بسم الله الرحمن الرحیم
زندگی نامه شهید اسماعیل مسکین نیا : شهید اسماعیل به شهریورماه 1344 در جهرم پا به عرصه گیتی نهاد 6ساله بود که وارد دبستان اوحدی شد . سپس به مدرسه دکتر شیرازی برای گذراندن دوره راهنمایی وارد شد که اواخر این دوران همزمان با پیروزی انقلاب بود و شهید اسماعیل تا می توانست در تظاهرات شرکت می کرد تا اینکه به حمدالله انقلاب پیروز شد . دبیرستان را در مدرسه استاد مطهری گذراند که همراه با دوستانش در انجمن اسلامی مدرسه بسیج دانش آموزی و سپاه همکاری می کرد . از فروردین ماه سال 1361 بود که بار اول به جبهه رفت هر وقت که می دید جبهه نیاز به نیرو دارد حتی اگر بیرون از منزل هم بود به خانه نمی آمد و از همان طرف بدون هیچ وسایلی راهی جبهه می شد . تا اینکه در فروردین 1363 عضو سپاه پاسداران شد و چون در عملیات رمضان از ناحیه پا مجروح شده بود از آموزش معاف شده و بلافاصله مشغول کار در تیپ المهدی شد . یک ماموریت یک ساله به او دادند که مسئولیت او پیک گردان بود . در شهریور ماه 1363 هم ازدواج کرد بسیار کم حرف بود متواضع و با وقار بود و بسیار ساده زندگی می کرد و لباس نو خود را به دیگران می داد وبسیار به امام خمینی عشق می ورزید . به نقل همرزمانش سرانجام در بیست و ششم اسفندماه سال 1363 در جهاد و در عملیات در نماز عشاء وقتی سر از سجده بر می داشت یا بنا به قولی در سجده بود که بوسیله ترکش سرش متلاشی شد و پیکرش غرق به خون همچون امام حسین علیه السلام سر از تنش جدا شد . روحش شاد و یادش گرامی باد . والسلام .
. بسم الله الرحمن الرحيم. يا ايها الذين امنوا خذوا حذركم فانفروا ثبات اوانفروا جميعا. اى اهل ايمان سلاح جنگ برگيريد و آنگاه دسته دسته يا همه يكباره متفق براى جهاد بيرون رويد. با درود بر حضرت وليعصر امام زمان و نائب بر حقش بت شكن قرن امام امت خمينى روح خدا، و با سلام بر شهيدان شاهد از شهداى كربلا تا شهداى اين زمان. هم اكنون كه كاروان ياران و عاشقان امام حسين عليه السلام از تمام نقاط كشور حركت كرده اند و مسير حركتشان از جبهه ها دارد مى گذرد خداوند را سپاس مى گويم كه به من اين توفيق و سعادت را عطا فرموده است. آرى خدايا خودت مى دانى كه تنها هدفم از آمدن به جبهه فقط رضاى خودت مى باشد. چرا كه خودت در قرآن كريم بارها فرموده اى: جهاد، جهاد، جهاد و چه لفظ زيبا و جالبى است. در برخى روايات و احاديث مى خوانيم كه نماز ستون دين است اما قله و مرحله بالاى آن جهاد است، پس اين روايت انسان متعهد و مسئول را تكان مى دهد و او را از جا بر مى خيزاند، آرى برادران عزيز بايد از جا بلند شد و همزمان با هم فرياد كوبنده هيهات من الذله را سرداد و درهمين مورد شاعر مى گويد:
گر دولت جاودانه خواهى برخيز گر سالك خط الهى برخيز
هنگام جوشش است و ايثار و خروش تا كربلا نمانده راهى برخيز
خدايا به جبهه آمدم تا نداى هل من ناصر حسين زمان امام امت، پير جماران خمينى بت شكن را پاسخ گفته باشم و توانسته باشم لااقل گامى در جهت رسيدن به لقائت برداشته باشم، چرا كه اين آرزوى پيامبران و اولياء مى باشد كه در راهت كشته شوند، و پيامبر هم مى فرمايد: من آرزو دارم كه در راه خدا بجنگم و شهيد شوم و دوباره زنده شوم و بسوى جبهه ها بشتابم و دوباره شهيد شوم، خدايا هدف فقط يارى كردن از دينت
مى باشد تا در روز قيامت در برابر سالار شهيدان روسياه نگردم. خانواده عزيزم من هم يك قطره اى از درياى بيكران امت حزب ا... به نداى هل من ناصر رهبر عزيزم لبيك گفتم و رو به جبهه كردم تا اين خون ناقابل خود را فداى اسلام و رهبر عزيزم كنم، اما خانواده عزيزم اين را بدانيد كه من اين راه را آزادانه انتخاب و اختيار كردم، چون اين راه، راه مولاى متقيان و راه امام حسين عليه السلام سالار شهيدان مى باشد. برادران عزيز نكند در رختخواب ذلت بميريد كه حسين عليه السلام در ميدان نبرد شهيد شد، مبادا در غفلت بميريد كه مولاى متقيان در محراب شهيد شد و مبادا در بى تفاوتى نسبت به جمهورى اسلامى بميريد كه على اكبر امام حسين عليه السلام در راه حسين عليه السلام و با هدف شهيد شد. خدايا خجالت مى كشم كه در روز قيامت در صحراى محشر امام حسين عليه السلام پيكرش غرقه به خون باشد و سر در بدن نداشته باشد ولى من سر داشته باشم. همچنين خجالت مى كشم كه عباس علمدار دست در بدن نداشته باشد ولى من دست داشته باشم. خدايا، معبودا، خودت مى دانى كه هدفم از آمدن به جبهه فقط به خاطر رضاى خودت و دفاع ازقرآن و اسلام و ميهن اسلامى و اطاعت از خودت و اطاعت از رهبرم بوده است و غير از اين هدفى نداشته ام. در پايان از برادرم مى خواهم كه هنگامى كه خبر شهادت مرا شنيد در مسجد شكر بجاى آورد و از تمامى كسانيكه مرا
مى شناسند حلال بودى بطلبد. از پدر و مادرم و همسر عزيزم مى خواهم كه بعد از شهادت من گريه نكنيد و اگر هم گريه كرديد بياد شهداى كربلا و بياد خانواده و ياران و اصحاب امام حسين كه مظلومانه شهيد شدند گريه كنيد. در پايان از شما مى خواهم كه امام را تنها نگذاريد و پشت سر امام حركت كنيد نه جلو برويد و نه عقب بمانيد فقط و فقط پشت سر امام حركت كنيد. امام جمعه عزيزمان را يارى كنيد زيرا راه او راه امام امت كه همان راه اسلام و راه خدا است مى باشد. ضمنا 25 روز روزه بدهكارم. خدايا تا ظهور دولت يار خمينى را براى ما نگهدار. من الله التوفيق. بنده حقير اسماعيل 10/9/63.