علی اکبر نجاتی ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))
فرزند محمد
تاریخ تولد
1336/12/09
تاریخ شهادت
1363/12/21
محل شهادت
جزیره مجنون عراق
محل تولد
خراسان شمالی - راز و جرگلان - راز
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
حملات هوائی یاموشکی
نوع خدمت
بسیج
عضویت
بسیجی
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگينامه شهيد علي اکبر نجاتي : شهيد علي اکبر نجاتي فرزند محمد در تاريخ 1336 در خانواده اي متدٌين و مذهبي در شهرستان جهرم چشم به جهان گشود ايشان در ابتداي کودکي و تولد خويش در دامان پدر و مادري دلسوز و ديندار رشد و تربيت يافت ايشان علاوه بر فراگيري تعليم و تربيت به حرفه پدر که کارگري بود علاقه پيدا کرد و در مواقعي که وقت آزاد داشت وي به حرفه پدر مي پرداخت شهيد بزرگوار علي اکبر نجاتي انساني کاردان و مسئوليت پذيري به بار آمد و براي همه دوستان و آشنايان خود انساني سرشناس و الگو به شمار مي آمد شهيد بزرگوار نجاتي با رسيدن به سن تحصيلي وارد مقطع دبستان شد و دوران ابتدايي را با موفقيت و سربلندي در مدرسه شهيد رجايي گذرانيد و به مقطع بالاتر يعني راهنمايي راه پيدا کرد و اين دوره را در مدرسه اميرکبير پشت سر گذاشت و راهي مقطع متوسطه شد و در دبيرستان پهلوي که اکنون به دبيرستان شهيد مطهري ناميده مي شود به تحصيل گرايش پيدا کرد و پس از آن داوطلب کنکور سراسري شد و در رشته اقتصاد در آزمون سراسري شرکت نمود و در رشته تربيت معلم پذيرفته شد . شهيد علي اکبر نجاتي در آن زمان در عرصه هاي سياسي هم نقش داشت و حضور و نقش فعالي در اين زمينه داشت و در تمامي تظاهرات ها و راهپيمايي ها که عليه رژيم پهلوي انجام مي شد حضور مؤثري داشت و پس از آن به عضويت سپاه درآمد و به جبهه اعزام شد و سرانجام در تاريخ 21/12/1363 در عمليات بدر در جزيزه مجنون به شهادت رسيد . روحش شاد و يادش گرامي باد . والسلام .
). ايمان ما به پيروزى جنبش نوين اسلامى در قرن حاضر نه تنها ناشى از يك جوشش احساس زودگذر نيست بلكه از باور قلبى ما به مشيت بالغه پروردگار است كه در متن خلقت اراده كرده تا نيرنگ زشت استكبار را به خود آنها برگرداند. پروردگارى كه براى كافرين اعمالشان را به مثابه سرابى فرارويشان قرار مى دهد تا هرچه بيشتر به تلاش مذبوحانه دست زنند و در تارهاى عنكبوتى كه خود تنيده اند بيشتر گرفتار شوند. طنين انقلاب اسلامى فرياد آشنايى است كه پيش از اين نيز در اعماق تاريخ تداوم آنرا به گوش جان شنيده ايم براى انسان معاصر امروز نيز انقلاب ما تجربه ايست تا بى اتكاء به يكى از قدرتهاى پوشالى (كه تاكنون اصل مسلمى در انقلابات معاصر بود) صرفا با توجه به فطرت درونى وضعيت خويش را مشخص كند. انسان امروز دريابد كه اگر تاكنون صرفا به انقلاب و انقلابى احترام
مى گذاشته است راه بجايى نبرده است و همه چيز را در پرتو خدا بنگرد و حسين (ع) شاخصه انقلابى خود بداند همان كشتى نجات و چراغ هدايت كه مرگ سرخ را برگزيد تا عاشقانش را از مرگ سياه برهاند. ما دانش مبارزه را وقتى فرا گرفتيم كه دستمان را گرفته پا به پا بردند و با عشق به آموزگار بزرگ شهادت بر لبانمان الفاظ نهادند تا گفتن بياموزيم از اين رو ما كسانيكه به معاد معتقديم با الهام از مكتب حسينى چه باك از كشته شدن. ما خوشوقتيم كه پس از قرنها خموشى ديگر بار آفتاب اسلام از ايران درخشيدن گرفت و اسلام را از ؟؟؟ مساجد و گوشه كتابخانه ها به عرصه حيات اجتماع كشانيد. تا ديگربار جهاد مفهوم راستين خويش را بازيابد و فرزندان محمد و على (ع) با جاهليت معاصر كه اين بار به فلسفه باف و سياست بازى نوى مجهز شده است به نبرد برخيزند. آن قدرتهاى پوشالى كه كشتزارهاى خلقهاى محروم را به گورستانى از آهن پاره تبديل مى كنند، بر سر كودكان و زنان بارانى از بمب و خمپاره مى بارند و يا استعدادهاى خداداد محرومين را به تباهى مى كشند و آنها را وحشى مى شمارند بهرصورت در وضعيتى كه بر ما تحميل شده است چاره اين است كه با الهام از فرهنگ خود مصمم و استوار بجنگيم تا بشريت مظلوم در فرداى روشن پيروزى بتواند در آفتاب گرم عدالت و آزادى زندگى كند و ازسوى ديگر طعم تلخ شكست را به امپرياليسم جهانى بچشانيم تا اين ببرهاى كاغذى به عيان قدرت اسلام را دريابند و دريابند كه مرگ سياه سرنوشت ملت زبونى است كه به هر پليدى تن در مى دهند تا زنده بمانند و اين نه در شأن آزادگانيست كه حسين (ع) را پيشواى خود مى دانند. ما
مى دانيم كه جنگ حاضر جلوه بارزى از تجاوز امپرياليسم جهانى سركردگى آمريكا است و مبرم ترين وظيفه هر انسان شرافتمند شركت فعالانه در آن است تا اين شمعى كه فرا روى مستضعفين گيتى سوسو مى زند به خاموشى نگرايد. كه اين جنگ صحنه حق و باطل روزگار ماست و كه وقتى در صحنه نيستى هركجا كه مى خواهى باش چه به شراب نشسته باشى چه به نماز ايستاده باشى. هردو يكى است. با اعتقاد به خداى يگانه محبوب قلوب عارفين و دوست بزرگ انسانها و ايمان به رسالت انسان كامل روزگاران حضرت محمدبن عبدالله (ص) به عنوان ختم رسولان و محب عدالت مظلوم اعصار: حقيقتى بر گونه اساطير حضرت على بن ابيطالب (ع) به عنوان سر سلسله پيشوايان بزرگ تشيع و عشق به صاحب الزمان (عج) كه انتظارش نفى وضعيت حاضر و اعتراض به حكومتهاى ستم است رهسپار ميدانهاى نبرد هستم تا همراه با سپاهيانى كه توشه شان دعاى مردم واعضاى آنرا نيكان روزگار تشكيل داده اند در نبرد با ستم و استبداد وظيفه اسلامى خود را انجام داده باشم كه:
فاش مى گويم و از گفته خود دلشادم بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
نيست بر لوح دلم جز الف قامت يار چكنم حرف دگر ياد نداد استادم
طاير گلشن قدسم چه دهم شرح فراق كه در اين دامگه حادثه چون افتادم
على اكبر نجاتى جهرمى. تاريخ 16/12/63.