کنگره ملی شهدای استان فارس

چهارشنبه 21 مرداد 1405
23:19
شعبانعلی کمالیان جهرمی

شعبانعلی کمالیان جهرمی ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند رضا

تاریخ تولد
1345/02/05
تاریخ شهادت
1362/05/08
محل شهادت
حاج عمران پیرانشهر
محل تولد
فارس - جهرم - جهرم
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
فرمانده گروهان
نحوه شهادت
سوختگی
نوع خدمت
بسیج
عضویت
بسیجی
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد بزرگوار شعبانعلي کماليان : همراه با سرزدن شکوفه هاي بهاري از نهال خويش کودکي در خانواده اي مذهبي و متوسط پا به عرصه وجود گذاشت کودکي که در سن نوجواني خورشيد خواهد گشت که تمامي وجودش به ديگران نور خواهد داد کودکي که از همان اوان طفوليت معصوميتش زبانزد خانواده گرديده و از او به بزرگي ياد مي شود و خلاصه فردي که با قلبي آکنده از عشق به خدا در جامعه قدم مي نهد و رشد مي کند و با مسائل و مشکلاتش روبرو گشته و با آنها مبارزه مي کند دوره ابتدايي را در دبستان اميرکبير تحصيل و سپس دوره راهنمايي را در مدرسه راهنمايي رازي آغاز مي کند عشق به الله و جنگيدن با کفار و خلاصه آنچه مقرب به درگاه خداوند مي باشد به او مهلت ادامه تحصيل پيش از تمام کردن دوره راهنمايي را نداد . مادرش مادري که اين عزيز را از دست داده با چشماني پر از اشک که گوياي مهر و محبت بي پايانش نسبت به اوست چنين مي گويد نمازش را از سن 12 سالگي بپاي مي داشت . به ياد ندارم که نمازش را ترک کرده باشد و يا روزه اش را بجا نياورده باشد هميشه خنده اي زيبا آنچنان که اوليا خدا بر لب داشتند برلبانش نقش بسته بود و بي جهت عصباني نمي شد . روز ها در باغ به کمک پدرش به کار کشاورزي مي پرداخت و شب چون خالصان به درگان آن يکتا به نماز شب مي ايستاد گويي که اندکي از کار سخت روز خسته نشده باشد . از جمله محبوبانش امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف که چندين بار هم او را در خواب ديده و با او هم صحبت شده بود او با کوله باري از شوق روانه آنجا که بايد گردد شد چه زيباست آن هنگام که مادر و فرزندي يکديگر را در آغوش مي کشند و با يکديگر وداع مي کنند شايد قلم قاصر باشد که بتواند چنين لحظه اي را به نگارش در آورد فرزند مي خواهد بسوي معبودش بشتابد و مادر دل نگران است که چگونه دوري او را تحمل کند .زمان بسرعت مي گذرد براي او که عشق ديگر را در سر مي پروراند نه براي آنکه کنج خانه اش نشسته است و چشمانش به در است که او از راه رسد سرعت زمان براي او که سودايي دردل دارد از سرعت سير نور بيشتر و براي آنکه منتظر است از کمترين سرعت هم طولاني تر است . بالاخره دو سال و دو ماه خدمتش از جبهه ها مي گذشت در طي اين مدت دوبار از ناحيه دست زخمي شد و تحمل سختي هاي زياد کرد اما اثري بر آن روح بزرگ نگذارد و خدشه اي بر آن ايمان راسخ وارد نشد در طول اين مدت نامه هايي براي پدر و مادرش مي نوشت و آنها را از سلامتي خويش آگاه مي کرد در نامه هايش به آنها متذکر مي شد که خداوند را فراموش نکنند و نمازشان را سر وقت بخوانند . او در تمام راهپيمايي ها شرکت مي کرد و در نماز جماعت ها و نماز جمعه شرکت مي کرد و مرتباً به خانواده اش تذکر مي داد که نماز جمعه را فراموش نکنيد و به پدرش که در باغ بود و کشاورزي مي کرد مي گفت پدر روزهاي جمعه کسب و کارت را ترک کن و در نماز جمعه شرکت نما به مادرش مي گفت مادر ناراحت رفتن من به جبهه نباش چون من بايد بروم و کمکي به اسلام کنم و دينم را به انقلاب ادا کنم .سخن را کوتاه بالاخره پايش به حقيقت پيوست و بسوي خدا پر کشيد . روحش شاد و راهش پر رهرو باد . والسلام.
بسمه تعالى. وصيت نامه شهيد بسيج شعبانعلى كماليان. هل من ناصر ينصرنى. با سلام به رهبر كبير انقلاب، و سلام بر شهيدان زنده انقلاب كه با خون خود به شعار هل من ناصر ينصرنى حسين لبيك گفتند، ما مى رويم تا انتقام خون حسين را از اين خونخواران بعثى بگيريم. من قاطعانه از اين ملت مى خواهم كه در نماز جماعت شركت كنند و دنباله رو شهيدان باشند وگرنه يزيديند و هرگز نزد پروردگار و شهيدان بخشوده نخواهند شدو به گفته بعضيها در شهر ما نفاق ايجاد شده اگر اين نفاق توسط نهادهاى انقلابى سركوب نشود در مقابل خون حسين مسئوليد. زياد عرضى ندارم. والسلام. اميدوارم كه دستهايم قطع شود تا بتوانم در مقابل ابوالفضل و سر نداشته باشم تا بتوانم در برابر حسين بايستم. كماليان.
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید