کنگره ملی شهدای استان فارس

جمعه 23 مرداد 1405
06:56
غلام رضا نادریان

غلام رضا نادریان ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند زین العابدین

تاریخ تولد
1339/10/23
تاریخ شهادت
1360/07/05
محل شهادت
ج آبادان - ماهشهر
تحصیلات
کارشناسی
محل تولد
فارس- جهرم- جهرم
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
فرمانده گردان
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
سپاه
عضویت
کادر ثابت
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد غلامرضا نادريان : رضا در يک خانواده متوسط و مذهبي در سال 1339 ديده به جهان گشود او در زماني که کودکي بيش نبود روحي سرشار از عاطفه و گذشت داشت از اوان طفوليت آنچه فضاي چهار ديواري بلند خانه را پر مي ساخت قرائت قرآن و آواي خوش مناجات پدر در نيمه هاي شب تا صبح بود و آمد و شد هاي روحانيون ، در چينن جو و محيطي بود که رضا ديده به جهان گشود و از عشق و عطوفت و مهر ورزي پر شد و خيلي زود راهش را يافت و در آن ثابت قدم ماند . پدر که تمام گوشت و پوست مرگ و استخوانش را جوششي از خدا بود و جز در راه حق و حقانيت خدا نينديشيد و گامي برداشت به دليل نابينا بودن او را عصايي بود در دست ، ليکن رضا که ميراث بر خوب پدر بود عصاي با وفاي ديگر او بود که در راه خانه به مسجد و بالعکس که تنها رهي بود که خوب مي شناخت هدايت مي کرد . تحصيلات ابتدائي و متوسطه را با موفقيت گذراند و در زمره شاگردان ممتاز قرار داشت و سپس به دانشگاه شيراز در رشته مهندسي راه يافت از همان اوان نوجواني .نشانه هاي ايمان و تقوي در او نمايان بود شروع فعاليتهاي واقعي او از دبيرستان آغاز شد ، لذتهاي زودگذر زندگي هيچگاه در او اثري نداشت و او را از شوق ديدار اله باز نمي داشت ، رفتارش در خانه الگوئي بود براي سايرين ، بيشتر اوقات فراغت خود ر به مطالعه کتب مذهبي و سياسي مي پرداخت .به ورزش علاقه عجيبي داشت به طوري که هر روز صبح قبل از صبحانه کيلومترها دوچرخه سواري مي گذراند و معتقد بود براي مفيد بودن و سازندگي بايد تني قوي داشت تا افکار نيز رشد يابند عبادت خدا را از واجبات زندگي خود مي دانست و همواره در خواندن نماز از سايرين پيشي مي گرفت او اعتقاد داشت کارهاي سخت در نامناسبترين جو آن ؟؟؟ است .همواره به تزکيه نفس مي پرداخت ، شهيد رضا نادريان از دوران قبل از پيروزي انقلاب با شناخت کامل از اسلام مبارزات خود را عليه رزمي منحط پهلوي شروع کرد بعد از شکوفائي انقلاب در دانشگاه شيراز تئوري افکار او جنبه عملي يافت و به عنوان بازوي نيرومند حزب اله با احزاب و گروهکهاي چپ و راست به مخالفت برخاست ، در دانشگاه ساعات فراغت را به بحث با دانشجويان مي پرداخت و به واقعيت انقلاب مانند يک معلم آگاهانه اشاره مي کرد و در اين راه خستگي ناپذير بود . رضا تنها دانشجوئي بود که توانست با چپي ها و منافقني که ساختمان خوابگاه را به اشغال خود در آورده بودند و از پشت بام با سنگ چوب به مردمي حمله مي کردند به پاي ؟؟؟ بحث آزاد بکشاند و محيط را آماده براي حزب الهي ها به صحنه نمايد و با همکاري هم فکرانش آنها را بکوبد و در ابراز عقايد و افکارش و ارشاد و هدايت آنها مصمم بود و بي تزلزل که در دانشگاه به عنوان ثابت قدم ترين دانشجوي پيرو خط امام معرفي شد ، دانشگاه تعطيل بود و او سخت به اين امر راضي ، چرا که معتقد بود بايد انقلاب فرهنگي کرد تا ريشه فساد و بي ايماني و ظلمي را که ساليان سال از غرب و شرق در انديشه ها رسوخ کرده است ، ريشه کن کرد ، در خانه ، کوچه ، بازار و خيابان در هر جمعي شمعي بود که سوخت ليکن علي وار مي آموخت .تمام زندگيش پر بود از خاطرات ، هر خاطره خود يک زندگي بود يک افتخار بود . معلمي بود فداکار که در يک دست چراغي از دين و تقوي و فضيلت و دانش و در دست ديگر کوله باري از مهر و عطوفت و گذشت ، شعارش پاک زيستن ، يکتا پرستي ، پيرو ولايت فقيه بودن و جهاد في سبيل اله بود ، بالاخره با تعطيل شدن دانشگاهها و شروع جنگ تحميلي به تهران رفت و مدتي را در پادگان امام حسين عليه السلام به فراگيري سلاح هاي سبک و سنگين پرداخت و شايستگي خود را در اين مورد نشان داد وي سپس از آنجا که داوطلبانه عازم جبهه هاي نبرد شد و به جبهه دارخوين رفت مدتها آنجا بود و در آن زمان هنوز بني صدر خائن فرمانده کل قوا بود و نتها آرزوي رضا فرماندهي امام بود که در اين راه سرسختانه با روش بني صدر مخالفت مي کرد .همواره با تامل و صبري عجيب به حل و فصل ابهامات مي پرداخت ، پس از مراجعت از جبهه به سپاه پاسداران انقلاب اسلامي پيوست و پس از مدتها خدمت در سپاه با داشتن آگاهي کامل عقيدتي ، نظامي ، سياسي نزد ديگر برادران پاسدارش به واحد بسيج آمد باي برادراش عضو بسيج اردوي تابستاني و کلاسهاي تاکتيک و تخريب گذاشت و تجربه هاي ارزنده خود را در جنگ عملا آموخته بود همچون معلمي ورزيده در اختيار بسيجي هائي مي گذاشت که براي فراگري فنون نظامي به فرمان امام به سپاه مي آمدند به کار خود عشق مي ورزيد ولي روح پر شورش او را وادار کرد که دوباره به جبهه برگردد و اين برگشت نيز به علت احتياج جبهه ولايت فقيه به فرماندهي بود که به حق فرماندهي لايق در صحنه پيکار پشت جبهه نبرد بود و افرادي که به جبهه اعزام مي شدند نيز مدتي در آبادان آنها را آموزش مي داد و آن وقت که تشخيص مي داد از نظر عقيدتي و رزمي فردي کار شده بودند آن وقت آنها را به تدريج به خط اول انتقال مي داد و عقيده داشت جان افراد خيلي بيشتر از مهمات ارزش دارد روزهائي مي توان حداکثر بهره را برد که رزمنده به طور کامل آموزش ديده باشد .رضا که براي خدا مي جنگيد و ماهها با دشمن ستيز کرد و در شکستن محاصره آبادان نقشي بسيار حساس داشت اين بار به آرزوي خود که قاطعانه معتقد به شهادت بود رسيد ، شهادتي که پيروزي بزرگ اسلام بر کفر را به همراه داشت شهيد رضا نادريان يکي از ياران امام و فعالترين افراد بوده داراي اخلاقي شايسته و اسلامي بود در کلاسهاي آموزشي افراد را به فراگيري آيه 75 از سوره توبه دعوت و ترغيب مي نمود و مي گفت بايد اول از گناهان خود اظهار ندامت و پشيماني کنيم و از خدا طلب مغفرت نمائيد و آن وقت خود را تزکيه نمائيم او هيچگاه وقت خود را به بطالت نمي گذراند ،همواره فاميل و اعضاي خانواده راجع مي کرد و به روشنگري مي پرداخت در جواب ما که پيشنهاد ازدواج به او کرديم با قاطعيت گفت آنقدر احساس مسئليت مي کنم و آنقدر کارهاي مهم و اساسي در پيشبرد انقلاب وجود دارد که نبايد به فرع مسائل فکر کنم ، مي گفت بهترين ازدواج شهادت است ، همواره از جهاد مي گفت و از ننگ شکست ، نيمي از مسائلي که او را زنج مي داد و دل پر مهرش را به درد مي آورد وجود شايعات بود مي گفت به شايعات توجه نکنيد ، حق پيروز است و باطل رفتني شايعه سازان جزء منافقين و مستکبرين قلمداد مي کرد ، مي گفت آنکه انقلاب کرد همين ملت مستضعف بود و آنکه فشار کمبودهاي ناشي از جنگ را تحمل کرد مستضعف بود پس در جامعه اسلامي ما جايي براي منافقين و مستکبرين نيست .رضا آنچنان در جبهه دشمن را زبون ساخته بود که بچه هاي جبهه به او لقب ضد تانک داده بودند ،دشمن از ترسش آرام نداشت و خود را باخته بود ، او همواره در دعاهاي کميل با خداي خودش راز و نياز مي کرد ، رضا گاهي که فرصتي مي يافت به روستاها مي رفت و جلساتي براي تعليم واجبات نماز و همچنين مسائلي که بايد بدانند و تعليم اسلحه و برگزاري دعاي کميل فراهم مي نمود .رضا يک جريان بود ، زندگيش ، عبادتش ، اخلاقش ، رفتارش و کردارش همه درس بود چرا که درس چگونه زيستن را از آموزگار شهادت حسين عليه السلام آموخته بود رضا شهيد از تبار پاکان ، از ديار ياران حسين عليه السلام او انساني بود که علي وار زيست و حسين گونه به لقاء اله پيوست در راه ايمان و عقيده جان خويش را هيچ مي شمرد و کوچکترين تشويق و تزلزل به خود راه نمي داد همچون کوه سترگ و مقاوم بود در مقابل دشمنان خدا ، و نرم و انعطاف پذير در برابر دوستان و ياران ، براي خودسازي اهميت فراوان قائل بود اغلب روزهاي دوشنبه و پنجشنبه روزه بود .رضا پس از اينکه حمله موفقيت آميز سپاهيان اسلام عليه کفار عراقي به نتيجه رسيد و محاصره آبادان شکسته شد و خوشحال از اينکه فرمان امام مبني بر شکستن حصر آبادان اجرا شده بود بالاخره در ظهر روز دوشنبه 6/7/1360 بعد از زدن 4 تانک دشمن هدف گلوله صداميان کفار و ناجوانمردانه قرار گرفت و در کنار شط آبادان به لقاء اله پيوست و جسد پاک و بي جانش سه روز در کنار شط زير آفتاب سوزان کربلاي خوزستان بود تا برادران رزمنده موفق به آوردن جسد پاک شهيد رضا به شهر آبادان و سپس به جهرم مي شوند که در تاريخ جمعه 10 مهرماه در قطعه شهداء قبرستان رضوان به خاک سپرده شده راهش پر رهرو و يادش گرامي باد .
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید