کنگره ملی شهدای استان فارس

سه‌شنبه 13 مرداد 1405
14:30
هدایت اله مصلی نژاد

هدایت اله مصلی نژاد ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند غلامعلی

تاریخ تولد
1339/04/30
تاریخ شهادت
1360/06/25
محل شهادت
دشت آزادگان سوسنگرد
تحصیلات
دیپلم
محل تولد
فارس - جهرم - جهرم
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
ارتش
عضویت
وظیفه
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگینامه برادر شهيد سرباز فداکار اسلام و امام ، هدايت اله مصلي نژاد : هدايت در سال 1339 در شهرستان مذهبي جهرم در ظهر عاشورا ديده به جهان گشود و در يک محيط آکنده از مهر و محبت زندگي را آغاز کرد و به بيان مارش از کودکي سعي در شناخت محيط اطراف خود داشت او يکي از دانش آموزان ممتاز مدرسه سعدي آبادان بود و در سن 15 سالگي در دبيرستان فرخي موفق به ساختن يک راديو يک موج گرديد که از طرف دبيرستان مورد قدرداني و تشويق قرار گرفت و او يکي از چهره هاي فعالي مدرسه بودو با اخلاق حسنه راهنمائي دوستانش بود و در زندگي اجتماعي سعي در کمک به برادران و خواهران ديني اش مي نمود اوائل تابستان بعد از فراغت از درس به کارگري مي پرداخت در همه حال سعي در غوطه کردن خود در قرآن و بياد حسين سرور شهيدان بود ولي جزوه و کتابي که درباره زندگي و گفتار حسين بود بي درنگ او را به مطالعه آن وا مي داشت و قلب پاکش را در زلال اقيانوش توحيد شستشو مي داد در مجالش مذهبي حصور فعالانه داشت تا به ياري خدا و کوشش بي دريغ شهيد موفق بها خذ ديپلم شد و اين زمان انقلاب اسلامي به اوج خود رسيده بود و در همه حال او را در ميان تظاهرات خوني عليه رژيم شاه مي يافتي و تا به ياري خدا و به ياري شيرمردان و شيرزنان انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني به پيروزي نائل آمد و شهيد براي اينکه هميشه با انقلاب و با مردم باشد عضو سپاه ذخيره آبادان شد و در آنجا فعاليت شبانه روزي داشت تا اينکه نوکر سر پرده آمريکا صدام دستور حمله به ايرارن را صادر مي کند و شهرهاي مرزي ايران مورد حمله ارتش صدام قرار مي گيرد و هدايت و رحمان روز اول جنگ به ستاد تدارکات فرا خواندهمي شود و بهاو ماموريترساندن مهمات به برادران نظامي را مي دهند شهيد زيرو پوش تانک ما و توپ هاي دشمن با کمال ايثار مهمات را در همه روزه به برادران مي رسانند و جندين بار از طرف فرمانده عملياتي آبادان سرهنگ ؟؟؟ مورد تشويق و قدرداني قرار مي گيرند و هميشه از شهيد ؟؟؟ که مي گفت من دو آرزو دارم يکي ديدار امام بزرگمان است و ديگري افتخار شهادت که چند روز بعد به آروزي اولش نائل آمد و قرار شد حدود 30 نفر از بچه هاي ستاد تدارکات جنگ به ديدار امام خود بروند و کمبودها و مشکلات را با رهبر در ميان بگذارن و برادر هدايت نيز عازم تهران شدن نمي دانيد چقدر خوشحال بود شهيد مدت 9 ماه در جبهه آبادان شبانه روز ايثارگران براي پيروزي نيروهاي اسلام بر عليه کفر تلاش کرد يک لحظه آرامش و خواب نداشت تا اينکه از طرف ارتش به خدمت سربازي اعزام مي شوند و به پادگان لشکرگ فرستاده مي شوند مدت سه ماه در تهران در پادگان لشکرگ بودند و در ميان آن که پادگان حدود چند نفر را براي اعزام به جبهه انتخاب مي کنند که هدايت نيز جزء آنها بوده و همان روز به شيراز به تيپ 55 هوابرد فرستاده مي شوند و شهيد براي داحافظي با خانواده به جهرم مي آيند چهره اش شادان بود رويش گل کرده بود در صحبتي که با مادرش داشته او مي گويد مادر مکن است ديگر مرا ببيني و تو بايد مانند حضرت زينب استوار باشي و در سوگ من گريه نکني و شهيد با اين حرفها خداحافظي مي کند و به جبهه سوسنگرد اعزام مي شوند مدت چند ماه در جبهه سوسنگرد بودند و در آنجا مانند گذشته خالصانه شبانه روز تلاش مي کند و با زرنگي کاري که از او ديده بودند او را ؟؟؟ توپخانه قرار مي دهند و درحمله اي که روز 24/6/1360 مي شود نيروهاي اسلام حدود 10کيلومتر از خاک ميهن اسلامي را آزاد مي کنند و هدايت در اين حمله در اثر اصابت گلوله توپ جان پاکش را خالصانه به جان آفرين تسليم مي دارد و به آرزوي دومش که شهادت در راه خدا و قرآن بود نائل مي آيد با خون پاکش درخت اسلام را آبياري مي کند و همانند کودکي که به زندگي حسين بود همانند سرورش راه او را ادامه داد .روحش شاد و راهش با دوام باد . والسلام
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید