کنگره ملی شهدای استان فارس

سه‌شنبه 13 مرداد 1405
01:45
سعید میرزائی

سعید میرزائی ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند غلام رضا

تاریخ تولد
1348/12/15
تاریخ شهادت
1365/11/01
محل شهادت
شلمچه خرمشهر
محل تولد
کویت-
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
بسیج
عضویت
بسیجی
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيدسعيد ميرزائي
شهيد سعيد ميرزائي در سال 1348 در كشور كويت در خانواده اي متوسط پابه عرصه وجود گذاشت.پدر و مادرش نام او را سعيد گذاشتند.شايد مي دانستند در آخر عمر كوتاه و پر ثمرش سعادتي چون شهادت در راه خدا نصيبش مي شود.دوران خردسالي را در آبادان گذرانيد.از همان بچگي رفتاري نيكو در خانه داشت.و احترام خاصي براي خانواده قائل بود.در روزهاي انقلاب با اينكه سن زيادي نداشت ليكن هميشه در راهپيمائي شركن ميكرد و نسبت به اين علاقه زيادي داشت.كلاس پنجم ابتدائي بود كه به علت جنگ تحميلي از آبادان به جهرم آمد.اما فعاليت سعيد در مدرسه نيز ادامه داشت و هميشه در سنگر درس و مدرسه به مبارزه بر ميخاست.خيلي ساده و بي ريا و ميتن بود.بطوريكه از لحاظ اين صفت در ميان اقوام شناخته شده بود.دوران راهنمائي تا سال سوم را در مدرسه شهيد رجائي گذرانيد.با اينكه در مدرسه با همه آشنا بود ولي دوستان كمي را برا يخود برگزيده بود.نسبت به پيداكردن دوستان خيلي مواظب بود.و برادران كوچچكترش نيز سفارش مي كردكه با همه افراد معاشرت نكنند.عشق و علاقه زيادي به ورزش داشت.هيچ وقت در بند ماديات نبود و از زياده روي كردن بشدت پرهيز مي كرد.در تمام انشاها و گفته هايش سخن از انقلاب و جمهوري اسلامي مي گفت.به كتابهائي ازقيام امام حسين عليه السلام و مبارزات آن پيشواي بزرگ اسلام علاقه داشت.در سال سوم راهنمائي بود كه عشق رفتن به جبهه او را بر آن داشت تا بدون خداحافظي از خانواده منزل را ترك كند.بله او به نداي "هل من ناصر ينصرني"امام حسين عليه السلام كه امروز از حلقوم امام خميني بيرون مي آمد لبيگ گفت و در مورخه 19 مهر ماه 65 عازم جبهه هاي نور عليه السلام ظلمت شد.در اولين نامه اي كه براتي ما در شب نوشته ضمن عذر خواهي و پوزش از او در جبهه را بر خود واجب دانسته است.او ر جبهه اهواز و خرمشهر حضور فعال داشت.براي دومين بار كه عازم جبهه بود،در جواب مادرش كه گفته بود:سعيد جان بعدا برو،پاسخ داده بود كه مادرجان مثل اينكه كسي مرا صدا مي زندنمي توانم نروم.دائما در حال راه رفتن زير لب قران و حديث مي خواند و به حفظ قرآن علاقه عجيبي داشت.بالاخره در 17 بهمن 1365 در حمله ظفر آفرين كربلاي 5 در حالي كه سر در بدن نداشت به خيل شهيدان راه حق پيوست.بله او عاشق امام حسين عليه السلام بود.شايد خجالت مي كشيد كه با سر در پيش آن بزرگواربرود.پس سر خود را در راه خدا تقديم كرد.و ياشد را در دلها زند نگه داشت.سعيد جان سعيد بودي و سعادت شهادت نصيبت شد.بر تو و همسنگرانت مبارك باد طعم شيرين شهادت.خدايا بما توفيق اين را عنايت كن.كه دنباله روان اين شهيدان عزيز من جمله شهيد سعيد ميرزائي باشيم.از دست منه تفنك تا پيروزي...ننگ است دمي درنگ تا پيروزي...داني چه بود پيام ياران شهيد...اين است كه جنگ جنگ تا پيروزي.والسلام عليكم و رحمه الله.
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید