کنگره ملی شهدای استان فارس

سه‌شنبه 13 مرداد 1405
01:20
کاوس محمدجنبدی

کاوس محمدجنبدی ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند شیرمحمد

تاریخ تولد
1348/12/01
تاریخ شهادت
1366/01/19
محل شهادت
شلمچه خرمشهر
محل تولد
فارس - جهرم - جنبند دهکناری سیمکان
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
فرمانده گروه
نحوه شهادت
مفقودیت
نوع خدمت
بسیج
عضویت
بسیجی
بسم الله الرحمن الرحيم
شهيد کاووس محمدي فرزند شير محمد در سال 1348 در روستاي جنبد (دهکناري ) از بخش سيمکان شهرستان جهرم ديده به جهان گشود به دليل انقلاب و عدم امکانات مدارس ، مدارس در بعضي از روستاها تعطيل شد کاوس که سال دوم ابتدايي بود و در همان دوران کودکي بهترين يار و ياور پدرش بود اکثر کارهاي خانواده که در توانش بود انجام مي داد و با گشوده شدن دوباره مدارس ادامه تحصيل داد ، تا پايان دوره ابتدايي ولي به دليل ايجاد شدن وقفه در تحصيلات و بالا رفتن سن وي نتوانست در دوره راهنمايي ثبت نام کند . کاووس با ديگر بچه هاي روستا فرق داشت اين من نمي گويم همه ي دوستان و آشنايان حتي دوستان خودش هم تائيد مي کنند بهترين فرزند پدرش بود در کارهاي کشاورزي و دامداري در کنار پدرش بود تمام درآمد ناشي از کارش هم به پدر مي داد بهترين برادر بود من برادر کوچکترش بودم ما عين يک دو قلو لباس مي پوشيديم همه ي وسايل را عين هم برايمان مي خريدند . کاووس بسيار زرنگ بود ،براي کار کردن از تنبلي نفرت داشت از بچه هاي هم سن و سال خودش هم از نظر فکري خيلي جلوتر بود بسيار دلسوز و مهربان بسيار بخشنده بود من را خيلي دوست مي داشت دوچرخه اش هم به من داد من عاشق پوتينش بودم آن هم در آورد و به من داد . مدير مدرسه ي خيام خودش يک بسيجي بود که تابستان ها جبهه بود و در زمستان معلم (آقاي هادي صادقي ) مدير مدرسه او را بسيار دوست مي داشت آقاي صادقي کاووس را خيلي خوب مي شناسد زرنگي رشادت او را هميشه تحصين مي کرد حتي بعد از شهادتش براي او افسوس مي خورد چون که خيلي تلاش کرد براي اينکه کاووس بتواند در دوره راهنمايي ثبت نام کند و ادامه تحصيل بدهد چون سر شار از استعداد بود کاووس در تابستان سال 64 به بهانه ي کار کردن در زمين کشاورزي از منزل خارج شد رفته بود سر دو راهي سوار ماشين پايگاه امام کاظم سپاه جرمشت شده بود ( نيرو جمع مي کردند براي جنگ ) و عازم جبهه شد براي اولين بار بعد از 3 ماه دوباره برگشت به روستا اگر سنش کم بود ولي روحيش بلند پرواز بود وي براي کسب درآمد با پسر عموي خود راهي شهر جهرم شد و درباغ آقاي دستغيب مشغول به کار شد حدود 2 سال آنجا بود و آقاي دستغيب پير مردي بود که يک مغازه نجاري در اول بازار داشت در همان زمان سال 65 با آقاي دستغيب خداحافظي مي کند و با لشکر سپاه محمد رسول الله براي دومين بار عازم جبهه جنگ مي شود چند باري به جبهه مي رود و در کربلاي 8 در شلمچه به شهادت مي رسد و پيکر پاکش بعد از 8 سال پيدا مي شود و در زادگاهش آرام ميگيرد . روحش شاد و يادش گرامي باد .
بنام الله پاسدار حرمت خون شهيدان. اينجانب كاووس محمدى وصيتى جز ادامه راه خود و شهيدان ندارم و از برادرم تقاضاى ادامه راهم مى كنم. ديگر وصيتى غير از اين ندارم.

QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید