کنگره ملی شهدای استان فارس

چهارشنبه 21 مرداد 1405
22:23
میثم کوشکی جهرمی

میثم کوشکی جهرمی ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند حاجی

تاریخ تولد
1341/08/10
تاریخ شهادت
1362/05/01
محل شهادت
حاج عمران پیرانشهر
محل تولد
فارس - جهرم - جهرم
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
سپاه
عضویت
کادر ثابت
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگينامه پاسدار شهيد ميثم کوشکي
و من المؤمنين رجال صدقو ما عاهدو الله عليه فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و ما يدلوا تبديلا: سخن از ميثم است سخن از اسلام است سخن از ؟؟؟ و پاکي و عفت و صبر و جوانمردي و تواضع و فعاليت است سخن از شهيدي از تبارها ؟؟؟ تربيت شده مکتب اسلام شاگرد و فرزند مقلد و سرباز سلحشور امام خميني است سخن از فردي است که با قلم توصيف نمي شود در جهان نمي گنجد و در دنياي تاريک انديشه ما جاي نمي گيرد و سرانجام سخن از ميثم يعني سخن از هر چيز شايسته و والا که به خيال برسد و در هم بگنجد. خاطره ها و روح بزرگ اين سرباز مجاهد و اين پاسدار حريم مقدس اسلام آنچنان مرا تحت نفوذ خود برده که ياراي لغزاندن لحظه اي قلم را بر روي کاغذ ندارم چه بنويسم و از کجا بنويسم از جوانمرديش از تواضع و از ايمانش از خروش روز يا گريه هاي نيمه شبهايش که در آن سکوت شب تنها با چشماني اشک آلود سر بسوي معبودش مي نهاد مي ناليد ؟؟؟ مي کرد عشق مي ورزيد و نماز مي خواند در آن سکوت شب که پلکهاي چشم طبيعت براي لحظه اي چند سنگين شده و روي هم افتاده بود. ميثم با آن چشمان گريان و محاسني تر از چشمه چشمانش بيدار بود و عارفانهبه ياد او اشک مي ريخت او عارفي مجاهد بود که همه چيز را براي خدايش مي خواست چرا که در هر جا جلوه او را مي ديدي و بي تابانه فقط به او عشق مي ورزيد و بس . براستي ميثم براي خانواده خود پدري دلسوز براي دوستانش همدمي قابل اطمينان و براي سپاه ميثمي مجاهد و براي دشمن آتشي خانمانسوز و زندگي برانداز بود . او در سال 1341 در خانواده اي متدين و مسلمان پا به عرصه وجود نهاد دوران تحصيلش دانش آموزي فعال و درس خوان و متفکر بود بدرستي که اين دوره ، دوره سازندگي و ميثم شدن اين شهيد بود همواره فکر مي کرد جستجو مي کرد کنجکاور بود و اين خصوصيات او را در نزد همکلاسان و معلمانش فردي بزرگ جلوه داده بود دوران قبل از انقلاب که دوران خفقان و ديکتاتوري بود او را شخص مغموم و متفکر و در ظاهر گوشه گير بار آورده بود ولي در باطن آتشي سوزنده در دل داشت که اين آتش براي شعله ور شدن محختاج جرقه بود با اوج انقلاب اسلامي در سال 57 جرقه اي بزرگ در روحش بوجود آمده ک اين جرقه او را ميثم کرده ميثمي که چشم و چراغ سپاه بود . در جريانات اين سيل خروشان مشت گره شده او پتک محکمي بود که بر فرق ابرجنايتکاران شرق و غرب و رژيم پوشالي آريا مهر فرود مي آمد با پيروزي انقلاب که حصار زندان 36 ميليوني ايران توسط همين مستضعفان و به قول امام عزيز پا برهنه ها شکسته شده اين پرنده قفس شکسته تنفس هواي آزاد ايران اسلامي او را بوجد و سرور و فعاليت و شور و نشاط وا داشت و اينجا بود که احساس کرد سکوت و سکون براي هر آزاده اي ننگ و براي هر مسلماني جرم و گناه نابخشودني است و با اين عقيده و احساس که از همان روزهاي نخستين تشکيل بسيج اين لشکر بي مزد و منت روح الله با هماهنگي شهيد صفرزاده گروه شهيد مدرس را تشکيل داد تا با پيرويت از اين روحاني مجاهد تحت ؟؟؟ رهبري امام عزيز آرمان مقدس اسلام را در سطحي وسيع مطرح سازد آموزش و از جان گذشتگي اين گروه از شهيدان بسيار آن در جبهه ها ثابت مي کند و در آخر ميثم وفاي دوستي بجا آورد و خود به جمع مقدس شهداء پيوست اين گروه که خود شهيد ميثم جزء آنها بود از تاريخ 25/12/59 تا 25/01/60 در جبهه آبادان (ذالفقاري) رشادتها آفريدند و صبر و پايداري آنها مقاومت و فرمانبرداري آنها مورد توجه همه دست اندار کاران جنگ و جبهه قرار گرفت. با شروع عمليات غرور انگيز فتح المبين در تاريخ 07/12/60 اين شهيد که روح سلحشوري را از آقايش امام حسين عليه السلام و سازش ناپذيري را از رهبرش امام خميني آموخته بود راهي جبهه جنگ شد در اين عمليات بود که به علت پيشتازي بي امان خود هدف تيربار دشمن قرار گرفت و به سختي مجروح شد که اين جراحت ماهها او را در بيمارستان بستري نمود از آنجائي که مأموريت او نزد خداي بزرگ به پايان نرسيده بود اين مرحله به سلامت پشت سر گذاشت با جنبشي بيشتر و صداقتي درخور توجه بازگشت . سپاه خيلي به او احتياج داشت زيرا مسئوليت حساس اطلاعات از بدو ورودش به سپاه در تاريخ 01/05/60 به عهده ايشان گذاشته شده بود با وجود اينکه اين مسئوليت احتياج به فردي پر کار و کوشا داشت او از عهده اين کار با موفقيت بر مي آمد خستگي و کسالت در روح بزرگ او جاي نداشت همچنان پرکار و پرخروش در راه انجام وظيفه کوشا بود در حالي که در سپاه آني فراغت نداشت باز هم فکر جبهه و نبرد را از سر بيرون نمي کرد با اقدامات گسترده خود راهي جبهه غرب شد هنوز چندي از رفتن اين شهيد مخلص نگذشته بود که از طريق سپاه به وي درخواست بازگشت نمودن ولي مگر مي شد اين سرباز عاشق را که تا قرب کوي دوست خود را رسانده بود و در آنجا بوي آشنا مشامش را نوازش مي داد به پشت جبهه منتقل کرد. او همه مي کوشيد ؟؟؟ او راهي را انتخاب کند که انتهايش به غير خدا منتهي شود. ؟؟؟ بست محکم ولايت فقيه دوستدار راستين امام ، دلباخته ، پاکباز انقلاب، عاشق بيقرار شهادت ،خدمتگزار صديق مردم و دشمن کينه توز خصم بعثي و آمريکا بود. سرانجام بعد از چند ماه انتظار عمليات غرور انگيز والفجر 2 شروع شد اينجا ديگر نمي شد ميثم را نگه داشت که اين دنياي مادي برايش قفسي شده بود که شکستن آن ديدار دوست نائل آمدن به تمام آرزوهاي والاي انساني بود در اين عمليات مي خواست هر چقدر که مي تواند خصم بعثي از کشور بقية الله اعظم بدور نگه دارد مجاهدتها نمود کوششها کرد ؟؟؟ با دشمن بعثي و عروسک خيمه شب بازي بي اختيار آمريکا نمود ؟؟؟ سپاه اسلام ارتفاعات مشرف بر پادگان حماسه برانگيز حاجي عمران پا گرفت هر چه پيشروي مي کرد شيفته مي شد بيشتر انتظار مي کشيد و سرانجام ؟؟؟ به آزمايش امام حسين عليه السلام نزديک مي شد بوي کربلا را نسيم صبحگاهي با خود مشام جان او را نوازش مي داد در پيش رفتن او را کوشاتر و ساعي تر مي کرد هر قدمي که بر مي داشت يک قدم به کربلا نزديک مي شد . هر وجب که از اين خاک عاشق کش را تصرف مي کردند بيشتر برافروخته تر و بيقرارتر مي شد . سرانجام وارد عمليات تصرف پادگان حاجي عمران شد هر وجب از اين خاک خون آلود چه جوانهاي عزيزي را که از ما گرفته و چه خونها که ريخته نشده فقط خدا پاداش مي دهد و بس. در همين عمليات بود که در تاريخ 01/05/62 به آرزوي ديرين خود رسيد جام شيرين شهادت را از جان و دل بسر کشيدند و هل من ناصرا ينصرني حسين عليه السلام را لبيک گفت و در آن سرزمين دور افتاده با قطرات خون مطهر خود فرياد برآورد که اي آقاي عزيز و اي حسين غريب اگر تو را تنها و غريب شهيد کردند ما لاله هاي روئيده از خون تو با رهبري فرزندت خميني بزرگ انتقام تو و انتقام تمام شهداي طول تاريخ را با قطرات خونمان او قابيليان ستمگر خواهيم گرفت که اماممان بارها گفته است خون بر شمشير پيروز است . راهش مستدام و پر رهرو باد که بار سنگين مسئوليت خون او هر لحظه بر دوش ما فشار مي آورد که برخيز که هنگام نبرد و پيکار و مجاهدت در راه خداست . والسلام.

بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين. پروردگارا بنده اى عاصى و گناهكار اكنون مى آيد تا مورد لطف و محبتت قرار گيرد. مى آيد تا شايد بتواند جبران گذشته خود را كرده باشد. مى آيد تا بتواند مسئوليت پاسدارى خود را كه تاكنون انجام نداده بدين طريق جبران نمايد. بارالها- معبودا، من از آنجا پاى در اين راه گذاشتم كه بتوانم موجبات رضايت تو را فراهم كنم، تا بتوانم ترا راضى كرده خود را بدست تو مى سپارم و منتظر قضايت هستم. هرآنچه خود مى خواهى بر سرم بياور، اما از من راضى باش كه راضيم به رضاى تو. خدايا تو را شكر مى كنم كه به من لياقت حضور در كنار اولياء و دوستان خودت عطا فرمودى پس آنچنان لياقتى عطايم بفرما تا بتوانم خود را از سربازانت محسوب كنم. بارالها- اگر تاكنون نتوانستم قدمى در جهت رضايت تو بردارم، نادم و پشيمانم و اميدم به عفو و بخشش توست. پدر ومادر، خواهر و برادران و دوستان عزيزم: با سلام و درود گرمى كه از اعماق قلب و جانم بيرون مى آيد بر امام امت و مردم شهيدپرور هميشه در صحنه. من اكنون عازم جايى هستم كه در هر وجب از خاك آن قطره هاى خون شهيدان به چشم مى خورد. جايى كه نمى توان بدون وضو قدمى برروى آن برداشت. عازم جايى هستم كه امامم به من فرمان داده است. عازم جايى هستم كه محل سلوك الى الله است. جاى تقرب و رسيدن به لقاى پروردگار. جاى فرورفتن همه ظلمها و مدفون شدن همه تاريكيها، جهالتها، پوچى ها وگمراهيها و تبلور همه ارزشهاى انسانى كه تاكنون فراموش شده بود. جاى نشان دادن قدرت اسلام به تمام جنايتكاران جهان و جاى تثبيت نظام جمهورى اسلامى. آنجايى كه با خدمت در آن مقدمه ظهور حضرت مهدى (عج) فراهم آمده و
مى آيد. آنجايى كه تمام اسلام در برابر تمام كفر قد علم كرده و لحظه اى خواب راحت براى آنها نمى گذارد. پدر و مادر عزيزم اگر تاكنون نتوانسته ام آن دينى كه شما بر گردن من داريد، ادا نمايم به بزرگوارى خود مرا ببخشيد و مى خواهم كه از صميم قلب مرا حلال كنيد و در راه خدا صبور باشيد و به قضا و رضاى الهى سپاسگزار و راضى باشيد، چون مرگ يك دفعه است چه سعادتى بالاتر كه انسان در اين راه جان سپارد. و اما سخنى با برادران و دوستان و همشهريان عزيزم: اولا من كوچكتر از آن هستم كه بخواهم براى شما مردم حزب الله و هميشه در صحنه و پيروان امام و ياوران اسلام پيامى داشته باشم اما آنچه را كه از ذهن قاصر و كوچكم مى گذرد اين است كه تا آنجا كه مى توانيد اسلام را و همچنين دشمنان اسلام در بى نام و نشان و مذهب و مسلكى كه هستند كاملا بشناسيد. همانطور كه امام عزيزمان گفتند دشمنان اسلام درصدد اين نيستند كه به ما ضربه بزنند و ضربه برسانند بلكه درصدد اين هستند كه خودشان سودى برده باشند و لذا از هر راهى كه ممكن است وارد مى شوند تا به مقاصد شوم و پليد خودشان نائل آيند. گاهى در لباس اسلام با داشتن ريشه كفر و نفاق و گاهى بصورت يك دشمن علنى و رودررو چون رژيم بعث عراق لذا بايد سعى كنيم كه دشمنان خود را كاملا بشناسيم از مقاصد شوم و پليد آنها آگاه شويم. بيشتر سعى دشمن در اين است كه وحدت اين ملت را از بين ببرد و مى خواهد كه مردم از امام جدا شوند، مى خواهد كه نماز جمعه ها خلوت شود و لذا به هر طريقى كه ممكن است جهت اين كار وارد مى شود و درنتيجه نبايد در مقابل اين مسائل بى تفاوت باشيم. بايد هميشه در صحنه باشيم. در نمازهاى جمعه شركت فعال داشته باشيم و يك لحظه به عوامل ضد انقلاب فرصت ندهيم. ضد انقلاب مى خواهد مردم و دولت را به جان هم بيندازد و ما بايد كاملا هوشيار باشيم و آنها را شناسايى كرده و در زير پاى خود لگدمال نماييم. برادران عزيز از دعا غفلت نكنيد دعا كنيم كه انشاءالله خداوند امام عزيز و بزرگوارمان اين ريشه حياتمان را تا ظهور حضرت مهدى (عج) براى ما نگهدارد. دعا كنيم كه خداوند نظام جمهورى اسلامى و تمام خدمتگزاران به اين را براى ما برقرار دارد تا بتوانيم با عزت و شرف تمام آنرا بدست صاحبش بسپاريم. دعا كنيم كه خداوند تمام علماى اسلام را زنده و پاينده نگهدارد. دعا كنيم كه خداوند توفيق اطاعت و بندگى خودش را به ما عطا فرمايد و ما را لحظه اى به نفس خودمان را مگذارد كه آن موقع است كه لغزش ما شروع مى شود. انشاءالله كه همه ما پيرو صديق مكتب انسان ساز اسلام و پيرو امام عزيزمان باشيم و لحظه اى از اين خط سرنوشت ساز جدا نشويم و خداوند ما را در رسيدن به ارزشهاى والاى انسانى يارى و مساعدت نمايد. از برادران عزيز پاسدار و همچنين مردم عزيز شهرمان تقاضا دارم كه از امام جمعه عزيز محترم شهرمان حضرت حجه الاسلام و المسلمين حاج سيد حسين آيت الهى كاملا مواظبت نماييد و فرصت ريشه يافتن ضد انقلاب در شهر را به آنها ندهند. از مردم عزيز و بزرگوار و رزمنده شهرمان نيز تقاضا دارم كه وحدت خود راكاملا حفظ كنند و از هرگونه تفرقه بپرهيزند و هرگونه حركت مشكوك مشاهده كردند فورا به مقامات مسئول خبر دهند و خداى نكرده لحظه اى پا از صحنه بيرون نگذارند كه آن وقت است كه نعوذ بالله بايد فاتحه انقلاب و اسلام را خواند. انشاءالله كه خداوند همه رزمندگان اسلام را سالم وپيروز گرداند و عاقبت همه ما را ختم به خير بگرداند. اللهم اجعلنى من جندك فان جندك هم الغالبون. از تمام برادران عاجزانه استدعا دارم كه مرا حلال نمايند. خدايا خدايا تا انقلاب مهدى خمينى را نگهدار. جمهورى اسلامى به دست مهدى بسپار. خداوندا به من مرگى عطا فرما كه موجب سعادتم گردد. (آمين). والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته.
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید