بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد ابوالفضل مؤمن زاده
شهيد ابوالفضل مؤمن زاده در سال 1344 در شهرستان جهرم در يک خانواده مذهبي پا به عرصه وجود نهاد در سن شش سالگي رد دبستان اميرکبير مشغول تحصيل شد و با يک ذوق و شوق فراوان دوران ابتدايي خود را به پايان رسانيد و وارد مدرسه راهنمائي گرديد . شهيد ابوالفضل در جوار دروس خود بيشتر اوقات خود را در مجالس مذهبي و ديني زير نظر مرحوم حجت الاسلام سيد ابوالقاسم شفيعي رضوان الله تعالي عليه مي گذراند . شهيد ابوالفضل چنان علاقه اي به نماز جماعت داشت و چنان در اين امر ساخته شده بود که گويي اگر يک روز اي نموضوع کوتاهي مي شد زندگي را از او ساقط کرده بودند . زندگي او در خواندن قرآن و نماز خلاصه مي شد پيوسته به برادران و خواهران خود توصيه مي کرد نماز را سر وقت بخوانيد از نماز مخصوصاً در اول وقت کوتاهي نکنيد و آن را کوچک نشماريد که اگر خداي نخواسته چنين کرديد در حفظ حجابتان هم کوتاهي مي کند و اين چيزي که دشمن قسم خورده ما بر اين است اگر جامعه ما حجاب نداشته باشد قدرت هيچ شيطاني نيست که بر ما غلبه کند پس در اين ام کوشا باشيد . "نماز و حجاب" شهيد سال دوم راهنمايي را مي گذرانيد که شکوفايي انقلاب اسلامي نمايان گش شهيد نقش مؤثري رد تظاهرات و پخش اعلاميه هاي امام و شب نامه را داشت تا اينکه انقلاب اسلامي در بيست و دوم بهمن ماه سال 1357 به شکوفايي خود رسيد شهيد ابوالفضل از همان لحظه پيروزي پاسدار از اماکن مهم را به عهده گرفت چنان که در اکثر اوقات چندين شبانه روز به منزل مراجعت نمي کرد و اين طور عقيده اش پا برجا بود که پيوسته اوقات مي گفت خون من با اين انقلاب عجين شده است . پاسداري از اين انقلاب پاسداري از خون حسين عليه السلام است . پاسداري از اين انقلاب پاسداري از قرآن است و در موقعي که امام فرمان ايجاد بسيج را دادند زير نظر شهيد محسن دورانديش تعلميات لازم را ديدند و چنان استعدادي از خود نشان داد که شهيد محسن دورانديش هر جا مي خواستند تعليماتي بدهند شهيد ابوالفضل را با خود همراه داشت چنان که چندين بار جهت تأمين اهالي قيروکارزين با برادرهاي سپاه پاسداران همکاري لازم را کرد شهيد ابوالفضل در امتحان رساله و قرآن شرکت کرد و چنان امتياز بالايي آورد که در نماز جمعه از دست مبارک امام جمعه محترم شهرمان جايزه گرفت و از اين بابت چنان به شور و وجد آمده بود که سراپا نمي شناخت پيوسته به برادران و خواهران و دوستان حزب الهي خود توصيه مي کرد که در نماز جمعه حاضر بشويد و دست از امام جمعه عزيزمان بر نداريد چون امام فرمودند که مدرسه سنگر است . شهيد ابوالفضل با تمام کارهاي خستگي ناپذير از درسهاي خود غافل نماند و چون علاقه زيادي به صنعت داشت وارد هنرستان صنعتي شهيد آيت الله حقشناس شد در هنرستان از نظر اخلاق و رفتار چنان بود که زبانزده دوستان و استادانش بود و سرمشق تمامي همکلاسانش شده بود و در بيرون از محيط تحصيل در منزل و خارج از منزل چنان بود که مورد احترام تمامي دوستان و همسايگان بود شهيد ابوالفضل علاقه اش به علم و تکنولوژي به قدري بود که گذشته از رشته تحصيلي اش که رشته برق بود در رشته هاي لوله کشي و مکانيکي و رنگ آميزي و بنايي آشنايي کامل داشت . چنان که در اوقات فراغت به کمک مستمندان که نيازي در رشته هاي ذکر شده داشتند مي شتافت . در اوايل سال تحصيلي در هنرستان بود که جنگ تحميلي شروع شده بود با اينکه دانش آموزان به جبهه اعزام نمي کردند ولي شهيد ابوالفضل با نام کارگر و بدون اطلاع به خانواده خود را به امور مربوط به جنگ در شيراز معرفي و مدت سه هفته در شيراز دوره نظامي را ديد و از آنجا به جبهه کردستان در مريوان اعزام شد و پس از مدت سه ماه خدمت رد جبهه به جهرم بازگشت و دروس عقب افتاده اش با شدت و پشتکار تمام دنبال کرد و با موفقيت سال تحصيلي را به پايان رسانيد . سال دوم هنرستان بود که شهيد آيت الله دستغيب و حجت الاسلام آيت الهي امام جمعه محترم شهرمان در خطبه نماز جمعه اعلام کردند که جوانها جبهه را خالي نگذارند بي وقفه شهيد ابوالفضل خود را به سپاه معرفي نمود و به غرب در جبهه سر پل ذهاب عزيمت نمود و بعد از مدت سه ماه به جهرم بازگشت و حرفهايي از خيانتهاي بني صدر مي زد و به آن نفرين مي نمود و مي گفت يک نفر از فرماندهان ارتش که خادم به اسلام و مسلمين بود از کارکنان زد و آن سرهنگ صياد شيرازي است و ديد که بايد دروس عقب افتاده را دوره کند و اين را هم با شدت دنبال کرد و سال دوم را هم با موفقيت به اتمام رسانيد . سال سوم هنرستان بود که اعلام شد که جبهه نياز به افراد دارد اين دفعه شهيد ابوالفضل با تبليغاتي که داشت تعداد زيادي از دوستان و برادران حزب الهي را هم عازم جبهه کرد و خودش هم با آنها شد و به جبهه جنوب در موسيان اعزام گرديدند و به تيپ امام سجاد عليه السلام خود را معرفي نمودند در اين تيپ شهيد ابوالفضل در واحد 106 خدمت مي نمود و پس از مدت سه ماه در جبهه به جهرم عزيمت نمود اين بار هم مانند سالهاي قبل با پشتکار تمام شروع به خواندن دروس عقب افتاده کرد و با موفقيت آن را به پايان رسانيد در سال چهارم هنرستان بود که در طرح لبيک يا خميني شرکت کرد و همراه با برادر و دوستان حزب الهي پس از انجام مانور آزادي قدس راهي جبهه هاي جنگ گرديدند گرداني که اين بار به سوي جبهه ها حرکت کرد گردان فاطمه الزهرا (س) ناميده شد مأموريت آنها در اين گردان 45 روز بود که از تاريخ 25/11/62شروع شده بود و محل مأموريت اين گردان در جبهه طلايه بود که گردان در آنجا مستقر شده بود نقل شده است از دوستان همراه شهيد که ابوالفضل در تمام کارهايش نظم داشت و هميشه از خدا طلب شهادت را داشت در تاريخ 26/12/62 در صبح دم بود که صداميان پاتکي را شروع کردند ابوالفضل يک تنه در مقابل يک لشکر از کفر صدامي و با يک آر ، پي ، جي 7 چنان مقاوم ايستاد که باعث روحيه دادن به ديگر همرزمانش شد و چنان صداميان کافر را به قعر جهنم مي فرستاد که دهان ديگر رزمندگان از تعجب باز ايستاده بود . اما اسلحه او نبود که دشمن را به زانو در مي آورد ايمان به خدا و اسلام و سرشار از عشق به شهادت بود که هم چنان پابرجا و استوار مانده بود در همين لحظات بود که ترکش خمپاره دشمن در پاي او نشست و باز ابوالفضل استوار مانده بود سست نشد و فرياد يا مهدي را بلند کرد صاحب گردان خود فاطمه الزهرا را صدا مي زد فرياد يا حسين ، يا حسين او در هوا پيچيده بود و همچون انصار حسين با خون خود وضو ساخت و از خداي خويش طلب آمرزش و سعادت شهادت را کرد و همچون ياران حسين عليه السلام به لقاء الله پيوست . شهيد ابوالفضل با خون خود درخت اسلام را آبياري نمود و او در تمام مراحل زندگي کوتاه خود جمله خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار برزبان داشت . يادش گرامي و راهش پر رهرو باد .
وصيتنامه شهيد ابوالفضل مؤمن زاده. بسم الله الرحمن الرحيم. 16/8/61. و لا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون. بنام خداوند بخشنده مهربان. آنان كه كشته شده انددر راه خدا نپنداريد كه جزء مردگانند بلكه آنان زنده اند و پيش خداى خويش روزى مى گيرند. هم اكنون كه من عازم جبهه جنگ حق برعليه باطل هستم مى خواستم تا چند كلمه اى را به عنوان وصيت به شما مردم شهيدپرور و انقلابى كرده باشم. اول اينكه پشت سر امام امت خمينى كبير اين كه با خود آزادى را براى كشور ما به ارمغان آورد را بگيريد و نگذاريد كه خداى ناخواسته تنها بماند و هرچه را كه گفتند گوش كنيد. دوم آنكه امام جمعه عزيزمان آقاى سيدحسين آيت الهى را تنها نگذاريد و او را مانند شمعى كه در تاريكى راه را به ما نشان مى دهد نگهدارى كنيد. و در نماز جمعه و جماعت شركت كنيد و با سخنان خود مردم را نيز تشويق كنيد كه شركت كنند و با اين عمل خود مشت محكمى بر دهان ياوه گويان شرق و غرب و ضد انقلابيون مى زنيد و ديگر اينكه نگذاريد ضد انقلاب در شما رخنه كند و كشور را به مخاطره اندازد و به قول امام كه مى گويد هريك از شما بايد ديگرى را زيرنظر داشته باشيد. آنها را زيرنظر داشته باشيد و هر همسايه اى بايد همسايه خود را زيرنظر بگيرد و بسيج را تقويت كنيد كه اين بسيج است كه پشت ابرقدرتها شرق و غرب را به لرزه درآورده، و كشاورزان عزيز نيز با كشاورزى و مستقل كردن كشور از نظر كشاورزى پوزه اين ابرقدرتها را به خاك ماليده اند. تا بدانند كه كشور ما يك كشورى است مستقل و به يك كشور كه توانسته در اين مدت كوتاه به چنين جاهايى برسد
نمى توانند ضربه بزنند و به قول امام كه گفتند ما نه ظالم هستيم ونه مظلوم. نگذاريد كشورهاى اجانب به كشور شما چشم طمع دوزند و خداى نكرده كشور را براى هرچند مدت نيز به جنگ واداشته و قسمتى از خاك ما را به كشور ديگر متعلق كنند. اميدوارم كه حرف اين شاگرد خود را قبول كنيد. والسلام. اين بود وصيت من به مردم.