنين رهبرانى را براى من قرار داد تا راه راست را از نادرست تشخيص دهم وشكر به آن وجود باشكوه و جلال به دادن رهبرى همچون امام امت روحى قواه. اينجانب با دلى پر از شور و شوق به جبهه آمده و روزها انتظار چنين شبهاى عمليات را مى كشيدم كه خداوند توفيق حاصل نمود و برمن منت نهاد و چنين سعادتى را نصيبم كرد خدايا ترا شكر مى كنم كه به چنين راهى مرا راهنمايى كردى. نكند بعدا وسوسه گران و كوردلان بگويند كه اينها كوركورانه به جبهه مى روند به آن كسى كه عشقش دل ما را نمى گذارد آرام بگيرد و با شوق وافرى به اينجا آمده ايم و با خون خود شهادتين خود را امضاء مى كنيم و از خدا مى خواهيم كه در آخرين لحظات ما را به همان شهادتينى كه به آن اعتقاد داشته ايم برزبانمان جارى كند كه اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله و اشهد ان عليا ولى الله و ؟؟؟ شهادت مى دهيم كه امام روح اله قايد و پيشواى مسلمين جهان است و ولى امر است و امر او را برخود واجب مى دانيم كه اطاعت كنيم و بر اين راه تا مرز شهادت ايستاده ايم اى كاش صدها جان داشتيم كه فداى اين امام بزرگوار مى كرديم تا يك دانه از موهاى امام سالم باشد و دشمن بر او خوشحالى نخورد و خدايا تو نيز شاهد باش كه ما به اين اعتقاداتمان به جبهه آمده ايم و بر ما منت نه و شهادت را نصيبمان فرما كه
مى خواهيم با خون خود به وصال تو برسيم. و اما راجع به خودم من در زندگى از مال دنيا چيزى ندارم فقط يك موتور سيكلت دارم كه آن هم بعد از اينكه اگر مصارف شرعى دارد آن را ؟؟؟ كنند و پدرم خودش مى داند كه چكار كند و چيز ديگر آن زمينى كه در قسمت كاركنان دارم آن با رعايت مسايل شرعى و آن چه كه دولت دستور داد با آن عمل كنند و بدون رعايت مقررات دولت كسى حق تصرف در آن را ندارد و بعد رعايت آن پدرم هركارى خواست با آن بكند. و اما راجع به پدر و مادرم و خواهران و همسرم و قومان و خويشان. پدر من آرزو داشتم كه در پيرى عصاى دستى براى تو باشم ولى چه كنم كه اسلام به خون من احتياج داشت و خوشا به حال تو چنين پدرى كه دو فرزندت را در اين راه دادى انشاءالله خداوند ما را در لب حوض كوثر با يكديگر ملحق گرداند و تو مادرم مى دانم خيلى زحمت من كشيدى و چه رنجها كه تحمل نمودى من مشقتهاى تو را شاهد بودم ولى باز چه كنم كه اسلام مى گويد بايد چنين شود و تو تحمل كن خداوند به تو صبر و استقامت دهد و جزء صابرين قرار دهد و از گناهان ما درگذرد و تو نيز براى ما طلب مغفرت بنما. و اما خواهران عزيزم شما در سنگر حجابتان بمانيد و فرزندانتان را در راه اسلام راستين تربيت كنيد كه اين كار براى شما اجر و پاداش بسيار دارد و در اين مصيبت به يكديگر تبريك بگوييد و صبر كنيد كه انشاءالله جزء صابرين هستيد. و تو اى همسرم گرچه من نسبت به شما بى مهرى كردم ولى من را ببخشيد و حلال كنيد و بعد از من با رعايت قوانين شرعى آزاد هستيد و هرچه دلتان مى خواهد انجام دهيد و شما قومان و خويشان مرا حلال كنيد و اگر از من بدى ديده ايد مرا ببخشيد ؟؟؟ من براى شما كارى نتوانستم بكنم ولى شما به بزرگواريتان مرا گذشت كنيد و شما همسايگان گرامى از مغازه دارها و همسايه هاى خانه مرا نيز حلال كنيد و ازكارهاى خطايم درگذريد. اما شما دوستان گرامى دوستان جهرمى و دوستانى كه در تربيت معلم و جاهاى ديگر با من بوده ايد هرچند من دوستى خوب براى شما نبودم ولى باز از شما طلب حلال بودى مى نمايم شما دوستان تربيت معلم در سنگر علم همراه با ايمان به كارتان ادامه دهيد و اين را بدانيد كه علم بدون ايمان هيچ بكار نمى آيد و ضرر هم دارد. انشاءالله شما هم بتوانيد در حد توان به اسلام خدمت كنيد و ما را هم در ضمن كارهاى نيكتان دعا نماييد و طلب مغفرت براى اين حقير بنماييد. و شما اى امت شهيدپرور نكند دست از اين امام عادل (امام خمينى روحى قواه) برداريد كه او نايب به تمام معناى حضرت ولى عصر (عج) مى باشد او را رها نسازيد و دست به دامنش بزنيد و يارانش را يارى كنيد و با دشمنانش دشمن باشيد. و شما مردم قهرمان جهرم ضمن اينكه در خط امام هستيد و قهرمانيهاى شما همه مى دانند از روحانيت مبارز و بخصوص روحانى عاليقدر و درخط امام عزيزمان يعنى امام جمعه محترم شهرمان دست برنداريد كه او دژى محكم در مقابل منحرفان مى‌باشد.درپايان‌مى گويم كه: خدايا تو شاهد باش كه من اين شهادتنامه را با حالى و شوقى نوشتم كه توصيفش نمى توانم بكنم و چيزهايى كه نوشتم به آن ايمان و اعتقاد دارم. باميد تعجيل در فرج آقا امام زمان (عج) و طول عمر و سلامتى براى امام امت و پيروزى رزمندگان اسلام و آزادى اسراء و شفاى معلولين و مجروحين جنگ و انقلاب و توفيق خدمت براى مسلمين در راه اسلام انشاءالله. به اميد زيارت كربلا. 27/1/64 العبد الحقير عبدالرضا كلوخى.
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید